تبلیغات
دفتر چهل برگ من - مطالب مهر 1394
...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
 

پنجشنبه 1394/07/30
ن : برگی از دفتر نظرات

همه آنها که جهاد را تنها در توانستن می فهمند...



...او (امام حسین علیه السلام) فرزند خانواده ای است که هنر خوب مردن را در مکتب حیات، خوب آموخته است . . . آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در توانستن می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است انتخابی که در آن، مجاهد با قربانی کردن خویش در آستانه معبد آزادی و محراب عشق، پیروز می شود و حسین «وارث آدم » - که به بنی آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ » - که به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند.

(دکترعلی شریعتی)


دوشنبه 1394/07/27
ن : برگی از دفتر نظرات

تا شهادت...





... و پرواز خونین شما به سوی آسمان
چه زیبا تفسیر وسع انسان است
در لایکلف الله نفسا الا وسعها



جمعه 1394/07/24
ن : برگی از دفتر نظرات

بر فراز نی...



زندگی به خون وابسته است
و پیکر تاریخ  بی خون خدا مرده ای بیش نیست
و سر مبارک امام شهید بر فراز نی،
رمزی است میان خدا و عشاق؛
یعنی که این است بهای دیندار...

(از شهید آوینی)



چهارشنبه 1394/07/22
ن : برگی از دفتر نظرات

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ...



اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ
وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِكَ
عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ
وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ


یکشنبه 1394/07/19
ن : برگی از دفتر نظرات

این ها صدای اسلام نیست!...



بسم الله الرحمن الرحیم

منِ(نوعی) یک مسلمانم و با افتخار در کشوری اسلامی زندگی میکنم. هر روز صبح بسم الله الرحمن الرحیم میگم و با توکل به خدا زندگی رو از سر میگیرم و طبیعی ترین نیتم اینه که رفتارهایی رو که امروز تصمیم دارم انجام بدم باید به اسلامی ترین شکلِ ممکن باشه مثلا باعث آزار کسی نشم، دروغ نگم، غیبت نکنم، به هیچ کس تهمت نزنم، در زندگی خصوصی کسی تجسس نکنم، به آزادی های انسانی و حقوق کسی لطمه نزنم، دزدی نکنم، اگه موقعیت و شرایطش مهیا بود امر به معروف و نهی از منکر کنم و خلاصه حتی الامکان گناه نکنم...

تا اینجاش خوب بود...

و اما در ادامه...

گوشی تلفن همراهم و تا شب چند بار چک میکنم تا ببینم کسی که ازم دوره، پیامی داده یا نه؟ ولی در کنار پیام های دوست داشتنی اون، از خودِ صبح تا شب یک عالمه پیام دیگه برام میاد که از منشا و دلیل خیلی هاش سر در نمیارم یا حداقلش اینه که سعی میکنم سردر نیارم! تا کم تر اذیت بشم! پیامهایی با این جملات:

زیباچهره،شاد،باهوش... شجاع هم هستی؟ پس اسمت با ه شروع میشه!حرف اول اسمت رو بفرست و شخصیت پنهانت رو بشناس!!!

فرصتی استثنایی...عدد 9 رو بفرست تا با بازیگران و خوانندگان محبوب خود در یک رستوران مجلل عکس سلفی بندازی و نهار بخوری!!!

عدد 8 رو بفرست تا بگم چطور میتونی تو مهمونی بدرخشی و عشوه گری کنی!!!

عدد 1 رو بفرست تا بگم چطوری بش بفهمونی دوسش داری!!!

بگو مدل گوشیت چیه تا بگم چطور شخصیتی داری! 1-اپل! 2-سامسونگ! 3-...!!!

تمام هنرمندانی که دوس داری رو جمع کردیم  تا از زندگی خصوصیشون برات بگیم! عدد 4 رو بفرست!!!

حافظ رو که به شاخه نباتش قسم بدی حتما جوابت رو میگیری! نیت کن اسمتو بفرست تا مشکلت حل شه!!!

