تبلیغات
دفتر چهل برگ من - مطالب برگی از دفتر
...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
 

پنجشنبه 1396/01/10
ن : برگی از دفتر نظرات

دلتنگ دفترم بودم! اومدم ، سری زدم و رفتم...





دوشنبه 1394/12/24
ن : برگی از دفتر نظرات

برگ خداحافظی از دفتر چهل برگ من...



این آخرین برگ از دفتر چهل برگ من بود

پس از این در کانال تلگرامم، با من همراه باشید.

همه ی ما...

@hameyema


دوشنبه 1394/12/24
ن : برگی از دفتر نظرات

یادت بخیر...



از سکوتی که پر از آنم،

دانستم،

که مرگ مادر،

افسانه نیست...



دوشنبه 1394/12/10
ن : برگی از دفتر نظرات

کدام پیروزی! کدام شکست!...



رونوشتی از یادداشت دکتر وحید یامین پور:

اصولگرایان از چه چیزی شکست خوردند؟

اصولگرایان در تهران شکست خوردند؛ به طور مطلق. ولی این شکست بیش از آنکه سیاسی باشد فرهنگی و تمدنی است. تهران شهری است با انبوهی از جمعیت متعلق به طبقه متوسط جدید شهری، پیچیده در سبک زندگی شبه مدرن با مطالبات شبه روشنفکرانه. چه بر مبنای مفهوم «طبقه و قشر» تحلیل کنیم و چه مبتنی بر مفهوم «سبک زندگی»، آنچه روشن است اینکه رای بخشی از مردم تهران عموماً قداست زدایی شده و عرفی و حامل ارزش های غربگرایانه است. به خصوص جوانان رای اولی و زنان به عنوان پیش قراولان تحول در ادراک هویتی و فرهنگی، ترجیح می دهند همواره اصلاح طلب باشند تا اصولگرا. اصلاح طلبی برای آنها نه یک گرایش سیاسی که مجموعه ای از نشانه ها و معانی فرهنگ نوگرایانه و مدرن است. شرکت در انتخابات برای این گروه از مردم نه یک کنش سیاسی که یک «فضا-رسانه» است؛ یک حرکت نمادین برای ادای پاره ای از دلبستگی ها و علاقه مندی هایشان وگرنه عموم کسانی که به لیست مشهور به امید رای داده اند نه منتخبان خود را می شناسند و نه حتی تفاوت آنها را با رقبا می توانند بیان کنند ولی این انتخاب برای آنها ابراز یک تمایز در سلیقه ها و خواست ها و نوعی تشفی خاطر به حساب می آید.

برخی ممکن است برای این رخداد زمینه و اسناد امنیتی پیدا کنند. مثلا به نقش شبکه های اجتماعی، تلگرام یا ماهواره ها بپردازند. ولی این مساله اصل ماجرا را تغییر نمی دهد. بر فرض اینکه پیام های ساخته و پرداخته شده ای از خارج از کشور به داخل ارسال شده باشد، چرا گوش این جماعت شنوای این حرف هست ولی شنوای انبوهی از پیامهای رسمی درون نظام که از رسانه ها منتشر می شود، نیست؟! من نتایج انتخابات در تهران را از جنس واکنش جوانان به فوت مرحوم پاشایی درک می کنم. آنها نیاز داشته اند بواسطه ی یک رای متفاوت، تفاوت های خود را ابراز کنند و از اینکه «دیگری» منسجم به حساب می آیند، لذت ببرند. در عصری که هویت ها زایل می شود، این پشت گرمی ناشی از با هم بودن و در عین حال متفاوت بودن، ایجاد هویت می کند. هرچند که این هویت هیجانی، زودگذر و قابل جهت دهی است.

بنابراین هشدار اصلی این است که اصولگرایان از یک رقیب سیاسی شکست نخورده اند بلکه این کنش سیاسی تجلی یک سبک زندگی است. تفاوت معنادار رفتار سیاسی مردم قم با مردم تهران در این انتخابات به فهم این اتفاق کمک می کند.

#وحید_یامین_پور
https://telegram.me/joinchat/A4QtSDu4bQKgEU7YVPw8bA



شنبه 1394/12/8
ن : برگی از دفتر نظرات

مادرم...



چشمای کم سوت، خوب شده یا نه

زخمای بازوت، خوب شده یا نه

دردای زانوت، خوب شده یا نه...



سه شنبه 1394/12/4
ن : برگی از دفتر نظرات

در انتخابات،مسئولیت نزد خداوند فراموش نشود...



احدی شرعاً نمی‌تواند به کسی کورکورانه و بدون تحقیق رأی بدهد. و اگر در صلاحیت شخص یا اشخاصی تمام افراد و گروهها نظر موافق داشتند ولی رأی دهنده تشخیصش بر خلاف همه آنها بود، تبعیت از آنها صحیح نیست، و نزد خداوند مسئولیت دارد. و اگر گروه یا اشخاص صلاحیت فرد یا افرادی را تشخیص دادند و از این تأیید برای رأی دهنده اطمینان حاصل شد، می‌تواند به آنها رأی دهد.

صحیفه امام خمینی ، جلد ۱۸ ، صفحه ۳۳۷


یکشنبه 1394/12/2
ن : برگی از دفتر نظرات

حال مادر خوب نیست...



حال مادر خوب نیست

میدهد تکیه به زانویش که برخیزد

ولی

میخورد هر بار بر دیوار،

بدتر میشود



چهارشنبه 1394/11/21
ن : برگی از دفتر نظرات

تو را به خدا سپردم...



نشنو از نی کآن نوای بینواست
بشنو از دل کآن حریم کبریاست

نی بسوزد تل خاکستر شود
دل بسوزد خانه دلبر شود



یکشنبه 1394/11/4
ن : برگی از دفتر نظرات

از قرآن کریم...



«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا».[1]

در میان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بسته‌‏اند ایستاده‌‏اند. بعضى از آنها به عهد خود وفا کرده، جان را به جان آفرین تسلیم نمودند و در میدان جهاد شربت شهادت نوشیدند، و بعضى نیز در انتظارند و هیچ‌گونه تغییر و تبدیل در عهد و پیمان خود ندادند و کمترین انحراف و تزلزلى در کار خود پیدا نکردند.

