تبلیغات
دفتر چهل برگ من - مطالب آذر 1394
...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
 

دوشنبه 1394/09/30
ن : برگی از دفتر نظرات

یا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)...



دریغا!

بر سر جاده ای به انتظارت نشسته ایم که از همان رفتی...

بیا و خود، جاده را نشانمان ده...



نتیجه تصویری برای یامهدی


جمعه 1394/09/27
ن : برگی از دفتر نظرات

در نقد پلورالیسم دینی...



پرسش:
آیا آموزه‌های قرآنی پلورالیسم دینی  را تایید می‌کند؟

پاسخ:

1- عدم قبول دینی غیر از اسلام

این آیات با صراحت، دین اسلام را تنها دین حق و صراط مستقیم معرفی می‌کند، و عقاید پیروان سایر ادیان را باطل دانسته و آنان را به پیروی از دین اسلام دعوت می‌کند.
الف- هرکس جز دین اسلام، دینی (دیگر) جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانکاران است (آل‌عمران- 58)
ب- هرگز یهودیان و مسیحیان از تو راضی نمی‌شوند، مگر آنکه از کیش آنان پیروی کنی. بگو! در حقیقت، تنها هدایت خداست که هدایت (واقعی) است، و چنانچه پس از آن علمی که تو را حاصل شد، از هوس‌های آنان پیروی کنی، در برابر خدا، سرور و یاوری نخواهی داشت. (بقره- 120)
ج - یهود گفتند: عزیر، پسر خداست و مسیحیان گفتند: مسیح، پسر خدا است! این سخنی است (باطل) که به زبان می‌آورند، و به گفتار کسانی که پیش از این کافر شده‌اند، شباهت دارد، خدا آنان را بکشد، چگونه (از حق) بازگردانده می‌شوند؟! (توبه- 30)
آیات دیگری از این سنخ وجود دارد. (آل‌عمران- 61)، (توبه- 31و 32)، (نساء- 157و 171)، (مائده- 51و 73)، (فتح- 28)، (صف-9)، (مریم- 88 و 91)، (بقره- 79)

2- اسلام دین همه انسان‌ها

بسیاری از آیات قرآن، همه انسان‌ها را مخاطب قرار داده و به دین اسلام دعوت نموده و قرآن و پیامبر اسلام را هادی همه انسان‌ها معرفی می‌کند، به عنوان نمونه:
«و ما تو را نفرستادیم، مگر برای همه مردم تا (آنها را به پاداش الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی» (سبا-28) درجای دیگر می‌فرماید: «بگو! ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم» (اعراف- 158)، (نساء- 79) و... اما در رابطه با همگانی بودن قرآن در موارد مختلفی می‌فرماید: «آن کتاب (قرآن) نیست، مگر تذکری برای همه جهانیان» (آل‌عمران- 138)، (انعام- 18 و 90)، (نساء- 174)، (فرقان-1)

3- فراخوانی اهل کتاب به اسلام

قرآن کریم، اهل کتاب را به دین اسلام فراخوانده و روی‌گردانی از آن را کفر و حق‌پوشی تلقی نموده و به شدت توبیخ می‌کند.
«ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کافر می‌شوید، درحالی که (بر دوستی آن) گواهید» (آل‌عمران- 70- 71)، (بقره- 41) و... آیات دیگری از این سنخ مانند: (مائده- 15و16) وجود دارد.



تفکیک حقیقت و معذور بودن


دین حق و صراط مستقیم، واحد است و باید معذور بودن را از مسئله حقانیت جدا کرد. پیروان سایر ادیان، خارج از شریعت حق و مطلوب الهی‌اند؛ اما چه‌بسا در صورت وجود شرایطی، از جمله: جهل غیر مقصرانه نسبت به اسلام، طالب حقیقت بودن در سویدای دل، جست‌وجوی آن در حد مقدور و پای‌بندی به احکام عقل و فطرت، اهل نجات به شمار آیند.
براین اساس هرچند راهشان «صراط مستقیم» و دین حق نیست، اما در روز قیامت نزد خداوند معذورند، قرآن کریم از این گروه به «مستضعف» و «مرجون‌لامرالله» یاد کرده است. این گروه ضمن معذور بودن، به تناسب صدق باطنی و نوع عقاید و رفتار و به عبارت دیگر متناسب با میزان «حسن فاعلی» و «حسن فعلی» بهره‌ای از سعادت برده و به درجه‌ای از سعادت نائل خواهند شد.