وووو چندین و چند پیامک!
که هم خوندنشون وقت من و میگیره و هم اینکه  اگه مستعد باشم کلی اثر نامطلوب روم میذاره و القاء کننده و ترویج کننده ی افکاری غریب! و غربی! هستن که بویی از اسلام از اونها به مشام نمیرسه!!! و اکثرشون مروج گناه و بی بند وباری و سطحی نگری و خرافات و غیره هستن و غالبا توهین به شعور مخاطب میکنن... خیلیاش رو نخونده حذف میکنم تا زیاد اذیت نشم!
از پیامکها بگذریم که این با تمام بزرگی و عمقش، از کوچیکترین جزء زندگی ایه که توقع دارم  اسلامی بودن رو توش ببینم...
.
.
.
وارد خیابون میشم خیابونی که انتظار میره اسلام در اون تجلی داشته باشه و میبینم عده ای با لباس مخصوص خونه و شاید بدتر از اون مخصوص اتاق خواب! و با چهره هایی زننده و بعضا مخوف! در حال عبور و مرور در اون هستن!... سعی میکنم چشمام رو به نقاط زیبا مثل انسانهای متین یا درختها و گلهای گوشه ی خیابون بدوزم تا زیاد اذیت نشم!
.
.
.
خدا نکنه امروز کار اداری داشته باشم یا یه کار بانکی یا یک داد و ستد! فقط در مواردی ناچیز، کارم اسلامی پیش میره و اگه اعتراضی کنم، به داشتن صفاتی مانند مرتجع یا بی عقل یا اغتشاش گر یا ضد قانون یا متوهمِ توطئه! محکوم میشم! اینجور جاهام  توقف چندانی نمیکنم تا زیاد اذیت نشم!
.
.
.
در محل تحصیلم که باید با اسوه های تمام و کمال دینداری رو به رو بشم، گاها رفتار های... میبینم و این بیشتر اذیتم میکنه چون با خودم میگم هر چه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک!
.
.
.
غروب که دلخور و خسته میام خونه، تصمیم میگیرم تلویزیون رو روشن کنم و از اخبار روز خبردار بشم یا سریالی ببینم ولی چیزایی رو میشنوم و میبینم که... (بهتره وارد سیاست نشم! گرچه به نظر میرسه مادرِ تمام موارد گفته شده م، نوعی سیاسته)... خلاصه باز اذیت میشم!
.
.
.
شب با خودم فکر میکنم قرار بود اسلامی رفتار کنم ولی با تمام تلاشم یه جاهایی اجبارا و بخاطر شرایط تحمیل شده، یا سهوا و بخاطر تاثیرات نرم و جدی رفتارهای موجود در اطرافم، نتونستم اونطور که باید و شاید مسلمان باشم و حامی رفتار های دینی! و نیز فکر میکنم چه ظالمند کسانی که به بهانه ی آزاد بودن خودشون و برخوردار شدن از حقوقی که فقط قابل قبول خودشونه، باعث میشن آزادی عده ی بیشماری از بین بره و خیلی ها از حقوق مسلم و انسانی، محروم بمونن و  با خاطری اذیت شده، روز رو به شب برسونن.
.
.
.
اما با تمام اینها،
من نا امید نیستم.
من یک مسلمانم و با افتخار در کشوری اسلامی زندگی میکنم.
من یک مسلمانم و با تمام کم و کاستی ها به مسلمان بودن خودم می بالم.
من یک مسلمانم و رفتارهای مسلمین رو به پای اسلام نمی نمیذارم.


شنبه 1394/07/18
ن : برگی از دفتر نظرات

غافل از دنیا به‏ سپاس و ثنایت...



اللَّهُمَّ
فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ
رَاضِیَةً بِقَضَائِكَ
مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ
مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِیَائِكَ
مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ
صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلائِكَ
[شَاكِرَةً لِفَوَاضِلِ نَعْمَائِكَ ذَاكِرَةً لِسَوَابِغِ آلائِكَ‏]
مُشْتَاقَةً إِلَى فَرْحَةِ لِقَائِكَ
مُتَزَوِّدَةً التَّقْوَى لِیَوْمِ جَزَائِكَ
مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِیَائِكَ
مُفَارِقَةً لِأَخْلاقِ أَعْدَائِكَ
مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْیَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِكَ

خدایا
قرار ده نفسم را آرام‏ در برابر تقدیرت،
خشنود به قضائت،
حریص به ذكر و دعایت،
عاشق به برگزیده‏ دوستانت،
محبوب در زمین و آسمانت،
شكیبا بر نزول بلایت،
سپاسگذار بر فزونى‏ نعمتهایت،
یادكننده كامل عطاهایت،
مشتاق به شادى دیدارت،
توشه برگیرنده تقوا براى روز پاداشت،
پیرو روشهاى اولیایت،
جداكننده از اخلاق دشمنانت،
غافل از دنیا به‏ سپاس و ثنایت

(بخش هایی از زیارت امین الله)


یکشنبه 1394/07/12
ن : برگی از دفتر نظرات

بگو در قربانگاه عشق چه خواستی از محبوبت...



...و تو در حالی که ایران من عزادار است از آب گل‌آلود ماهی میگیری.

...گاهی امنیت حرم امن الهی را زیر سوال می‌بری،

...گاهی به عرب و عجم ناسزا میگویی!

…گاهی راه میان‌بُر برای حج پیشنهاد میدهی و یاد فقیر و نیازمند و جهیزیه و انفاق میفتی!

خدای من خیلی قبل‌تر از تو به فکر فقرا بوده.. همان وقت که خمس را واجب کرد.. زکات را واجب کرد.. همان وقت که حج را بر مستطیع در طول عمرش، فقط یک بار واجب کرد.

تو دلت بیشتر از خدا شور بندگانش را می‌زند؟!

نمیدانم آن وقت که عده‌ای در دیسکوهای تایلند مَستند.. وقتی هزینه یک شب عروسی بعضی به اندازه بودجه یک وزارتخانه می شود.. وقتی هزینه سالانه جراحی بینی در ایران به 200 میلیارد می رسد و درست وقتی سالی یک میلیارد دلار پول بی‌زبان در ترکیه خرج خوش‌گذرانی ایرانی‌ها می شود،

آن وقت فریادهایت کجاست؟

نمیدانم چرا آمار مرگ‌ومیر در اثر اُوردوز پارتی‌های شبانه و مختلط پایتخت، تو را به فکر راه حل نمی‌اندازد؟

نمی دانم چرا قلاب بهانه‌گیری‌هایت فقط به پر وبال مذهب گیر می‌کند؟

به حکم کدام آیینی قضاوت کردی ایمان حاجیان را؟

آنان که که مستطیع می شوند، واجب خدا را برخود حرام نمی کنند.

تنها ریختن پول در جیب دشمن را تحریم میکنند.

…خرید سوغاتی سعودی را تحریم می‌کنند.

آن‌ها خوب میدانند خدا در جایی جز قلب محرومان نیست.

اما این را هم می‌فهمند که حج نمایش قدرت و وحدت مسلمانان است.

...این را می‌دانند که پیشنهاد راه میان‌بر برای حج از طرف کسانیست که به دنبال آسوده کردن خیال دشمن هستند! و...

.

.

.

حاجی بار سفر بسته ای؟!

این لباس احرام مبارکت باشد...

چه زیبا برپیکر روحت نشسته است!

اما از تو می خواهم که عاشقانه هایت با خدا را با ما هم تقسیم کنی که سخت محتاجیم...

حاجی ! دلت سرشار از شوق پریدن است...خوشا به احوالت...

دلم می خواهد به تو بگویم اگر آرام تو را از نزدیکیهای غدیر عبور دادند و نامی از آن به زبان نیامد ،غمگین نشو و غصه نخور،بغض سنگینت را به سختی فرو ببر...این قوم کثیف سالهاست مشغول این پلیدی هایند...

تو در آسمان مدینه و در آن فضای غریبانه ی مظلومیت رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم)، غدیر را برای خودت تجسم کن و برای مظلومیت های تکرار شونده شیعه در تمام تاریخ ،آرام و بی صدا اشک بریز...

حاجی مواظب باش صدای گریه ات بلند نشود.گریه برای علی و فاطمه و حسن و حسین در شهر رسول الله جرم است و مجازات دارد.