[1]. احزاب، 23


سه شنبه 1394/10/29
ن : برگی از دفتر نظرات

تقدیم به دوستداران امام حسن عسکری علیه السلام...





امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند:
قلب احمق در زبان اوست و زبان حكیم در قلبش 

بحارالانوار، جلد 1 صفحه 320



شنبه 1394/10/26
ن : برگی از دفتر نظرات

ندیدم دمی چون مسیحایی تو...



ندیدم شهی در دل آرایی تو
به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی
فدای سجایای زهرایی تو

نداری به کویت ز من بی نواتر
ندیدم کریمی به طاهایی تو

نداری گدایی به رسوایی من
ندیدم نگاری به زیبایی تو

نداری مریضی به بد حالی من
ندیدم دمی چون مسیحایی تو

نداری غلامی به تنهایی من
ندیدم غریبی به تنهایی تو

نداری اسیری به شیدایی من
ندیدم کسی را به آقایی تو

امید غریبان تنها کجایی؟
چراغ سر قبر زهرا کجایی؟

تجلی طه ، گل اشک مولا ، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم

گرفتار گودال خونین ، دل افگار غم های زینب ، سیه پوش قاسم

عزادار اکبر گل باغ لیلا ، پریشان دست علم گیر سقا

نفس های سجاد ، نواهای باقر ، دعاهای صادق

کس بی کسی های شب های کاظم

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه

تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا

بفرما کجایی؟




پنجشنبه 1394/10/24
ن : برگی از دفتر نظرات

کمکم کن به عهدم وفادار باشم...





کمکم کن عهدی که در طوفان با تو بستم،
در آرامش از یاد نبرم



یکشنبه 1394/10/20
ن : برگی از دفتر نظرات

روایت شهدا...






مهریه ما یک جلد کلام الله مجید بود و یک سکه طلا

سکه را که بعد از ازدواج بخشیدم
اما آن یک جلد قرآن را محمد بعد از ازدواج خرید و در صفحه اولش اینطور نوشت:
"امید به این است که این کتاب اساس حرکت مشترک ما باشد
و نه چیز دیگر،که همه چیز فنا پذیر است جز این کتاب"

و حالا هر چند وقت یکبار وقتی خستگی بر من غلبه میکند،
این نوشته ها را می خوانم و آرام میگیرم ..


راوی:همسر شهید 


یکشنبه 1394/10/20
ن : برگی از دفتر نظرات

مادرم/ مرا ستاره صبحی که هر چه می کوشم...



آمده‌ام ، آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی زگناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان
دور مران از در و راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده

(التماس دعا برای تمام بیماران)



شنبه 1394/10/19
ن : برگی از دفتر نظرات

فریادی که آسمان ایران را شکافت...



مقام معظم رهبری مدظله عالی در زمان ریاست جمهوری خود در سال روز قیام 19 دی پیامی صادر کردند که بخشی از آن چنین است:

«نوزدهم دی ماه یادآور قهرمانی های مردم ایثارگر قم، شهر قیام و شهادت، و روز آغاز مبارزه قاطع و مستمر امت اسلامی با رژیم منحوس پادشاهی است. در نوزدهم دی ماه هزار و سیصد و پنجاه و شش و در اوج قدرت رژیم شیطانی پهلوی، در روزهایی که استبدادِ به جنون کشیده شاه خائن ،کار عمال و کارگزاران رژیم را به گستاخی و وقاحت کشانده و اختناقِ حاکم همه فریادهای ملت محروم و دربند را در سینه خفه کرده بود یک باره فریاد پرخروش و هماهنگ مردم قم آسمان ایران را شکافت و خواب دژخیمان پهلوی را بر آشفت. مقاله توهین آمیزی که به دستور شاه خائن علیه امیر مستضعفان و مرجع شیعیان جهان به چاپ رسیده بود، همچون جرقه ای باروتِ خشم مردم مسلمان قم را منفجر ساخت. رژیم نامردمی حاکم نیز بنا به ماهیت ضد خدایی و ضد خلقی خویش دستور داد تا مزدورانش به روی مردم بی دفاع آتش گشودند و خون پاک و مطهر مسلمانان مبارز را به زمین ریختند. قیام دلیرانه مردم قم نقطه شروع مبارزه ای بی امان بود که تا لحظه سقوط حکومت رجّالگان رژیم پهلوی ادامه یافت و پس از آن نیز تا امروز در جبهه های داخلی و خارجی ادامه دارد و خواهد داشت».


شنبه 1394/10/19
ن : برگی از دفتر نظرات

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو...



تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز

کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار

گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو

خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند

این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر

کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو

شاه‌نشین چشم من تکیه گه خیال توست

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن

حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو



جمعه 1394/10/18
ن : برگی از دفتر نظرات

به بهانه ی نیامدن شما...



در یک آزمون ورودی از ما خواسته شده بود:
گفتگویی میان خورشید و ستارگان ترتیب دهیم
.
.
.
در اون زمان اندک، فقط این به ذهنم رسید:

ستارگان به خورشید:
چرا ما شما رو نمی بینیم؟
چرا وقتی که ما هستیم شما نیستید؟

خورشید به ستارگان:
نبودن من فرصتیه برای دیده شدن شما
شما با من دیده نمیشید
.
.
.
در غیبت امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) چقدر دیده میشویم؟


دوشنبه 1394/10/14
ن : برگی از دفتر نظرات

آیه ها را به کوه و دشت بگو/حزبی از فطرت جماد بخوان...



