تبلیغات
دفتر چهل برگ من - هجده چرخ تنها...
...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
 

پنجشنبه 1394/09/26
ن : برگی از دفتر نظرات

هجده چرخ تنها...



هوا به شدت سرد بود. بخار آب تشکیل شده بر روی شیشه های ماشین، مانعی  بود برای تماشای جاده،  نا گزیر هر چند دقیقه،  با  پهنای انگشت بخار را محو می کردم   و به رصد ادامه می دادم. بیچاره همسفرانم. خوب بود همه،  از دوستان  بودند  و الا معلوم نبود چه ذهنیتی از چنین هم سفری می ساختند. شاید خیال می کردند کر و لالم. اولین بار که با لیلا مسافرت کردیم پرسید: تو در جاده چه می بینی؟ چه جذابیتی دارد این خاک و اسفالت و ارابه های آهنین ؟ جواب دادم؛ خیلی چیزها، گذر عمر، جملات زیبای نوشته شده بر ماشین ها، بیابان، کوه، گیاهان بیابانی و کنار جاده ای، گاهی حیوانی، پرنده ای، داخل شهر باشیم ؛ انسان های مختلف، رفتارهای مختلف وگاهی هم  نگاه به جاده  بهانه است و پرده پوش ذهن درگیر. زبانش جوابم را تایید کرد اما  نگاه و سکوتش آن را تکذیب.  دوباره به جاده خیره شده بودم، برف قله های کوه، بیابان سرد و خاموش، سگی که می دوید، گیاهی که وسط بیابان مقاومت می کرد، دود کارخانه ها، نمایش فنای خانواده ای دردود سیگار برخی راننده ها ، سبقت ها و تخلف ها، بی وفا بودن دنیا  را در صحنه تصادف، شکر را  از مسافر کنار جاده در سرما، کودکی که از شیشه عقب ،  بیرون را تماشا می کرد و خیلی حوادث کوچک که به ندرت دیده می شوند. زیباترین نوشته ای که امروز از چندین ساعت رصد جاده دیدم«تنها» بود. نوشته شده بر ابهت ماشینی هجده چرخ. در جاده می توان حرف دل انسانی را خواند با یک واژه و  مسافری  را درک کرد که به خاطر تفاوت نگاهش، بین خودی ها تنهاست و رصد جاده زندگی در سکوت، احترامیست به انسان هایی که یکدلی آنها با او ازهجده چرخی که با پیامش از جاده عبور می کند، کمتر است.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.