اما به من بگو این اشک ها و این گریه های پر حرارت تو چه رازی داشت که لباس احرامت را معنای واقعی بخشید؟؟

چه سرّی در نجواها و ضجه های عاشقانه ات بود که فرشتگان کربلایی را به منا خواندی تا بالهای رحمتشان را برایت گشودند و سبکبار و همبال آنان پرکشیدی؟

لبیک تو در صحرای عرفات چقدر رنگ حسینی به خود گرفت که حسین وار پرکشیدی؟

عطر حسین در سایه جبل الرحمه چه خوش بر پیکرت نشست که حج را ناتمام رها کردی و با لبهای خشک و عطشان به دیدار محبوب شتافتی و تن عریانت چه حسین وار بر زمین ماند و مظلومانه و غریبانه ،نسل معاویه و یزید و شمر پیکر پاکت را لگدمال کردند.

بگو در قربانگاه عشق چه خواستی از محبوبت که هیچ قربانی دیگری جز خودت را نپذیرفت؟؟

آه... که این نسل نحس و شوم چه خوب ارثیه بزرگ اجدادشان را حفظ کرده و سینه به سینه به اینجا رسانده اند.آنها که می توانستند با چند قطره آب، زندگی را به هزاران نفر هدیه کنند، چگونه خبیثانه جلوی چشم لب تشنگان، با لئامت و پستی تمام آب سر می کشیدند و به حاجیان تشنه ای که نقش بر زمین بودند پوزخند می زدند .

آه... که "انسان لحظه ای نمی تواند خود را از این غم فارغ بداند"

می دانم که در صحرای عرفات اشکهای تمنایت برای ظهور مولایمان خاک مقدس آن زمین را سیراب کرده است.قبل از آنکه شهادت حسینی ات را از خدا بخواهی ،خواسته ای تا مولا هر چه زودتر از راه برسد و مقتدرانه زمین را از لوث وجود این نااهلان پاک کند.

به امید روزی که جایگاه غدیر را به باشکوه ترین نقطه تاریخ تبدیل کنیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

دلنوشته از:رقیه رحیمی طلبه دانش آموخته


جمعه 1394/07/10
ن : برگی از دفتر نظرات

تحصن غیرت در بیرون خانه ی ملت...





چهارشنبه 1394/07/8
ن : برگی از دفتر نظرات

فرهنگی که تکیه بر باور غدیر دارد رنگ نمی پذیرد...




ملتی که از متن فولاد و بتن، گل های عشق می رویاند و در مهد تمدن عقول خودبنیاد، تعقل متکی بر وحی می پروراند، چنین فرهنگی که امحاء باطل و اجلال حق، جزو فطرت اوست کجا شکست می خورد؟


فرهنگی که تکیه بر باور غدیر دارد و از زلال کوثر غدیر سیراب شده است، چنین فرهنگی که بزرگترین میراث مدنیت جهان شمول را در سینه دارد کجا رنگ پذیر می شود و چگونه رنگ می گیرد؟


فرهنگی که می شنود، می شورد، حذف می کند، می پذیرد، مدارا می کند، تحلیل می برد، ذوب می سازد و آن گاه خوبی های هر تمدنی را فرا می گیرد و بدی هایش را وا میگذارد، هرگز شکست نمی پذیرد.


کج اندیشان و آینده نگران و سیاستمداران الحاد جهانی کجا میتوانند امتی که غدیر دارد و ولای معصومین علیهم السلام را در جان می پرورد و از آستانه ی خانه ی محمد صلی الله علیه و آله وسلم تکان نمی خورد و به آرمان های آسمانی اسلام شیعی سر سپرده است، را به زانو درآورند؟


آری اینگونه است و این گونه بود که پیشینیان صالح ما به بستر شهادت غنودند و با چهره هایی گلگون از فوران خون و با گل بوسه هایی ارغوانی از صدها زخم سر به خاک های غربت و تنهایی نهادند اما اندیشه و ایمان و آرمانشان را پاس داشتند.



یکشنبه 1394/07/5
ن : برگی از دفتر نظرات

عاشقانه های جنگ/لطفا ضبط نکنید...



سرهنگ طفره می رفت. انگار برای حرف زدن تردید داشت. نگاهی به دورتادور میز انداخت و چهره ها را از نظر گذراند.

ـ دارد ضبط می کند؟

ـ آره

سردار به شوخی گفت:

ـ عکست که نمی افتد توی ضبط این همه به کتت ور می روی!