شافعی لوکان رضا حب آل محمد علیه السلام انی رافضی

لوکان رفضا حب آل محمد فلیشهد الثقلان انی رافضی

النمر باقر النمر برخیز باز هم خطبه جهاد بخوان

از غدیر از غم علی بنویس منکران را به اعتقاد بخوان

بغض خشکیده در گلوی حجاز روی دوشت عبا بیفکن و باز

 سوره ی مومنون تلاوت کن شیعیان را به اتحاد بخوان

جمع کن مردم عوامیه را سخره کن دولت معاویه را

یک نفس غیرت ابوذر شو ظالمان را به عدل و داد بخوان

ای تب روح تو غروب قطیف ای همه خون مسلخ تو شریف

ناله ات را به چاه ها بسپار روضه ات را به گوش باد بخوان

در هیاهوی قاریان دلار بار دیگر بلند شو ای شیخ

جهل آل سقوط را بشکن مفتیان را به اجتهاد بخوان

نزد این قوم عزتش هبلی ارتدادست حب آل علی

شافعی وار اگر گناه اینست دو جهان را به ارتداد بخوان

این یهودی دلان بی پروا سرخوشانند خون یحیی را

بین مسلخ به چشم کوری شان کاف ها یا و عین صاد بخوان

این شکم عقل های نفت پرست سوره ی حشر را چه می فهمند

آیه ها را به کوه و دشت بگو. حزبی از فطرت جماد بخوان

آهی از گرمی جگر سر کن آسمان را به انفجار بکش

سطری از سردی زمان بنویس رودهارا به انجماد بخوان
 
از بقیع از غم زمانه بگو یک دهن حرف عاشقانه بگو

باز از غربت رسول بپرس از غم احسن البلاد بخوان

النمر باقر النمر برخیز بار دیگر به اقتدای علی

زیر گرمای آسمان قطیف فصلی از خطبه جهاد بخوان

 
دکتر محمد مرادی
استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز


دوشنبه 1394/10/14
ن : برگی از دفتر نظرات

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ...



بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا (سوره اسراء، آیه80)

در یک سالگی وبلاگم باز با نام تو شروع میکنم



شنبه 1394/10/12
ن : برگی از دفتر نظرات

ماجرای عوض شدن حال و هوای ما/ بچه ها حلالم کنید!...



این روزا روزای آزمون آخر ترمه و تقریبا همه ی خونه ها حتی با داشتن یه محصل تو خونه، درگیر فضای امتحان هستن از جمله خونه ی ما و یه وقتایی لازم میشه تا آدم خصوصا اونی که محصله، خودش رو از حال و هوای خونه و کتاب و جزوه نجات بده و لااقل یکی دو سه ساعت، بره جایی که هیچکدوم اینا رو نبینه! تو همین راستا، یکی دوشب پیش ما هم تصمیم گرفتیم از خونه بزنیم بیرون و به اصطلاح فضا رو عوض کنیم...

هواشناسی گفته بود قراره بارش داشته باشیم و با اعتماد به این پیش بینی، گفتیم شاید تو فضای جدید بارون هم دیدیم البته از پشت شیشه های کدر و دود گرفته ی ماشین چون فکر نمیکنم هیچ عاقلی تو این هوای آلوده هوس قدم زدن به سرش بزنه!...


خلاصه با ماشین رفتیم پیاده روی! بالاخره بد نیست ماشین هم یه حرکتی کنه تا تحلیل نره! و نفسی بکشه تو این هوای پر از ذراتِ معلقِ بیماری زا...


از کوچه ها و خیابونای مختلفی رد شدیم و با اینکه آخرای شب بود آدمای مختلفی در حال عبور ومرور بودن یکی مرتب یکی شلخته یکی محجوب یکی نیمه عریان! یکی تنها یکی باهمراهش یا همراهانش، راستی گفتم با همراهانش، یادم اومد یه جا، دور یه میدون، ایستادیم برای جواب دادن تلفن که من چشمم افتاد به رستورانی که اون طرف خیابون بود و چند نفر هم توش بودن و بیرونش هم چند سیخ مرغ، در حال چرخیدن و بریون شدن، یه خانواده ی چهارنفره هم کنار رستوران ایستاده بودن. یه خانوم بچه بغل و یه مرد جوان که دست پسرک کوچکی رو گرفته بود تا بی حرکت وایسه! آخه به نظر میرسید اگه دستشو رها کنه، پسرک میدوه و میره داخل رستوران! مرد جوان دستشو کرد تو جیبش و کمی پول بیرون آورد و به همسرش نگاهی کرد و پول ها رو گذاشت تو جیبش و دست پسرک رو به دست اون داد و خودش رفت داخل رستوران... پسربچه مثل اسفند رو آتیش همه ش بالا و پایین میپرید و سعی میکرد دست مامانش رو رها کنه انگار قصدش این بود که بره داخل اما مادر نمیذاشت و محکم دستشو گرفته بود. اون یکی کودک هم که تو آغوش مامانش بود، انگار که از برادر یاد گرفته باشه، هِی جیغ میزد و کار مامان رو سخت تر میکرد...


مرد جوان از رستوران بیرون اومد و بی آنکه چیزی بگه دست پسرک رو از مادر گرفت و به زور و درحالی که گریه هم قاتی بی تابی های پسرک شده بود از اونجا دورش کرد. نفهمیدم قضیه چی بود ولی احساس کردم یه جای کارشون می لنگه. ولی کجا؟ با خودم گفتم اگه پولش برای مرغ یا غذاهای دیگه ی رستوران کم بود که با وجود خواهش های پسرک داخل نرفتن، خب لااقل سیب زمینی سرخ شده می گرفت تا صدای پسرک بخوابه و دلش نشکنه ولی حواسم نبود که سیب زمینی های کشورم زیر خروارها خاک مدفونن و نمیتونن به داد مردمی که قدرتشون برای خرید چیزای دیگه کمه، برسن... البته به فرض بالا بودن قدرت خرید، مثلا اینکه بتونه پلو با مرغی، چیزی، بخره، در این صورت هم نمیشه گفت شانس آورده چون ممکن بود مثلا برنج، تاریخ گذشته باشه یا مرغ...


هنوز بارونِ پیش بینی شده! نباریده تا فضا رو عوض کنه...


رو کردم به طرف میدون...


وسط میدون، یه پل عریض عابر پیاده هست که زیرش کلی فضای وسیع و نیمکت داره میشه رفت و نشست روشون و از فضای تنگ ماشین خلاص شد اما نمیشه چون هم هوا آلوده س هم اکثر نیمکت ها اشغال هستن... مردان جوان و کم سن و سالی که تو اوج جوانی و قدرت، بجای فعالیت فکری و بدنی، مثل جذام یا طاعون زده ها، ولو شدن رو نیمکت ها و در خواب هستن! خوابی عمیق! با کمال تعجب برخیشون نشسته و سیگار به لب خوابشون برده و هیچ تکونی نمیخورن... هیچ حرکتی، هیچ عکس العملی! حتی سرما رو حس نمیکنن. شاید هم مرده باشن. به همین راحتی. با وجود اونها چطور میشه از اون فضا استفاده کرد!