بنابراین جمع‌بندی دیدگاه اسلام در نقد پلورالیسم دینی چنین است:


1- دین حق تنها اسلام است. اسلام همان آیین توحیدی به معنای کامل کلمه، و در همه ابعاد آن است که دین همه پیامبران الهی بوده و آنان، همگان را به سوی آن دعوت کرده‌اند. بنابراین آموزه‌هایی چون: ثنویت و تثلیث و... هرگز بنیاد و اساس درستی ندارد.

2- ازنظر اسلام، شریعت دارای کثرت طولی است، یعنی، آنچه در طول تاریخ تغییر کرده، شریعت الهی بوده است و هر پیامبر صاحب شریعت، شریعت پیشین خود را نسخ نموده و شریعت کاملتر و متناسب با رشد بشر و مقتضیات زمان را عرضه کرده است.
بنابراین تکثر طولی، نه عرضی، شریعت وجود داشته است و با شریعت خاتم همه شرایع پیشین نقض شده، و تنها دین مقبول، شریعت محمدی(صلی الله علیه وآله وسلم) است.

3- نجات و رستگاری انسان، تابع حجت‌هایی است که خداوند بر انسان تمام کرده و پاسخ ایجابی انسان به آنها است. هرکس درحد حجت‌های درونی (عقل، فطرت و...) و بیرونی (تعالیم پیامبران) که به آنها دسترسی داشته و یا می‌توانسته دست یابد مسئول است.


معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
1- علی ربانی گلپایگانی، تحلیل و نقد پلورالیسم دینی (تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1378)
2- کتاب نقد، شماره4 (همان)


جمعه 1394/09/27
ن : برگی از دفتر نظرات

سه نگاه...



سه بیت

سه نگاه


موسی علیه السلام خطاب به خداوند در کوه طور: اَرَنی( خود را به من نشان بده)
خداوند جل جلاله: لن ترانی( هرگز مرا نخواهی دید)

سعدی: چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر/ که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
.
.
.
حافظ: چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر/تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
.
.
.
مولانا: ارنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد/ تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی"


جمعه 1394/09/27
ن : برگی از دفتر نظرات

هجده چرخ تنها...



هوا به شدت سرد بود. بخار آب تشکیل شده بر روی شیشه های ماشین، مانعی  بود برای تماشای جاده،  نا گزیر هر چند دقیقه،  با  پهنای انگشت بخار را محو می کردم   و به رصد ادامه می دادم. بیچاره همسفرانم. خوب بود همه،  از دوستان  بودند  و الا معلوم نبود چه ذهنیتی از چنین هم سفری می ساختند. شاید خیال می کردند کر و لالم. اولین بار که با لیلا مسافرت کردیم پرسید: تو در جاده چه می بینی؟ چه جذابیتی دارد این خاک و اسفالت و ارابه های آهنین ؟ جواب دادم؛ خیلی چیزها، گذر عمر، جملات زیبای نوشته شده بر ماشین ها، بیابان، کوه، گیاهان بیابانی و کنار جاده ای، گاهی حیوانی، پرنده ای، داخل شهر باشیم ؛ انسان های مختلف، رفتارهای مختلف وگاهی هم  نگاه به جاده  بهانه است و پرده پوش ذهن درگیر. زبانش جوابم را تایید کرد اما  نگاه و سکوتش آن را تکذیب.  دوباره به جاده خیره شده بودم، برف قله های کوه، بیابان سرد و خاموش، سگی که می دوید، گیاهی که وسط بیابان مقاومت می کرد، دود کارخانه ها، نمایش فنای خانواده ای دردود سیگار برخی راننده ها ، سبقت ها و تخلف ها، بی وفا بودن دنیا  را در صحنه تصادف، شکر را  از مسافر کنار جاده در سرما، کودکی که از شیشه عقب ،  بیرون را تماشا می کرد و خیلی حوادث کوچک که به ندرت دیده می شوند. زیباترین نوشته ای که امروز از چندین ساعت رصد جاده دیدم«تنها» بود. نوشته شده بر ابهت ماشینی هجده چرخ. در جاده می توان حرف دل انسانی را خواند با یک واژه و  مسافری  را درک کرد که به خاطر تفاوت نگاهش، بین خودی ها تنهاست و رصد جاده زندگی در سکوت، احترامیست به انسان هایی که یکدلی آنها با او ازهجده چرخی که با پیامش از جاده عبور می کند، کمتر است.