ـ هیس س س، دارد ضبط می کند!... خب، بسم الله الرحمن الرحیم، عرض کنم حضورتان، یک خاطره ای دارم از آقا مهدی زین الدین که یک کمی با دیگر خاطراتی که گفته شد تفاوت دارد. یعنی مربوط به جبهه نیست؛ به پشت جبهه است. ولی به خوبی، روحیه و صفای آقامهدی را نشان می دهد. یک روز برای انجام مأموریتی شش هفت نفری همراه آقا مهدی رفته بودیم نزدیکی های شوش. نزدیکی های ظهر کارمان تمام شد. آقا مهدی گفت «غذای خوب کجاست؟ برویم دلی از عزا درآوریم؟»

من گفتم «آقا مهدی! یک جای خوب سراغ دارم. اگر موافق باشی برویم آن جا. غذای خوبی دارد.»

رفتیم شوش؛ همان جا که من گفته بودم. آنجا که رسیدیم وقت اذان بود. آقا مهدی یک عادت بدی که داشت... این را ننویسیدها! برای مزاح گفتم. در واقع یک عادت خوبی که داشت هرجا وقت نماز می شد می ایستاد به نماز. آن جا هم...

رانندة آقا مهدی با انگشت به ضبط اشاره کرد و گفت:

ـ با عرض پوزش از جناب سرهنگ که حرفشان را قطع می کنم. دربارة همین نماز اول وقت آقا مهدی، بارها وسط جاده، وسط بیابان، وقت نماز، خودرو را نگه می داشت، می ایستاد به نماز. خیلی هم مقید به نماز جماعت بود. به کسانی که همراهش بودند می گفت: بایستید جلو؛ پیش نماز، اگر کسی بهانه می آورد یا شکسته نفسی می کرد و این جور چیزها، خودش جلو می ایستاد و نماز به جماعت برگزار می شد.

ـ بله می گفتم... غذا خوری شلوغ بود؛ مرد و زن. ما رفتیم بالکن غذاخوری برای نماز، ولی قبل از بالا رفتن، آقا مهدی برای همه غذا سفارش داد. همه می دانستند که آقا مهدی در چنین مواقعی هوای بچه ها را دارد. خواستیم بیاییم پایین سر میز ناهار که یک دفعه صدای گریه آقا مهدی بلند شد. هاهای گریه و «الهی العفو» گفتن. همان توی راه پله میخکوب شدیم. همه مشتری های غذاخوری دست از غذا کشیدند و سر برگرداندند به طرف صدا. هاج و واج که این کیه؟ چه خبر شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ راستش، خب، حالا باید راستش را گفت؛ بعد از بیست، بیست و یک سال، آن موقع ما از آن وضعیت، آن نگاه های متعجب خجالت کشیدیم. توی دلمان گفتیم:«بابا، این کارها جایش توی نماز شب است؛ توی آن تنهایی. نه این جا، وسط شهر، وسط غذاخوری، وسط مردم...»

کاشکی این ها را ضبط نمی کردی... ولی نه، اشکال ندارد، حقیقت است دیگر. اگر آن وقت ها این فکرها را نمی کردیم که حالا این جا نبودیم، پیش آقا مهدی بودیم، پیش بقیه شهدا. ضبط کن. چند دقیقه ای همه نگاه ها به بالکن بود. می خواستند ببینند کیه که این طور گریه می کند و الهی العفو می گوید. بالاخره آقا مهدی سر از سجده برداشت. صورتش خیس خیس بود. انگار تازه شسته بود. مشتری ها که این صحنه ها را دیدند همه یخ کردند. رنگ همه شان زرد شد. غافلگیر شده بودند. آقا مهدی همین که دید همه دارند او را نگاه می کنند، لبخندی زد و انگار نه انگار چیزی شده، مردم هم به حال عادی برگشتند.

سر میز غذا، سفارش های آقا مهدی را آوردند و مشغول شدیم، اما همه زیرچشمی آقا مهدی را زیر نظر داشتیم. می خواستیم ببینیم حالا که قرار شده دلی از عزا درآوریم او چه می کند؟! برای آقا مهدی سوپ آوردند. تعجب کردیم، ولی به خودمان دلداری دادیم که اول سوپ سفارش داده تا آماده شود برای غذای اصلی. آقا مهدی نان خرد کرد و ریخت توی سوپ و مشغول شد. ما هم به چه بدبختی شروع کردیم به خوردن جوجه کباب. خوب، نمی شد. حسابش را بکنید؛ فرمانده لشکر «تلیت» بخورد. ما هم با پررویی...

