تبلیغات
دفتر چهل برگ من - برداشت رایج و عرفی از نقد ولی مسلمین،محذور عقلایی و اخلاقی دارد...
...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
 

دوشنبه 1394/08/18
ن : برگی از دفتر نظرات

برداشت رایج و عرفی از نقد ولی مسلمین،محذور عقلایی و اخلاقی دارد...



«النصیحة لائمة المسلمین » برابر است با «خلوص محبت و اطاعت »


(دربخش اول این مبحث گفته شددر سالهای اخیر در گفتارها و نوشتارها با استناد به روایات «النصیحة لائمة المسلمین » از لزوم نصیحت رهبر توسط دیگران سخن به میان می آید و دو سؤال مطرح شد که اولا مقصود از «ائمه » واجب النصیحة کیست؟ ثانیا منظور از «نصیحت » ائمه چیست؟

در پاسخ به سؤال اول با استناد به ادله و شواهد عقلی و نقلی روشن شد که مقصود از ائمه، اهل بیت علیهم السلام و کسانی هستند که منصوب از جانب خداوند می باشند. و در پاسخ به سؤال دوم بیان شد که برداشت رایج از روایت، مردود است و به دلایل زیر نمی توان نصیحت ائمه را ارشاد، راهنمایی و ارائه شیوه مملکت داری دانست:

1- لازمه آن معنا، نفی علم، عصمت و تقدم ایشان در تمام امور است.

2- عمل به آن معنا آن هم از هر مؤمن مکلف، نه عقلا ممکن است و نه عرفا.

3- هیچ یک از اصحاب متعهد پیامبر و ائمه علیهم السلام به آن معنا از نصیحت عمل نکرده است.

4- استقبال پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام از نظرات دیگران، دلیل بر وجوب نصیحت ایشان نیست.

5- نصیحت، در روایات مشابهی به کار رفته که نمی تواند به معنای ارشاد و راهنمایی باشد.

(در بخش دوم)، برداشت صحیحی از آن مستدلا بیان شد و گفته شد که معنای اصلی و عام «نصیحت » ، خلوص و صفا و صمیمیت است که به حسب موارد، معنای خاص و مصداق معین پیدا می کند و از شواهد و قرائن مشخص می شود. و معلوم شد که نصیحت خدا، رسول، کتاب و امام، توسط مؤمنین، همان خیرخواهی و اطاعت خالصانه است.

(در این بخش) خواهیم گفت که روایت مورد بحث در عصر غیبت چگونه پیاده می شود و آیا ولی فقیه مشمول این روایت می شود یاخیر؟ برای خوانندگان که بخش های قبلی این نوشتار را ندیده اند، قسمتی از آن روایت را مجدد یادآور می شویم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«... ثلاث لایغل علیهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحة لائمة المسلمین و اللزوم لجماعتهم...» (1)

در مباحث قبل روشن شد که نصیحت ائمه مسلمین، به معنای خلوص محبت و اطاعت ایشان است نه راهنمایی و ارشاد آنان، و همچنین قدر مسلم از ائمه، اهل بیت علیهم السلام است; مناسب است این معنا را در عصر غیبت امام معصوم علیه السلام نیز بررسی کنیم و ببینیم دراین عصر که امامت مسلمین برعهده فقیه عادل است، مؤمنین چگونه می توانند به این حدیث عمل کنند؟

با توجه به این که: اولا لفظ «ائمه مسلمین » اطلاق دارد وعلاوه بر دوازده امام علیهم السلام شامل فقهای عادل که منصوب به نصب عام در زمان غیبت هستند، نیز می شود. ثانیا پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به زمان غیبت نیز توجه داشته اند و مخاطبانشان فقط مسلمانان و مؤمنین زمان حضور معصومین علیهم السلام نبوده است. با این حال آیا در این عصر نصیحت ائمه به معنای عامیانه و رایج آن، یعنی ارشاد و راهنمایی است یا به همین معنا که برای امام معصوم علیه السلام گفته شد؟