شنبه 1394/09/21
ن : برگی از دفتر نظرات

چرا ابزارهای ارتباط جمعی هیچگاه در لیست تحریم قرار نمی گیرد؟...



لایک ، بیگ لایک ، فالوور، شیر، ادد و چندین و چند واژه  وارداتی دیگر که ارمغان مجازی  فرنگ برای فرهنگ ایرانیهاست، این روزها بخش عمده ای از زندگی و دغدغه های فکری گروهی از کاربران و یا بهتر بگوییم معتادان شبکه های اجتماعی را به خود اختصاص داده است؛ چیزهایی که گاه برای به دست آوردن آنها وقت ها صرف می شود و حتی از خط قرمزهای خیلی مهم عبور می شود.

اما قصه آنجا دردناک تر می شود که پای پول به ماجرای شبکه های اجتماعی باز می شود و بعضی ها به عنوان بازار به آن نگاه میکنند؛ بازاری برای فروش چیزهای مختلف از جمله لایک هایی که از حراج عفت به دست آمده اند.

تا قبل از این و در زمان روی بورس بودن یاهو مسنجر نوعی تن فروشی در فضای مجازی وجود داشت که بعضی از کاربران با گرفتن مختصری شارژ تلفن همراه، اقدام به وب دادن یا همان نمایش تصویر زنده از بدن عریان خود می نمودند و به اصطلاح به تن فروشی مجازی روی آورده بودند که البته گاه به پیچاندن متقاضی ها و ندادن تصویر و گاهی هم به اخاذی متقاضیان از کسانی می شد که تن خود را وجه المصالحه چند تومان شارژ ناقابل کرده بودند.

اما چند وقتیست که دستهای دیگری هم در بازار پیدا شده است  و انواع مختلف کاسبی اینترنتی به راه افتاده است که یکی از رایج ترین آنها کاسبی  از طریق حراج صفحات پر بیننده در تلگرام ، اینستاگرام و سایر شبکه های مجازی میباشد. در این پدیده جدید دنیای مجازی، افراد صفحاتی را در شبکه مجازی باز می کنند و با استفاده از انواع جاذبه ها من جمله جاذبه های جنسی به جذب مخاطب میپردازند.

آنها که کمی زرنگ تر هستند با رعایت نکات ایمنی دست به خیانت زده و از عکسهای دیگران برای تور کردن استفاده میکنند و آنها که به این فضا آشنا نیستند و یا آب از سرشان گذشته است تصویر تن عریان خود را در قبال دریافت لایک و یا فالوور صفحه به مخاطب هدیه میدهند و بعد از مدتی با بالارفتن تعداد مخاطبین اقدام به فروش این صفحه های مجازی میکنند. البته این پایان تجارت در شبکه های مجازی نبود و کار از این هم بالاتر رفته و با باز شدن پای هکرها به شبکه های اجتماعی کار از دلالی به اخاذی رسیده است. 

حالا هکرها با هک کردن  گوشی کاربران اطلاعات آنها را به سرقت می برند و بعد اقدام به اخاذی از کاربران در مقابل منتشر نکردن اطلاعاتشان می نمایند و دست آخر با بی رحمی تمام اطلاعات افراد را در بازار سیاه شبکه های مجازی به حراج میگذارند.

 اینها تازه گوشه ای از تجارت عفت و فروش لایکهای بی غیرتی در فضای مجازیست و اینگونه که پیش می رود باید منتظر آسیبهای جدید این شبکه های مخرب باشیم.

در این بین یک سوال عمده مطرح است که مسئولانی که بستر ورود تکنولوژی های مختلف را به کشور فراهم میکنند، چرا نسبت به نوشتن پیوست فرهنگی برای این تکنولوژی ها اقدام ننموده اند و تبعات فرهنگی و اجتماعی آن را نسنجیده اند. آیا هرگز به این نکته فکر کرده اند که چرا در خیل تحریمهای جهانی هیچگاه ابزار ارتباط جمعی اعم از اینترنت و نرم افزارهای مختلف در لیست تحریمها قرار نگرفته است؟!