میدون و ترک کردیم و رفتیم فضا رو عوض کنیم باز!...


سر راهمون به کوچه ی قدیمی دوران بچگیمون رسیدیم و به یاد اون روزا گفتیم بد نیست ازش عبور کنیم. وسط کوچه یه پارچه ی بزرگ مشکی زده بودن که روش عکس یه مرد بود. زیر عکس نوشته بود: بچه ها حلالم کنید! بیشتر که دقت کردم شناختمش. تو محل معروف بود به فروشنده ی مواد مخدر! شاید آدمای مرده و بی تحرک زیر پل، محصول شغل صاحب همین عکس باشن. اصلا بعید نیست ولی حالا دستش از دنیا کوتاه شده و منتظر حلالیته! خیلی تعجب کردم که چه انتظار بی جایی داره مگه میشه چنین شخصی رو حلال کرد؟ مگه الکیه؟ هیچ جوری نتونستم خودم رو راضی کنم که ذکری برای طلب مغفرت براش بگم...


گلوم کمی سوزش گرفته بود و ظاهرا بدون هیچ دلیلی! سرفه م گرفت. شاید از آلودگی هوا...


از اونجا رد شدیم ولی فکرم پیششون بود. پیش صاحب عکسی که حلالیت میخواست. پیش مردان جوان ولی بی حرکت زیرپل. پیش اون مرد جوان که پول نداشت برای زن و بچه ش غذا بخره...


با خودم گفتم اون مرد موادفروش، کارش خیلی زشت و قبیحه چون برا پول درآوردن، آدما رو آروم آروم میکشه و نابود میکنه و اصلا قابل بخشش نیست. اصلا!...


اما بقیه چی؟


مثلا

اونایی که باید یه فکری برای تمیز شدن هوا کنن و نمیکنن...
اونایی که بجای فروش، کلی سیب زمینی دفن میکنن...
اونایی که کالای تاریخ گذشته به مردم میفروشن...
اونایی که باعث میشن نیمه عریان بیرون اومدن از خونه برای مردم تبدیل بشه به ارزش...
اونایی که...
و اونایی که...

برگشتم و به پشت سرم نگاهی کردم به عکسی که روی پارچه ی سیاهی ملتمس حلالیته! غبار ذهنم رو پاک کرده و جور دیگه ای قضیه رو تصور کردم. تو دلم گفتم خدایا نکنه روزی که دستها از همه جا کوتاهه و قدرت ها پودر شده و به هوا رفته، چشم باز کنیم و حقایقی رو ببینیم که مبحوتمون کنه...

نکنه ببینیم صاحب ملتمس اون عکس، برای بخشیده شدن مستحق تره تا بسیاری از ما!
نکنه اون حق کمتری از دیگران به گردن داشته باشه در مقایسه با بسیاری از ما!
نکنه...
و نکنه...

چرا چشم هامون بسته س و نی فهمیم، کشتن تدریجی دیگران فقط با فروش مواد مخدر به اونا نیست
بلکه فراتر از اون،

مرگِ پدری در نزد پسرکشه که نمیتونه حتی کمترین خواسته ش رو برآورده کنه!
مرگِ ریه های انسان هاییه که تنها گناهشون اعتماد به ماست و انتخاب ما!
مرگِ غیرت هاست...
مرگِ...
و مرگِ...
.
.
بارون پیش بینی شده نبارید...
سرفه های من شدیدتر شد...
چندساعت از درس خوندن افتادم...
ولی
فهمیدم درس خوندنی که، عملی در پی نداشته باشه رو باید انداخت تو سطل زباله، چون این درس ها رو خیلی از اونایی که باید کاری کنند هم، خوندن! اما به کارشون نیومده...
فهمیدم، برای صاحب درک شدن، صرف خوندن و خوندن و خوندن، کفایت نمی کنه...
فهمیدم...
و فهمیدم...
.
.
حال و هوامون عوض شد و برگشتیم...
باز درس و درس و درس...


جمعه 1394/10/11
ن : برگی از دفتر نظرات

خدا با کسی فامیل نیست/ ان اکرمکم عندالله اتقیکم...



خودت را بکشی منسوب امامی!

سید احمد خمینی (رحمة الله علیه):

ما که کسی نیستیم؛ اگر امام نبود کسی ما را نمی‌شناخت


نه زندان رفته‌ایم و نه شکنجه شده‌ایم و نه در فلسفه غرب و شرق اهل نظریم و نه در فقه و اصول مجتهد نه ادیبیم و نه منطقی فقط و فقط منسوب امامیم.
پس باید دقیقا توجه کنیم که اگر امام نبودند هرگز کسی ما را بدان صورت نمی‌شناخت تا با ما مصاحبه کند پس من من نکنیم که هیچیم. من چون فرزند امام هستم می‌آیند و با من مصاحبه می‌کنند چاپ می‌کنند و آن را تیتر می‌کنند والا از قبیل من زیادند و از من بهتر بسیار و در حوزه‌های علمیه سراسر ایران از قبیل ما فراوان که کسی با آنان مصاحبه نمی‌کند.

لذا باید توجه کنیم که از این انتساب سوء‌استفاده نکنیم که خلاف شرع مبین است.


مسئله دیگر این که اگر هم بگوئیم که من کاری با امام ندارم و من خودم هستم و حرف‌های من، حرف‌های من است و به امام مربوط نمی‌شود کما این که از روی عدم آگاهی قبلا گفته شده بود این خدعه و فریب است زیرا تنها با عنوان فرزند امام و ...است که می‌توانند لی لی به لالامان بگذارند و الا کسی هستی تا کسی تو را بشناسد؟! چه رسد به این که با تو صحبت کند و تیتر کند و هر کس استفاده خودش را بکند؟! خودت را بکشی فرزند امامی و با این ژست که: نه خیر من با امام کاری ندارم و فقط حرف‌های خودم را می‌زنم کار تمام نمی‌شود.