مهم ترین دلیلی که معمولا برای ضرورت نقد و راهنمایی ولی فقیه - علاوه بر استناد غلط به روایت مورد بحث - مطرح می کنند، این است که ایشان معصوم نیستند و عصمت، خاص انبیاء و چهارده معصوم علیهم السلام است. درحالی که نه عصمت معصومین علیهم السلام ذاتی ایشان است; یعنی طبیعتا امکان گناه و خطا برایشان هست ولی مرتکب نمی شوند و نه باب عصمت به روی غیر ایشان بسته است. علاوه بر این که عصمت دارای مراتب است; همان گونه که تقوا دارای مراتب است. عصمت، ذاتی هیچ بشری نیست و اگر معصومین علیهم السلام ذاتا معصوم بودند، دیگر نمی توانستند بر سایر افراد بشر حجت باشند و خود ایشان نیز چنین ادعایی ندارند و از سخنان و دعاهایشان عکس این بر می آید.

خداوند از قول حضرت یوسف علیه السلام می فرماید:

«و ما ابرء نفسی ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی » (2)

«نفس انسان همواره به بدی امر می کند، مگر آنچه خدایش رحم کند.»

یعنی مشمول رحمت و حفاظت خداوند شود و از تحت امر نفس در آید. چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه صفین فرمود:

«... فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی ء و لاآمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب لارب غیره یملک منا مالا نملک من انفسنا...» (3)

«... از گفتار حق بانظرات عادلانه خودداری نکنید. زیرا من به خودی خود برتر ازآن که خطا کنم، نیستم و در کار خود از آن در امان نیستم، مگر آن که خداوند آنچه را از من برخودم مالک تر و مسلطتر است، کفایت و محافظت کند; پس همانا من و شما بندگان مملوک و تحت تسلط پروردگاری هستیم که پروردگاری جز او نیست و هر قدر از نفسمان را که واگذاریم، او دراختیار و تسلط خود می گیرد.»

همه این ها و نمونه های فراوان دیگر، گویای این است که عصمت، اکتسابی و نیز دارای مراتب است و تفضلی است از جانب پروردگار که به میزان پناهندگی هربنده به سوی او به وی اعطا می شود. پس امکان این که ولی فقیه نیز به نسبت تقوا و عدالتش دارای مرتبه ای از عصمت باشد، هست; اما مساله اساسی تر این است که ضرورت عصمت درباره رسولان الهی چیست؟ یعنی چرا آن ها باید معصوم باشند و معصوم بودن آن ها تاچه میزان در حکومتشان دخیل است؟

ضرورت عصمت

یکی از جاهایی که مقام «عصمت » ضرورت دارد، مقام دریافت و تلقی وحی از عالم غیب و ابلاغ آن به افراد بشر است. اگر خداوند رسول خود را دراین مقام از خطا و اشتباه حفظ نفرماید، یعنی اگرعصمت در اینجا ضروری نباشد، احتمال دارد پیام خداوند به گونه ای خلاف واقع ابلاغ گردد. با چنین احتمالی - هرچند ضعیف - هرگز نمی توان به صحت رسالت یک رسول الهی اطمینان پیدا کرد و ایمان آورد. دراین صورت غرض پروردگار که ایمان به رسول و کتاب او است، حاصل نمی شود.

جای دیگری که عصمت ضرورت دارد، بیان و تفسیر احکام الهی است که به عنوان احکام واقعی مطرح است. در این مقام نیز اگر عصمت نباشد، ممکن است عمل به حکمی به عنوان حکم خدا به جای این که بنده را به خدا نزدیک کند، دور کند و این باغرض تشریع سازگار نیست.