آیا این اتفاقات مثل تجارتهای مجازی فقط یک تجارت پست مدرن است و یا در زیر پوست آن به عفت و حیای جامعه و بنیان خانواده چوب حراج زده اند. در دنیایی که مولفه های فرهنگی به عنوان یکی از مهمترین مولفه ها مورد توجه قرار میگیرد آیا مسئولین در ورود تکنولوژی های زرد ریزبینی فرهنگی به خرج داده اند  و یا صرفا به سود آوری اقتصادی و یا بهره برداری های سیاسی بسنده نموده اند .

نکته دیگر آنکه حالا که قرار است از این تکنولوژی ها استفاده کنیم بهتر است با تولید ابزار وطنی و بومی سازی دقیق و حرفه ای آن  قدرت کنترل را به دست آوریم تا دیگر لازم نباشد وزیری در پله های هواپیما با رئیس جمهور کشوری بر سر بستن صفحه های غیر اخلاقی تلگرام چانه بزند و عزت را به چوب حراج ببندد.


ثبت در: فرهنگ نیوز



دوشنبه 1394/09/16
ن : برگی از دفتر نظرات

و آنگونه بمیر که زندگی ساز باشد...




آن طور زندگی کن که مرگ مزاحم تو نباشد...


دوشنبه 1394/09/9
ن : برگی از دفتر نظرات

کربلا ما را بخوان با بوی هل من ناصرت/ در بیابان های نامعلوم دنیا مانده ایم...



یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

(سوره مبارکه ی صف، آیه ی شریفه ی 8)

می خواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش کنند
ولی خدا کامل کننده ، نورخویش است ،
اگر چه کافران را ناخوش آید.



هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

(سوره مبارکه صف آیه ی شریفه ی 9)
(سوره مبارکه ی توبه آیه ی شریفه ی 33)


اوست آن خدایی که پیامبر خود را همراه با هدایت و دین راستین بفرستاد
تا او را بر همه ادیان پیروز گرداند ، هر چند مشرکان را ناخوش آید.



دوشنبه 1394/09/9
ن : برگی از دفتر نظرات

متن نامه رهبر انقلاب به جوانان کشورهای غربی‌...



بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم


به عموم جوانان در کشورهای غربی‌


حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگیخت. برای من تأسّف‌بار است که چنین رویدادهایی بستر سخن را بسازد، امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینه‌ای برای چاره‌اندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، به‌خودی‌خود برای همنوعان اندوه‌بار است. منظره‌ی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانواده‌اش به عزا مبدّل میشود، شوهری که پیکر بی‌جان همسرش را شتابان به سویی میبرد، و یا تماشاگری که نمیداند تا لحظاتی دیگر آخرین پرده‌ی نمایش زندگی را خواهد دید، مناظری نیست که عواطف و احساسات انسانی را برنینگیزد. هرکس که از محبّت و انسانیّت بهره‌ای برده باشد، از دیدن این صحنه‌ها متأثّر و متألّم میشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطین و عراق و لبنان و سوریه. قطعاً یک‌ونیم میلیارد مسلمان همین احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان این فجایع، منزجر و بیزارند. امّا مسئله این است که رنجهای امروز اگر مایه‌ی ساختن فردایی بهتر و ایمن‌تر نشود، فقط به خاطره‌هایی تلخ و بی‌ثمر فرو خواهد کاست. من ایمان دارم که تنها شما جوانهایید که با درس گرفتن از ناملایمات امروز، قادر خواهید بود راه‌هایی نو برای ساخت آینده بیابید و سدّ بیراهه‌هایی شوید که غرب را به نقطه‌ی کنونی رسانده است.

درست است که امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است، امّا لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کرده‌اند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیع‌تر، در حجمی انبوه‌تر و به مدّت بسیار طولانی‌تر قربانی وحشت‌افکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوه‌های گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحده‌ی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله‌های شوم آنان بی‌اطّلاع است. در کنار این پشتیبانی مستقیم، حامیان آشکار و شناخته‌شده‌ی تروریسم تکفیری، علی‌رغم داشتن عقب‌مانده‌ترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفته‌اند، و این در حالی است که پیشروترین و روشن‌ترین اندیشه‌های برخاسته از مردم‌سالاری‌های پویا در منطقه، بی‌رحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است. برخورد دوگانه‌ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام، نمونه‌ی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است.