پنجشنبه 1394/10/10
ن : برگی از دفتر نظرات

به بهانه ی یک فتنه/ قلاده های طلا...





بعد از فتنه ۸۸ بسیار تلاش شد تا این موضوع در قالب یک فیلم سینمایی و در یک قالب دراماتیک عرضه شود. خیابان های آرام کمال تبریزی و گزارش یک جشن حاتمی کیا فیلمهایی بودند که فضا را به نفع جریان فتنه تعریف می کردند و پایان نامه و اخراجی های ۳ سعی داشتند فضایی را به نفع جرایان انقلابی ایجاد کنند.

البته هر دو دسته این فیلمها دچار افراط و تفریط بودند و بدون صراحت و بیشتر با نماد و سمبل، ذهن مخاطب را به سمت موضوع اصلی رهنمون می کردند.

اواخر سال ۸۸ بود که طالبی تصمیم خود را برای ساخت یک فیلم سیاسی با موضوع فتنه ۸۸ اعلام کرد، و بعد از آن با تلاش و مطالعه یک ساله کتب و دیدن فیلم ها و مستندهای مرتبط با موضوع فتنه، سناریوی کار آماده شد.

قلاده های طلای طالبی به خوبی فتنه را روایت می کند، آنقدر خوب که فکر می کنی داری مستند نگاه می کنی، ماجرا از طرح ترور خاتمی و کشته سازی شروع می شود و به خوبی نقش ایادی استکبار در فتنه روشن می شود...

شخصیت های قلاده های طلا سیاه و سفید نیستند، همه معترضین به انتخابات اراذل و اوباش و عامل بیگانه نیستند، اما فریب خورده هستند، هنر طالبی به نمایش دادن روند فریب خوردن است،از شانتاژهای موسوی تا حرف های صبح انتخابات همسراکبررفسنجانی و شعار تقلب بزرگ که رمز عملیات فتنه بود،به خوبی در روند داستان در ذهن مخاطب جا می افتد.

سیاه یا آرمانی ندیدن وضعیت به رغم وجود سیاهی ها و سفیدی ها موضوع دیگری است که در فیلم طالبی نمایان است. پلیس بد وجود دارد، اما پلیس خوب هم هست،اطلاعاتی خائن وجود دارد و در عمق سیستم هم نفوذ کرده، اما رویش ها و انسان های دست پاک بسیاری هم هستند؛ فیلم برشی از واقعیت است.

جسارت طالبی در به نمایش کشیدن ضعف دستگاه اطلاعاتی – امنیتی کشور و ترمیم ضعف توسط خود سیستم فوق العاده است. به راستی فتنه ای که رهبری انقلاب نیز پرده از برنامه ریزی ۱۰ ساله برای آن، برمیدارد چگونه در داخل سیستم امنیتی تشخیص داده نمی شود و از آن به عنوان هیجان انتخابات یاد می شود؟ جواب مشخص است،جاسوس در وزارت اطلاعات!

در فیلم خواهر و برادری نیز وجود دارند که یکی حامی موسوی و دیگری احمدی نژادی است. این دو در روند تبلیغات با هم کل کل و کرکری دارند و بعد از مشخص شدن نتایج انتخابات باهم درگیر می شوند و دعوای مفصلی با هم می کنند – درست مثل خیلی از خانواده ها که دچار همین اختلاف شدند اما در سکانس نهایی فیلم کنار هم در برابر سفارت انگلیس می ایستند و شعار می دهند.



چهارشنبه 1394/10/9
ن : برگی از دفتر نظرات

لاتقم فیه ابدا...



اوّلین اقدام حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم در مدینه ساختن مسجد بود، مرکز عبادت، وحدت، مشورت و خدمت و قضاوت، تصمیم گیری های کلان، محوریّت مسجد و نماز در سیره تمام انبیاء به چشم می خورد. خداوند اولین نقطه خشکی را کعبه و سپس زمین را از زیر آن گسترش داد، مسجد در هر روز سه تا پنج نوبت محل اجتماع مسلمانان است و هفته ای یکبار در روز جمعه، محل اجتماع بزرگتر آنان می باشد، عمده ترین کاربری های مسجد در صدر اسلام این موارد بود:

مسجد مرکز اسلامی و محل اجتماع مسلمانان، مسجد محل بیت المال و خزانه کشور، مسجد، پناهگاه مردم در مواقع اضطراری و جنگ، مسجد، دادگستری و محل صدور احکام کیفری، مسجد، مجلس شورا و قانونگذاری، مسجد مرکز تعلیم و تربیت، مسجد، کتابخانه و انبار مهمّات، مسجد، آموزشگاه نظامی و تربیت بدنی، مسجد، محل پخش اعانات مالی، مسجد خوابگاه مستمندان، و آسایشگاه سربازان آماده، مسجد، محل نگهداری غنایم و...تمامی این موارد نقش سازنده در استحکام جامعه اسلامی، وحدت و همدلی و همگرایی مردم دارد.

اما همین مسجد وقتی تبدیل به مرکز فتنه و تفرقه شود باید تخریب گردد:

دوازده نفر از منافقان به نام جاریة بن عامر،مجمع بن جاریه،زیدبن جاریه، یزید بن جاریه، ودیعة بن ثابت، خذام بن خالد، عبداللّه بن نبتل، بجاربن عثمان، ابوحبیبة بن ازعر،معتّب بن قشیر، عباد بن حنیف، ثعلبة بن حاطب،مسجدی در مقابل مسجد قبا ساختند که معروف شد به "مسجد ضرار". پایان کار مسجد همزمان شد با بسیج لشکریان اسلام به سوی تبوک پنج نفر از منافقین در شرف حرکت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) سراسیمه به محضرش رسیدند و اعلام داشتند که ای رسول خدا ما نمایندگان اشخاصی هستیم که در محل هستند، و مسجد ساخته ایم برای عدّه کمی نیازمند و برای شب های بارانی و سرد زمستانی، و دوست می داریم که پیش ما بیائید و با ما در آن مسجد نماز بگزارید» حضرت پاسخ قاطع را به بعد از مراجعت از تبوک محوّل نمود. وقتی حضرت از تبوک برگشت و به "ذی اوان" فرود آمد خبر آن مسجد و نیّت تفرقه افکنانه بانیان آن به پیامبر وحی شد.