این دو مقام هیچ یک از شئون ولی فقیه نیست و مختص پیغمبر و امام است. اما در امور حکومتی و اجتماعی که توسط حاکم منصوب از جانب پروردگار اداره می شود، پس از تشخیص، اثبات و دوام منصوب بودن وی از جانب خداوند، هیچ ملاک و معیار دیگری معتبر نیست. همین که بدانیم این حاکم، مصداق آن مفهوم است، کافی است که محور جامعه قرار گیرد و فرمانش بی چون و چرا اطاعت شود. در این مورد مرتبه اعلای عصمت ضرورت ندارد. و عدالت و این که حاکم فقط مصالح شرعی و رضای الهی را مراعات کند، کافی است. گرچه عصمت درتشخیص مصلحت اولی، مفیدتر است، همچنان که عدالت برای تشخیص آن ضروری است و مصالح اجتماعی وحکومتی براساس ظواهر مشخص می گردد و حکم نیز براساس ظواهر صادر می شود. این روال در حکومت معصومین علیهم السلام نیز جاری بوده است که شواهد تاریخی و روایی و قرآنی آن فراوان است. از جمله حکم به مسلمان بودن کسی که شهادتین را به زبان بگوید ولو دردل ایمان به آن نیاورد. و مثل قضیه «بئرمعونه » که پیامبر صلی الله علیه و آله به شخصی اعتماد کرد و حدود چهل نفر حافظ قرآن را برای تبلیغ اسلام با او روانه کرد، ولی همه را در بین راه شهید کردند. (4) و مثل قضیه ای که در شان نزول آیه «ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا» (5) نقل شده است. و ازجمله از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:

«ابلغونی حاجة من لایستطیع ابلاغی حاجته فانه من ابلغ سلطانا حاجة من لایستطیع ابلاغها ثبت الله قدمیه علی الصراط یوم القیامة.» (6)

حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند، برسانید که هرکس حاجت ناتونی را به حاکم برساند، خداوند روز قیامت پاهایش را بر صراط نگاه می دارد.

آنچه از بیان امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 207 گذشت،

«... فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل...» ،

نیز نشانه به کارگیری طرق عادی و عرفی در امور حکومت حضرت است.

امور خارق العاده و امدادهای غیبی نیز آن چنان که از قرآن به دست می آید، غالبا به سبب شرایطی مثل ایمان، استقامت، صبر، نصرت ولی خدا و اطاعت او توسط مردم واقع می شود و این اختصاص به حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علیهم السلام ندارد. به هرحال، ایشان در امور اجتماعی و حکومتی خود متکی به ظواهر امور بودند و بر این اساس هیچ تفاوتی بین حکومت و ولایت پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام با حکومت و ولایت فقیه عادل نیست. همچنان که امام خمینی قدس سره معتقد به آن بودند. (7)

لزوم عصمت که از اطلاق و بی چون و چرایی اطاعت ولی امر استفاده می شود، صرفا به جهت تناقضی است که در صورت احتمال صدور حکمی برخلاف حکم خدا پیش می آید.

یعنی اگر «ولی امر» معصوم نباشد، ممکن است حکمی بر خلاف حکم خدا صادر کند و لازمه آن، این است که خداوند امر به اطاعت نکردن و مخالفت خود نموده باشد.

در صورتی که چنین تناقضی با وجود انتصاب از جانب خداوند عملا محال است. چون اولا حکم ولی امر مثل حکم پیامبر و امام معصوم علیهم السلام برتمام احکام فرعیه اولیه مقدم است. ثانیا مصادیق مخالفت با خدا در کتاب و سنت روشن است و ولی امر در صورت ارتکاب هریک از آن ها به خودی خود از ولایت ساقط است و علاوه بر آن علماء عادل مجلس خبرگان آن را به خوبی تشخیص می دهند.

البته برای خواننده با فراست واضح است که جریان عادی و عرفی در امر حکومت، جامعه بشری را بی نیاز از امام معصوم علیهم السلام و حکومت او نمی کند. زیرا بیان احکام واقعی و تفسیر کتاب خدا نیازمند مفسر واقعی است که منحصر در وجود مقدس امام زمان علیه السلام می باشد و به علاوه درصد اطمینان و اطاعت عامه مردم و ذهنیت جامعه نسبت به امام معصوم علیه السلام متفاوت است وهرگز فقیه عادل از نظر شخصیت معنوی به مرتبه امام معصوم علیه السلام نمی رسد و از نظر حکومتی نیز برای همیشه نمی تواند خلا حکومت امام معصوم علیه السلام را پرکند. واین برهه غیبت - هرچند خدای ناکرده طول بکشد. - موقتی است.