چهره‌ی دیگر این تضاد، در پشتیبانی از تروریسم دولتی اسرائیل دیده میشود. مردم ستمدیده‌ی فلسطین بیش از شصت سال است که بدترین نوع تروریسم را تجربه میکنند. اگر مردم اروپا اکنون چند روزی در خانه‌های خود پناه میگیرند و از حضور در مجامع و مراکز پرجمعیّت پرهیز میکنند، یک خانواده‌ی فلسطینی ده‌ها سال است که حتّی در خانه‌ی خود از ماشین کشتار و تخریب رژیم صهیونیست در امان نیست. امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز به‌طور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بین‌المللی قرار گیرد، هر روز خانه‌ی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، بی‌آنکه حتّی فرصت انتقال اسباب زندگی یا مجال جمع‌آوری محصول کشاورزی را به آنان بدهد؛ و همه‌ی اینها اغلب در برابر دیدگان وحشت‌زده و چشمان اشک‌بار زنان و کودکانی روی میدهد که شاهد ضرب و جرح اعضای خانواده‌ی خود و در مواردی انتقال آنها به شکنجه‌گاه‌های مخوفند. آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می‌شناسید‌؟ به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ این بربریّت چون توسّط نیروی نظامی یک دولت اشغالگر انجام میشود، نباید افراطی‌گری خوانده شود؟ یا شاید این تصاویر فقط به این علّت که شصت سال مکرّراً از صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شده، دیگر نباید وجدان ما را تحریک کند.

لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت، نمونه‌ای دیگر از منطق متناقض غرب است. کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی خود را از دست داده‌اند، حرکت آنها به سوی رشد و توسعه به توقّف یا کندی گراییده، و در مواردی ده‌ها سال به عقب برگشته‌اند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفاً خود را ستمدیده ندانید! به جای دعوت به نفهمیدن و یا از یاد بردن فاجعه‌ها، آیا عذرخواهیِ صادقانه بهتر نیست؟ رنجی که در این سالها دنیای اسلام از دورویی و چهره‌آرایی مهاجمان کشیده است، کمتر از خسارتهای مادّی نیست.

جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشه‌ی خشونت‌زا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشه‌های خشونت را در جای دیگر جستجو کرد.

متأسّفانه این ریشه‌ها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دوره‌ی معاصر، جهان غرب با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیه‌سازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیان‌بار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترم‌ترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، به‌هیچ‌وجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بی‌بندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه‌های اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزه‌جو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعه‌ی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارت‌بار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروه‌های فرومایه‌ای مثل داعش، زاییده‌ی این‌گونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیده‌ها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالی‌که تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آن‌هم در دل یک قبیله‌ی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابه‌ی کشتن همه‌ی بشریّت میداند، زباله‌ای مثل داعش بیرون بیاید؟

از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شده‌اند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافته‌اند، جذب این نوع گروه‌ها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آن‌قدر افراطی شوند که هم‌وطنان خود را گلوله‌باران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیه‌ی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگی‌های پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابری‌ها و احیاناً تبعیض‌های قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقده‌هایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود.

به‌هرحال این شما هستید که باید لایه‌های ظاهری جامعه‌ی خود را بشکافید، گره‌ها و کینه‌ها را بیابید و بزدایید. شکافها را به جای تعمیق، باید ترمیم کرد. اشتباه بزرگ در مبارزه با تروریسم، واکنشهای عجولانه‌‌ای است که گسست‌های موجود را افزایش دهد. هر حرکت هیجانی و شتاب‌زده که جامعه‌ی مسلمان ساکن اروپا و آمریکا را که متشکّل از میلیون‌ها انسان فعّال و مسئولیّت‌پذیر است، در انزوا یا هراس و اضطراب قرار دهد و بیش از گذشته آنان را از حقوق اصلی‌شان محروم سازد و از صحنه‌ی اجتماع کنار گذارَد، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه فاصله‌ها را عمق، و کدورتها را وسعت خواهد داد. تدابیر سطحی و واکنشی ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانونی بیابد ــ جز اینکه با افزایش قطب‌بندی‌های موجود، راه را بر بحرانهای آینده بگشاید، ثمر دیگری نخواهد داشت. طبق اخبار رسیده، در برخی از کشورهای اروپایی مقرّراتی وضع شده است که شهروندان را به جاسوسی علیه مسلمانان وامیدارد؛ این رفتارها ظالمانه است و همه میدانیم که ظلم، خواه‌ناخواه خاصیّت برگشت‌پذیری دارد. وانگهی مسلمانان، شایسته‌ی این ناسپاسی‌ها نیستند. دنیای باختر قرنها است که مسلمانان را بخوبی می‌شناسد؛ هم آن روز که غربیان در خاک اسلام میهمان شدند و به ثروت صاحبخانه چشم دوختند، و هم روز دیگر که میزبان بودند و از کار و فکر مسلمانان بهره جستند، اغلب جز مهربانی و شکیبایی ندیدند. بنابراین من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف‌بینی و استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنید. در این صورت، در آینده‌ای نه‌چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده‌ای استوار کرده‌اید، سایه‌ی اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش میگستراند، گرمای امنیّت و آرامش را به آنان هدیه میدهد، و فروغ امید به آینده‌ای روشن را بر صفحه‌ی گیتی میتاباند.

