تبلیغات
دفتر چهل برگ من - شعر دیگری از استاد اخلاقم...
...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
 

پنجشنبه 1394/08/14
ن : برگی از دفتر نظرات

شعر دیگری از استاد اخلاقم...



که با صدای دلنشین و گرم خود
سر کلاس برامون میخونه
و با شنیدنش
برای لحظاتی احساس میکنم فضا امنه
مأمنی از جنس آغوش مادرم
و خانه ی پدری ام
و پاکی کودکی ام
و به یاد میارم هر آنچه فراموشم شده
و نزدیک میشم
به خدایی که در همین نزدیکیه
و سر همون جلسه
قول میدم دیگه ازش دور نشم
و باز کلاسی دیگه
و باز قولی دیگه
و او
از همین نزدیک
و خیلی نزدیکتر
تو گوشم میخونه:
قولای تو رو دوست دارم
هر وقت دوست داشتی بیا به من سری بزن
من همیشه منتظرتم...
.
.
.

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی

وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او

نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام

گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بو

از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

چون من گدای بی‌نشان مشکل بود یاری چنان

سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند

زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم

از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

شد لشکر غم بی عدد از بخت می‌خواهم مدد

تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند

با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او

کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.