"والّذین اتخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین المؤمنین و ارصاداً لمن حارب اللّه و رسوله من قبل و لیحلفنّ ان اردنا الّا الحسنی و اللّه یشهد انّهم لکاذبون لاتقم فیه ابدا؛" (سوره توبه، آیه 107 و 108)

(گروه دیگر از منافقین) کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمانان) و (تقویت) کفر و تفرقه میان مؤمنان و کمینگاه برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود، آنها سوگند یاد می کنند که نظری جز نیکی (و خدمت) نداشته ایم امّا خداوند گواهی می دهد که آنها دروغگو هستند! هرگز در آن (مسجد) قیام (و عبادت) مکن.

پس از نزول آیه پیامبر(ص) "عاصم بن عدی عجلانی" و "مالک بن دختم سالمی" را فراخواند و فرمود:به سوی این مسجد که اهل آن ستمگرند بروید و آن را خراب کنید و آتش بزنید.

چون پدید آمد که آن مسجد نبود خانه حیلت بُدو دام یهود
پس نبی فرمود کانرا برکنید مطرح خاشاک و خاکستر کنید
صاحب مسجد، چو مسجد قلب بود دانه ها بر دام ریزی، نیست بود
پس محک زن کار خود ای مردکار تا نسازی مسجد اهل ضرار

آری همان پیامبری که برای ایجاد وحدت و همدلی و عبادت خداوندی، مسجد می سازد، وقتی احساس کند مسجد برای تفرقه و جدایی مسلمین ایجاد شده است دستور تخریب آن را می دهد.

این چنین کژ بازئی می باختند مسجدی جز مسجد او ساختند
فرش و سقف و قبه اش آراستند لیک تفریق جماعت خواستند




منبع: http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/89/4973/43014


شنبه 1394/10/5
ن : برگی از دفتر نظرات

موضع امام خمینی(ره) و آیت‌الله خامنه‌ای درباره اسلام آمریکایی و تشیع انگلیسی...



امام خمینی در دوسال آخر حیاتشان واژه "اسلام آمریکایی" را بیان و به تشریح ویژگی‌های آن پرداختند. ایشان همچنین با بیان اینکه راه مبارزه با اسلام امریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است، خواستار روشن شدن تمام زوایای آن توسط علما و حوزه‏های علمیه شدند.
رهبر انقلاب هم در سال‌های پس از رحلت امام خمینی(ره) به تببین ویژگی‌های اسلام آمریکایی و در مقابل آن به تبیین ویژگی‌های اسلام ناب محمدی پرداختند.
ایشان طی سخنانی در تاریخ بیستم شهریور 1392 فرمودند: "(دشمنان اسلام) خوب فهمیدند که اگر در دنیای اسلام مذاهب اسلامی گریبان یکدیگر را بگیرند و کشمکش با همدیگر را شروع کنند، رژیم غاصب صهیونیست نفس راحتی خواهد کشید؛ این را خوب فهمیدند، درست فهمیدند؛ لذا از یک طرف گروه‌های تکفیری را به راه میاندازند که نه فقط شیعه را تکفیر کنند، بلکه بسیاری از فِرق
اهل سنّت را هم تکفیر کنند؛ از آن طرف هم یک عدّه مزدور را به راه بیندازند که برای این آتش هیمه فراهم کنند، بنزین روی آتش بریزند؛ که میبینید، میشنوید، یا خبر دارید. وسائل ارتباط جمعی و رسانه در اختیار اینها میگذارند؛ در کجا؟ در آمریکا! در کجا؟ در لندن! آن تشیّعی که از لندن و از آمریکا بخواهد برای دنیا پخش بشود، آن تشیّع به درد شیعه نمیخورد."
حضرت آیت الله خامنه ای در سال 82 و در دیدار  اعضای هیأت رزمندگان اسلام نیز  به تلاش برخی فرقه‌ها برای جدا کردن دین از سیاست در هیأت های عزاداری اشاره کردند و فرمودند: هیئتها نمیتوانند سکولار باشند؛ هیئتِ امام حسینِ سکولار ما نداریم! هرکس علاقه‌‌مند به امام حسین است، یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است، اسلام مجاهد است، اسلام مقاتله است، اسلام خون دادن است، اسلام جان دادن است؛ معناى اعتقاد به امام حسین این است. اینکه آدم در یک مجلس روضه یا هیئت عزادارى مراقب باشد که مبادا وارد مباحث اسلام سیاسى بشود، این غلط است.


دوشنبه 1394/09/30
ن : برگی از دفتر نظرات

یا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)...



دریغا!

بر سر جاده ای به انتظارت نشسته ایم که از همان رفتی...

بیا و خود، جاده را نشانمان ده...



نتیجه تصویری برای یامهدی


جمعه 1394/09/27
ن : برگی از دفتر نظرات

در نقد پلورالیسم دینی...



پرسش:
آیا آموزه‌های قرآنی پلورالیسم دینی  را تایید می‌کند؟

پاسخ:

1- عدم قبول دینی غیر از اسلام

این آیات با صراحت، دین اسلام را تنها دین حق و صراط مستقیم معرفی می‌کند، و عقاید پیروان سایر ادیان را باطل دانسته و آنان را به پیروی از دین اسلام دعوت می‌کند.
الف- هرکس جز دین اسلام، دینی (دیگر) جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانکاران است (آل‌عمران- 58)
ب- هرگز یهودیان و مسیحیان از تو راضی نمی‌شوند، مگر آنکه از کیش آنان پیروی کنی. بگو! در حقیقت، تنها هدایت خداست که هدایت (واقعی) است، و چنانچه پس از آن علمی که تو را حاصل شد، از هوس‌های آنان پیروی کنی، در برابر خدا، سرور و یاوری نخواهی داشت. (بقره- 120)
ج - یهود گفتند: عزیر، پسر خداست و مسیحیان گفتند: مسیح، پسر خدا است! این سخنی است (باطل) که به زبان می‌آورند، و به گفتار کسانی که پیش از این کافر شده‌اند، شباهت دارد، خدا آنان را بکشد، چگونه (از حق) بازگردانده می‌شوند؟! (توبه- 30)
آیات دیگری از این سنخ وجود دارد. (آل‌عمران- 61)، (توبه- 31و 32)، (نساء- 157و 171)، (مائده- 51و 73)، (فتح- 28)، (صف-9)، (مریم- 88 و 91)، (بقره- 79)