سیّدعلی خامنه‌ای
هشتم آذر1394

http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=31536


یکشنبه 1394/09/8
ن : برگی از دفتر نظرات

از امام علی علیه السلام...



امام علی علیه السلام:
...دنیا براى اقامت دائم شما آفریده نشده،
بلكه گذرگاهى ساخته شده
تا از آن براى
خانه ابدى زاد و توشه اى فراهم آورید.
پس براى كوچ از دنیا عجله كنید،

و مركب ها را براى جدایى از آن آماده سازید.
.
.
.

اهل بصیرت کسی است که
بشنود
و بیندیشد،
بنگرد
و ببیند
و از حوادث عبرت گیرد





جمعه 1394/09/6
ن : برگی از دفتر نظرات

متن نامه‌ حضرت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه در زمان حیاتشان به آقای گورباچف...



جناب آقای گورباچف صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی!

 با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی 

ازآنجا كه پس از روی كار آمدن شما چنین احساس می شود كه جنابعالی در تحلیل حوادث سیاسی جهان خصوصاً در رابطه با مسائل شوروی در دور جدیدی از بازنگری وتحول و برخورد قرار گرفته اید و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاكم بر جهان گردد، لازم دیدم نكاتی را یادآور شوم هر چند ممكن است حیطه تفكر و تصمیمات جدید شما تنها روشی برای حل معضلات حزبی و در كنار آن حل پاره ای از مشكلات مردمتان باشد ولی به همین اندازه هم شهامت تجدید نظر در مورد مكتبی كه سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود،قابل ستایش است و اگر به فراتر از این مقدار فكر می كنید اولین مساله ای كه مطمئناًً باعث موفقیت شما خواهد شد این است سیاست اسلاف خود دایر بر خدازدایی و دین زدایی از جامعه كه تحقیقا بزرگترین و بالا ترین ضربه را برپیكر مردم كشور شوروی وارد كرده است، تجدید نظر نمایید و بدانید كه برخوردواقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممكن است از شیوه های ناصحیح و عملكردهای غلط قدرتمندان پیشین كمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید؛ ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره های كور اقتصادی سوسیالیسم و كمونیسم را با پناه بردن به كانون سرمایه داری غرب حل كنید نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نكرده اید كه دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران كنند. چرا كه امروز اگرماركسیسم در روش های اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است دنیای غرب هم در همین مسائل – البته به شكل دیگر- و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.

 جناب آقای گورباچف! باید به حقیقت رو آورد؛ مشكل اصلی كشور شما مسأله مالكیت واقتصاد و آزادی نیست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست، همان مشكلی كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشیده و یا خواهد كشید. مشكل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.

 جناب آقای گورباچف! 

برای همه روشن است كه از این پس كمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو كرد، چرا كه ماركسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست چرا كه مكتبی است مادی و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقادبه معنویت كه اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد.