لزوم اطاعت و ضرورت مشاوره

اگر فرض براین است که در عصر غیبت، امامت و رهبری مسلمین با فقیه جامع الشرایط است و او از جانب پروردگار عالم ماموریت رهبری دارد، پس در لزوم اطاعت چه فرقی با ائمه علیهم السلام دارد؟ اگر گفته شود، اطاعت امام معصوم علیه السلام باید بی چون و چرا باشد، ولی اطاعت امام عادل می تواند چون و چرا داشته باشد، معنای این حرف این است که تشخیص درستی یا نادرستی فرمان امام عادل با خودمان است. هرگاه آن را به جا تشخیص دادیم، اطاعت کنیم و هرجا تشخیص ندادیم، اطاعت نکنیم! این گونه اطاعت را هیچ عاقلی «اطاعت » نمی داند. اگر اظهار نظرها، ارشادات و به اصطلاح «نصایح » دیگران برای ولی فقیه (فقط) ضرورت دارد، پس چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام آن همه برمشاوره بادیگران تاکید داشتند؟ و اگر ضرورت مشاوره ربطی به عصمت ندارد، پس چرا در معنای نصیحت برای ولی فقیه با پیامبر و امام معصوم علیهم السلام تفاوت قایل شویم؟

همان طور که از جهت لزوم اطاعت تفاوتی میان حکومت پیامبر و امام معصوم علیهم السلام با حکومت فقیه عادل نیست، از جهت لزوم مشاوره و نظرخواهی و موارد و حدود آن نیز تفاوتی میان حکومت ولی فقیه و پیامبر و امام معصوم علیهم السلام نیست و این امور نیز به خودی خودنصیحت محسوب نمی شود. اگر محسوب می شد، بریک یک مؤمنین واجب بود.

حال که هیچ تفاوتی بین ولی فقیه با پیامبر صلی الله علیه و آله و امام معصوم از نظر لزوم اطاعت و امور حکومتی نیست، تفاوتی بین ایشان در نصیحت به معنای خلوص محبت و اطاعت هم نیست. یعنی این چنین نیست که نصیحت امام معصوم علیه السلام اطاعت او باشد و نصیحت ولی فقیه، مثلا راهنمایی و ارشاد باشد. اگر نیاز به گفتاری بحق یا مشورتی عادلانه داشته باشد، از همان باب است که امیرالمؤمنین علیه السلام و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بدان تاکید می کنند و نام آن را نه نصیحت می نهند و نه راهنمایی و ارشاد. گرچه منافاتی ندارد که گفتار حق و مشورت عادلانه از سر نصیحت و خلوص محبت باشد; یعنی این مقدار را می توان پذیرفت که گاهی این ها هم مصداق نصیحت باشند. اما این را نمی توان پذیرفت که ولی فقیه از ائمه مسلمین باشد ولی نصیحت در مورد او، ارشاد و راهنمایی توسط دیگران باشد.

علاوه بر این ها در خود روایت نیز نکاتی است که دقت در آن ها مانع از سوء برداشت می شود.

با توجه به جمله «ثلاث لایغل علیهن قلب امرء مسلم...» (سه چیز است که دل هیچ مسلمانی بر آن ها خیانت نمی کند.) همان طور که درباره امام معصوم علیه السلام گفته شد، نصیحت به معنای عوامانه و رایجش، امری است محال و عملا وعرفا امکان تحقق ندارد. زیرا:

اولا مخاطب روایت، فردفرد مسلمین است. چون - به اصطلاح طلبگی - نکره در سیاق نفی، افاده عموم می کند. یعنی اسم نکره بعد از فعل منفی، آن فعل را از همه افراد نفی می کند. بنابراین همه افراد مسلمان باید ملتزم به آن امور باشند و حال آن که ممکن نیست ولی فقیه عادل بنشیند تا یک یک مسلمانان اعم از بی سواد و با سواد بیایند و در امور کلی و جزئی حکومت، او را راهنمایی و ارشاد و به اصطلاح «نصیحت » کنند! چنین چیزی حتی در مورد یک مدیر مدرسه یا یک چوپان عقلانی نیست، چه رسد به ولی فقیه. البته اگر ایشان خاضعانه به تذکرات و حرف های کوچک و بزرگ، پیروجوان و زن و مرد گوش فرا می دهد و حتی از یک کودک می خواهد که «چه خوب بود که نصیحتی را که در نظر داشتید می نوشتید.» (8) این از باب تواضع و اخلاق اسلامی و ادب پیامبرگونه اواست و ربطی به مفاد روایت ندارد.