2- اسلام دین همه انسان‌ها

بسیاری از آیات قرآن، همه انسان‌ها را مخاطب قرار داده و به دین اسلام دعوت نموده و قرآن و پیامبر اسلام را هادی همه انسان‌ها معرفی می‌کند، به عنوان نمونه:
«و ما تو را نفرستادیم، مگر برای همه مردم تا (آنها را به پاداش الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی» (سبا-28) درجای دیگر می‌فرماید: «بگو! ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم» (اعراف- 158)، (نساء- 79) و... اما در رابطه با همگانی بودن قرآن در موارد مختلفی می‌فرماید: «آن کتاب (قرآن) نیست، مگر تذکری برای همه جهانیان» (آل‌عمران- 138)، (انعام- 18 و 90)، (نساء- 174)، (فرقان-1)

3- فراخوانی اهل کتاب به اسلام

قرآن کریم، اهل کتاب را به دین اسلام فراخوانده و روی‌گردانی از آن را کفر و حق‌پوشی تلقی نموده و به شدت توبیخ می‌کند.
«ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کافر می‌شوید، درحالی که (بر دوستی آن) گواهید» (آل‌عمران- 70- 71)، (بقره- 41) و... آیات دیگری از این سنخ مانند: (مائده- 15و16) وجود دارد.



تفکیک حقیقت و معذور بودن


دین حق و صراط مستقیم، واحد است و باید معذور بودن را از مسئله حقانیت جدا کرد. پیروان سایر ادیان، خارج از شریعت حق و مطلوب الهی‌اند؛ اما چه‌بسا در صورت وجود شرایطی، از جمله: جهل غیر مقصرانه نسبت به اسلام، طالب حقیقت بودن در سویدای دل، جست‌وجوی آن در حد مقدور و پای‌بندی به احکام عقل و فطرت، اهل نجات به شمار آیند.
براین اساس هرچند راهشان «صراط مستقیم» و دین حق نیست، اما در روز قیامت نزد خداوند معذورند، قرآن کریم از این گروه به «مستضعف» و «مرجون‌لامرالله» یاد کرده است. این گروه ضمن معذور بودن، به تناسب صدق باطنی و نوع عقاید و رفتار و به عبارت دیگر متناسب با میزان «حسن فاعلی» و «حسن فعلی» بهره‌ای از سعادت برده و به درجه‌ای از سعادت نائل خواهند شد.

بنابراین جمع‌بندی دیدگاه اسلام در نقد پلورالیسم دینی چنین است:


1- دین حق تنها اسلام است. اسلام همان آیین توحیدی به معنای کامل کلمه، و در همه ابعاد آن است که دین همه پیامبران الهی بوده و آنان، همگان را به سوی آن دعوت کرده‌اند. بنابراین آموزه‌هایی چون: ثنویت و تثلیث و... هرگز بنیاد و اساس درستی ندارد.

2- ازنظر اسلام، شریعت دارای کثرت طولی است، یعنی، آنچه در طول تاریخ تغییر کرده، شریعت الهی بوده است و هر پیامبر صاحب شریعت، شریعت پیشین خود را نسخ نموده و شریعت کاملتر و متناسب با رشد بشر و مقتضیات زمان را عرضه کرده است.
بنابراین تکثر طولی، نه عرضی، شریعت وجود داشته است و با شریعت خاتم همه شرایع پیشین نقض شده، و تنها دین مقبول، شریعت محمدی(صلی الله علیه وآله وسلم) است.

3- نجات و رستگاری انسان، تابع حجت‌هایی است که خداوند بر انسان تمام کرده و پاسخ ایجابی انسان به آنها است. هرکس درحد حجت‌های درونی (عقل، فطرت و...) و بیرونی (تعالیم پیامبران) که به آنها دسترسی داشته و یا می‌توانسته دست یابد مسئول است.


معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
1- علی ربانی گلپایگانی، تحلیل و نقد پلورالیسم دینی (تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1378)
2- کتاب نقد، شماره4 (همان)


جمعه 1394/09/27
ن : برگی از دفتر نظرات

سه نگاه...



سه بیت

سه نگاه


موسی علیه السلام خطاب به خداوند در کوه طور: اَرَنی( خود را به من نشان بده)
خداوند جل جلاله: لن ترانی( هرگز مرا نخواهی دید)

سعدی: چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر/ که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
.
.
.
حافظ: چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر/تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
.
.
.
مولانا: ارنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد/ تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی"


جمعه 1394/09/27
ن : برگی از دفتر نظرات

هجده چرخ تنها...



هوا به شدت سرد بود. بخار آب تشکیل شده بر روی شیشه های ماشین، مانعی  بود برای تماشای جاده،  نا گزیر هر چند دقیقه،  با  پهنای انگشت بخار را محو می کردم   و به رصد ادامه می دادم. بیچاره همسفرانم. خوب بود همه،  از دوستان  بودند  و الا معلوم نبود چه ذهنیتی از چنین هم سفری می ساختند. شاید خیال می کردند کر و لالم. اولین بار که با لیلا مسافرت کردیم پرسید: تو در جاده چه می بینی؟ چه جذابیتی دارد این خاک و اسفالت و ارابه های آهنین ؟ جواب دادم؛ خیلی چیزها، گذر عمر، جملات زیبای نوشته شده بر ماشین ها، بیابان، کوه، گیاهان بیابانی و کنار جاده ای، گاهی حیوانی، پرنده ای، داخل شهر باشیم ؛ انسان های مختلف، رفتارهای مختلف وگاهی هم  نگاه به جاده  بهانه است و پرده پوش ذهن درگیر. زبانش جوابم را تایید کرد اما  نگاه و سکوتش آن را تکذیب.  دوباره به جاده خیره شده بودم، برف قله های کوه، بیابان سرد و خاموش، سگی که می دوید، گیاهی که وسط بیابان مقاومت می کرد، دود کارخانه ها، نمایش فنای خانواده ای دردود سیگار برخی راننده ها ، سبقت ها و تخلف ها، بی وفا بودن دنیا  را در صحنه تصادف، شکر را  از مسافر کنار جاده در سرما، کودکی که از شیشه عقب ،  بیرون را تماشا می کرد و خیلی حوادث کوچک که به ندرت دیده می شوند. زیباترین نوشته ای که امروز از چندین ساعت رصد جاده دیدم«تنها» بود. نوشته شده بر ابهت ماشینی هجده چرخ. در جاده می توان حرف دل انسانی را خواند با یک واژه و  مسافری  را درک کرد که به خاطر تفاوت نگاهش، بین خودی ها تنهاست و رصد جاده زندگی در سکوت، احترامیست به انسان هایی که یکدلی آنها با او ازهجده چرخی که با پیامش از جاده عبور می کند، کمتر است.