 حضرت آقای گورباچف! ممكن است شما اثباتا در بعضی جهات به ماركسیسم پشت نكرده باشید و از این پس هم در مصاحبه ها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابرازكنید، ولی خود می دانید كه ثبوتاً این گونه نیست. رهبر چین اولین ضربه رابه كمونیسم زد و شما دومین و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیكر آن نواختید. امروز دیگر چیزی با نام كمونیسم در جهان نداریم ولی از شما جداً می خواهم كه در شكستن دیوارهای خیالات ماركسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا كنید كه آخرین لایه های پوسیده هفتاد سال كژی جهان كمونیسم را از چهره تاریخ و كشور خود بزدایید. امروز دیگردولت های همسو با شما كه دلشان برای وطنشان و مردمشان می طپد،هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منافع زیرزمینی و رو زمینی كشورشان رابرای اثبات موفقیت كمونیسم كه صدای شكستن استخوان هایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف كنند. آقای گورباچف! وقتی از گلدسته های مساجدبعضی از جمهوری های شما پس از هفتاد سال بانك الله اكبر و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم به گوش رسید تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه انداخت؛ لذا لازم دانستم این  موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان بینی خود را حس دانسته و چیزی كه محسوس نباشد،از قلمرو علم بیرون می دانند و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را كه ماده ندارد، موجود نمی دانند. ظاهراً جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی ووحی و نبوت و قیامت را یكسره افسانه می دانند. در حالی كه معیار شناخت درجهان بینی الهی اعم از حس و عقل می باشد و چیزی كه معقول باشد، داخل درقلمرو علم می باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است وچیزی كه ماده ندارد می تواند موجود باشد و همانطور كه موجود مادی به مجرداستناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متكی است. قرآن مجید اساس تفكرمادی را نقد می كند و به آنان كه بر این پندارند كه خدا نیست وگرنه دیده میشد (لن نومن لك حتی نری الله جهره) می فرماید: (لا تدركه الابصار و هویدرك الابصار و هو اللطیف الخبیر). از قرآن عزیز و كریم و استدلالات آن درموارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم كه از نظر شما اول بحث است. اصولاً میل نداشتیم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه اسلامی بیندازیم. فقط به یكی دومثال ساده و فطری و وجدانی كه سیاسیون هم می توانند از آن بهره ببرند بسنده می كنیم: این از بدیهیات است كه ماده و جسم هرچه باشد از خود بی خبر است. یك مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است، درصورتی كه به عیان می بینیم كه انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است؛ میداند كجاست، در محیطش چه می گذرد، در جهان چه غوغایی است. 

پس در حیوان و انسان چیز دیگری است كه فوق ماده است و از عالم ماده جدا است وبا مردن ماده نمی میرند و باقی است. انسان در فطرت خود هر كمالی را بطورمطلق می خواهد و شما خوب می دانید كه انسان می خواهد قدرت مطلق جهان باشد وبه هیچ قدرتی كه ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشدو گفته شود جهان دیگری هم هست فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیارداشته باشد.

 انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد؛ آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهیم گرچه خود ندانیم. انسان می خواهد به حق مطلق برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جنابعالی میل داشته باشید در این زمینه ها تحقیق كنید می توانید دستور دهید كه صاحبان این گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب، در این زمینه ها به نوشته های فارابی و بوعلی سینا (رحمت الله علیهما) در حكمت مشاء مراجعه كنند تاروشن شود كه قانون علیت و معلولیت كه هر گونه شناختی بر آن استوار است،معقول است نه محسوس، و ادراك معانی كلی و نیز قوانین كلی كه هرگونه استدلال بر آن تكیه دارد معقول است نه محسوس و نیز به كتاب های سهروردی (رحمت الله علیه) در حكمت اشراق مراجعه نموده و برای جنابعالی مشخص كنند كه جسم هرموجود مادی دیگر، به نور صرف كه منزه از حس می باشد نیازمند است و ادراك شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حكمت متعالیه صدر المتألهین (رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین) مراجعه نمایند تا معلوم گردد كه حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد. دیگر شما را خسته نمی كنم و از كتب عرفا و بخصوص محی الدین بن عربی نام نمی برم كه اگر خواستید از مباحث این بزرگ مرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را كه در این گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توكل به خدا از عمق لطیف باریكتر از موی منازل معرفت آگاه گردند كه بدون این سفر آگاهی از آن امكان ندارد. 

 

جناب آقای گورباچف! 