ثانیا ارشاد و راهنمایی، شرایطی لازم دارد که اکثریت مردم دارای آن شرایط نیستند.

برای ارشاد و راهنمایی ولی فقیه که از نظر علم، عدالت، سیاست و تقوا بالاتر از فقهای زمان خود است، یقینا عده انگشت شماری می توانند در مقام اظهار نظر و مشاوره با او برآیند. در این صورت نمی توان تک تک مسلمانان را ملزم به رعایت مفاد حدیث دانست و این، خلاف ظاهر آن است. پس باید به معنا و مفهوم ملتزم شد که در عصر غیبت نیز ازعهده همه برآید و آن، همان اخلاص محبت و اطاعت است.

ممکن است پاسخ داده شود که چنان که قبلا گفته شد، معنای نصیحت معنای عام است که مصادیق آن به حسب حال و موقعیت هرکس متفاوت می شود. یعنی عموم مردم که موقعیت و شرایط راهنمایی ولی فقیه را ندارند، وظیفه شان خلوص در اطاعت و محبت و افراد خبره انگشت شمار در بین علماء و فقها نیز وظیفه شان راهنمایی و ارشاد است.

بر فرض قبول کلیت این مطلب، آن را از وجوب نصیحت ائمه نمی توان استفاده کرد. چون لازمه آن، این است که یک مفهوم عام را از بین تمام معانی به معنایی اختصاص دهیم که تعداد ناچیزی از مخاطبین، قادر به انجام آن هستند و مراد گوینده را منحصر در مفهومی کنیم که در مقابل مفاهیم دیگر غیر معتنابه است و این هم باظاهر روایت ناسازگار است و هم مضحک و دور از آداب بلاغت و فصاحت!

خلاصه این که:

- طرح عدم عصمت ولی فقیه، بهانه ای است برای فرار از اطاعت.

- اثبات عصمت برای ائمه و انبیا علیهم السلام، آن را از دیگران نفی نمی کند.

- شیوه حکومتی معصومین علیهم السلام شیوه ای عادی وعرفی و برمبنای امور عادی بوده نه خرق عادت.

- پیاده کردن حدیث با برداشت رایج از نصیحت امکان ندارد و محذور عقلایی و اخلاقی دارد.

با توجه به آنچه بیان شد «ولی فقیه » نیز در عصر غیبت امام زمان علیه السلام در زمره ائمه مسلمین است و نصیحت هر مؤمن برای او نیز مانند نصیحت برای معصومین علیهم السلام به معنای «خلوص محبت و اطاعت » از او است.

پی نوشتها:

1- اصول کافی با ترجمه، ج 2، ص 258. «... سه چیز است که دل هیچ مسلمانی بر آن ها خیانت نمی کند. 1- کار را برای خدا خالص کردن. 2- خیرخواهی و خلوص دراطاعت از رهبران مسلمانان. 3- همراهی با جماعت ایشان...»

2- سوره یوسف، آیه 53.

3- کافی، ج 8، حدیث 550 و نهج البلاغه فیض، خطبه 207.

4- مغازی، واقدی، ترجمه دکتر محمود مهدوی، ج 1، ص 254 و 261 وفروغ ابدیت، آیت الله سبحانی، ص 498.

5- سوره حجرات، آیه 6 و المیزان، ج 18، ص 318.

6- تحف العقول، ص 58، حدیث 184.

7- کتاب ولایت فقیه، ص 55.

8- صحیفه نور، ج 16، ص 54.

ثبت در: حوزه نت



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
ماندگار سه شنبه 1394/08/19 06:57 قبل از ظهر
با این بیان نقد ولی فقیه اصلا در ردیف نقد از دیگرانی غیر از ایشان نیست و تازه بر عکس هر نقدی است. در مطابقت این حرفها با کشور ما، چنین نتیجه ای بدست میاید که همه از جمله دولت توسط مردم قابل نقدند بجز رهبر و نقد از ایشان توسط مردم و غیرخبره ها یعنی اطاعت بیشتر کردن.
عالی بود
آجرکم الله خیرا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.