شنبه 1394/09/21
ن : برگی از دفتر نظرات

چرا ابزارهای ارتباط جمعی هیچگاه در لیست تحریم قرار نمی گیرد؟...



لایک ، بیگ لایک ، فالوور، شیر، ادد و چندین و چند واژه  وارداتی دیگر که ارمغان مجازی  فرنگ برای فرهنگ ایرانیهاست، این روزها بخش عمده ای از زندگی و دغدغه های فکری گروهی از کاربران و یا بهتر بگوییم معتادان شبکه های اجتماعی را به خود اختصاص داده است؛ چیزهایی که گاه برای به دست آوردن آنها وقت ها صرف می شود و حتی از خط قرمزهای خیلی مهم عبور می شود.

اما قصه آنجا دردناک تر می شود که پای پول به ماجرای شبکه های اجتماعی باز می شود و بعضی ها به عنوان بازار به آن نگاه میکنند؛ بازاری برای فروش چیزهای مختلف از جمله لایک هایی که از حراج عفت به دست آمده اند.

تا قبل از این و در زمان روی بورس بودن یاهو مسنجر نوعی تن فروشی در فضای مجازی وجود داشت که بعضی از کاربران با گرفتن مختصری شارژ تلفن همراه، اقدام به وب دادن یا همان نمایش تصویر زنده از بدن عریان خود می نمودند و به اصطلاح به تن فروشی مجازی روی آورده بودند که البته گاه به پیچاندن متقاضی ها و ندادن تصویر و گاهی هم به اخاذی متقاضیان از کسانی می شد که تن خود را وجه المصالحه چند تومان شارژ ناقابل کرده بودند.

اما چند وقتیست که دستهای دیگری هم در بازار پیدا شده است  و انواع مختلف کاسبی اینترنتی به راه افتاده است که یکی از رایج ترین آنها کاسبی  از طریق حراج صفحات پر بیننده در تلگرام ، اینستاگرام و سایر شبکه های مجازی میباشد. در این پدیده جدید دنیای مجازی، افراد صفحاتی را در شبکه مجازی باز می کنند و با استفاده از انواع جاذبه ها من جمله جاذبه های جنسی به جذب مخاطب میپردازند.

آنها که کمی زرنگ تر هستند با رعایت نکات ایمنی دست به خیانت زده و از عکسهای دیگران برای تور کردن استفاده میکنند و آنها که به این فضا آشنا نیستند و یا آب از سرشان گذشته است تصویر تن عریان خود را در قبال دریافت لایک و یا فالوور صفحه به مخاطب هدیه میدهند و بعد از مدتی با بالارفتن تعداد مخاطبین اقدام به فروش این صفحه های مجازی میکنند. البته این پایان تجارت در شبکه های مجازی نبود و کار از این هم بالاتر رفته و با باز شدن پای هکرها به شبکه های اجتماعی کار از دلالی به اخاذی رسیده است. 

حالا هکرها با هک کردن  گوشی کاربران اطلاعات آنها را به سرقت می برند و بعد اقدام به اخاذی از کاربران در مقابل منتشر نکردن اطلاعاتشان می نمایند و دست آخر با بی رحمی تمام اطلاعات افراد را در بازار سیاه شبکه های مجازی به حراج میگذارند.

 اینها تازه گوشه ای از تجارت عفت و فروش لایکهای بی غیرتی در فضای مجازیست و اینگونه که پیش می رود باید منتظر آسیبهای جدید این شبکه های مخرب باشیم.

در این بین یک سوال عمده مطرح است که مسئولانی که بستر ورود تکنولوژی های مختلف را به کشور فراهم میکنند، چرا نسبت به نوشتن پیوست فرهنگی برای این تکنولوژی ها اقدام ننموده اند و تبعات فرهنگی و اجتماعی آن را نسنجیده اند. آیا هرگز به این نکته فکر کرده اند که چرا در خیل تحریمهای جهانی هیچگاه ابزار ارتباط جمعی اعم از اینترنت و نرم افزارهای مختلف در لیست تحریمها قرار نگرفته است؟!

آیا این اتفاقات مثل تجارتهای مجازی فقط یک تجارت پست مدرن است و یا در زیر پوست آن به عفت و حیای جامعه و بنیان خانواده چوب حراج زده اند. در دنیایی که مولفه های فرهنگی به عنوان یکی از مهمترین مولفه ها مورد توجه قرار میگیرد آیا مسئولین در ورود تکنولوژی های زرد ریزبینی فرهنگی به خرج داده اند  و یا صرفا به سود آوری اقتصادی و یا بهره برداری های سیاسی بسنده نموده اند .

نکته دیگر آنکه حالا که قرار است از این تکنولوژی ها استفاده کنیم بهتر است با تولید ابزار وطنی و بومی سازی دقیق و حرفه ای آن  قدرت کنترل را به دست آوریم تا دیگر لازم نباشد وزیری در پله های هواپیما با رئیس جمهور کشوری بر سر بستن صفحه های غیر اخلاقی تلگرام چانه بزند و عزت را به چوب حراج ببندد.


ثبت در: فرهنگ نیوز



دوشنبه 1394/09/16
ن : برگی از دفتر نظرات

و آنگونه بمیر که زندگی ساز باشد...




آن طور زندگی کن که مرگ مزاحم تو نباشد...



( تعداد کل صفحات: 8 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]