اكنون بعد از ذكر این مسائل و مقدمات از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص كنید و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، كه به جهت ارزش های والا و جهان شمول اسلام است كه می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملت ها باشد و گره مشكلات اساسی بشریت را باز نماید. نگرش جدی به اسلام ممكن است شما را برای همیشه از مساله افغانستان و مسائلی از این قبیل درجهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته وهمیشه خود را در سرنوشت آنان شریك می دانیم. با آزادی نسبی مراسم مذهبی دربعضی از جمهوری های شوروی، نشان دادید كه دیگر این گونه فكر نمی كنید كه مذهب مخدر جامعه است. راستی مذهبی كه ایران را در مقابل ابر قدرت ها چون كوه استوار كرده است مخدر جامعه است؟! آیا مذهبی كه طالب اجرای عدالت درجهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟! آری مذهبی كه وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی كشورهای اسلامی و غیر اسلامی در اختیارابر قدرت ها و قدرت ها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد كشد كه دین از سیاست جداست، مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست بلكه مذهبی است كه مردم ما آن را مذهب آمریكایی می نامند. در خاتمه صریحاً اعلام می كنم كه جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگ ترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می تواند خلا اعتقادی نظام شما را پر نماید و در هر صورت كشور ماهمچون گذشته به حسن همجواری و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم میشمارد. 

و السلام علی من اتبع الهدی 

روح الله الموسوی الخمینی

(درج شده در: وبلاگ دکترمهدی کوچک زاده)



پنجشنبه 1394/09/5
ن : برگی از دفتر نظرات

من به یک دیدار نادانت کنم نیکو شنو...



عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو

کم عمارت کن که ویرانت کنم نیکو شنو

گر دو صد خانه کنی زنبوروار و موروار

بی‌کس و بی‌خان و بی‌مانت کنم نیکو شنو

تو بر آنک خلق مست تو شوند از مرد و زن

من بر آنک مست و حیرانت کنم نیکو شنو

چون خلیلی هیچ از آتش مترس ایمن برو

من ز آتش صد گلستانت کنم نیکو شنو

گر که قافی تو را چون آسیای تیزگرد

آورم در چرخ و گردانت کنم نیکو شنو

ور تو افلاطون و لقمانی به علم و کر و فر

من به یک دیدار نادانت کنم نیکو شنو

تو به دست من چو مرغی مرده‌ای وقت شکار

من صیادم دام مرغانت کنم نیکو شنو

بر سر گنجی چو ماری خفته‌ای ای پاسبان

همچو مار خسته پیچانت کنم نیکو شنو

ای صدف چون آمدی در بحر ما غمگین مباش

چون صدف‌ها گوهرافشانت کنم نیکو شنو

بر گلویت تیغ‌ها را دست نی و زخم نی

گر چو اسماعیل قربانت کنم نیکو شنو

دامن ما گیر اگر تردامنی تردامنی

تا چو مه از نور دامانت کنم نیکو شنو

من همایم سایه کردم بر سرت از فضل خود

تا که افریدون و سلطانت کنم نیکو شنو

هین قرائت کم کن و خاموش باش و صبر کن

تا بخوانم عین قرآنت کنم نیکو شنو

شعر از مولانا



چهارشنبه 1394/09/4
ن : برگی از دفتر نظرات

که یا ز پاى درآییم یا ادامه دهیم...



خوشا که خط عبور تو را ادامه دهیم،
شعاع چشم تو را تا خدا ادامه دهیم

دوباره خواب شب شوم را بیاشوییم
به رغم خوف و خطر، جاده را ادامه دهیم

بیا به سنت پیشینیان کمر بندیم
که یا ز پاى درآییم یا ادامه دهیم

شکستْ کشتی دریادلان اگر در موج
از آن کرانه که ماندند ما ادامه دهیم

اگر ز مرز زمین و زمان فرا رفتی
تو را در آن سوی جغرافیا ادامه دهیم

اگر چه عکس تو در قاب تنگ دیده شکست
تو را به وسعت آیینه‌ها ادامه دهیم

تو آن قصیده‌ی شیواى ناتمامی، کاش
به شیوه‌اى که بشاید تو را ادامه دهیم



دوشنبه 1394/09/2
ن : برگی از دفتر نظرات

مراقب قضاوتهایمان باشیم...



پیرمرد از جایش برخاست تا به بیرون برود
اما وقتیکه بلند شد، عصای خویش را برعکس بر زمین نهاد
و چون دسته عصا بر زمین بود،تعادل کامل نداشت
دیگران فکر کردند که او چون پیر شده،دیگر حواس خویش را از دست داده
و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده
به همین خاطر صاحب خانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود
به وی گفت:پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟؟؟

پیرمرد آرام و متین پاسخ داد:
زیرا انتهایش خاکی است نمیخواهم فرش خانه تان خاکی شود...