سوپش که تمام شد منتظر بودیم که غذای اصلی را بیاورند. ولی او یک «الهی شکر» گفت و بلند شد. همه وا رفتیم. همین را بگویم که تا اهواز همه ساکت بودیم جز آقا مهدی. خجالت می کشیدیم که حتی کلمه ای بگوییم...

خب، اگر می شود اسمی از من نیاور. بنویس، بنویس خاطره ای از «هم رزم سردار».

ثبت در: حوزه نت



جمعه 1394/07/3
ن : برگی از دفتر نظرات

بی گمان اینهمه تأخیر دلیلی دارد...



دلِ من مالِ خودم نیست، کفیلی دارد

عشق در مکتب ما شرح طویلی دارد

کوچ کرده ست و خبر داده که برمی گردد

او که هر گوشه ی این دهکده ایلی دارد

هر چه دلباخته در حسرت او جان به لب اند

آن سفرکرده ولی صبر جمیلی دارد

رونق بتکده ها گرچه غمی جانکاه است

شادمانیم که این مُلک خلیلی دارد

آه...ای منتظرانِ فرج اش برخیزید

بی گمان اینهمه تأخیر دلیلی دارد

(زهرا شعبانی)



چهارشنبه 1394/07/1
ن : برگی از دفتر نظرات

یک فیلمنامه ی سردرگم...



صحنه ی اول- کشورمن - روز - داخلی



صحنه ی دوم- کشورمن - روز - داخلی




صحنه ی سوم!- کشورمن؟ - روز؟شب؟ - داخلی؟خارجی؟







صحنه ی چهارم!- کشورمن؟ - روز؟شب؟ - داخلی؟خارجی؟



صحنه ی پنجم!-کشورمن؟- روز؟شب؟ - داخلی؟خارجی؟





چهارشنبه 1394/07/1
ن : برگی از دفتر نظرات

مسئله‌ی اوّلِ همه‌ی مسلمانان...



...امروز سیاستهای شرارت‌آمیز آمریکا در این منطقه -که مایه‌ی جنگ و خونریزی و ویرانی و آوارگی و نیز فقر و عقب‌ماندگی و اختلافات قومی و مذهبی است- از یک سو، و جنایتهای رژیم صهیونیستی -که رفتار غاصبانه در کشور فلسطین را به نهایتِ درجه‌ی شقاوت و خباثت رسانیده- و اهانت مکرّر به حریم مقدّس مسجدالاقصی و لگدکوب کردن جان و مال فلسطینیان مظلوم از سوی دیگر، مسئله‌ی اوّلِ همه‌ی شما مسلمانان است که باید در آن بیندیشید و تکلیف اسلامی خود را در برابر آن بشناسید. و علمای دینی و نخبگان سیاسی و فرهنگی وظیفه‌ای بس سنگین‌تر دارند که متأسّفانه غالباً مورد غفلت آنان است. علما به جای برافروختن آتش اختلافات مذهبی، و سیاسیّون به جای انفعال در برابر دشمن، و نخبگان فرهنگی به جای سرگرمی به حاشیه‌ها، درد بزرگ دنیای اسلام را بشناسند و رسالت خود را که در پیشگاه عدل الهی، مسئول ادای آنند پذیرا گردند و از عهده‌ی آن برآیند. حوادث گریه‌آور در منطقه -در عراق و شام و یمن و بحرین- و در کرانه‌ی غربی و غزّه و در برخی دیگر از کشورهای آسیا و آفریقا، گرفتاری‌های بزرگ امّت اسلامی است که سَرانگشت توطئه‌ی استکبار جهانی را در آن باید دید و به علاج آن اندیشید؛ ملّتها باید آن را از دولتهای خود بخواهند و دولتها باید به مسئولیّت سنگین خود وفادار باشند...

بخشی از پیام رهبرمعظم انقلاب ۲۷ شهریور ۱۳۹۴