تبلیغات
دفتر چهل برگ من - استادِ عشق...
...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
 

سه شنبه 1394/06/31
ن : برگی از دفتر نظرات

استادِ عشق...





روز اول مهر بود. کوله پشتیش رو انداخت رو دوشش، بندای کفشش رو محکم کرد،ایستاد و برای لحظاتی چشم به مادر دوخت. مادری که در یک دست قرآن و در دست دیگه یک کاسه آب داشت. لبخندی زد، قرآن رو بوسید و با خوشحالی وصف ناپذیری خداحافظی کرد و رفت به مدرسه ای که از یک سال پیش برپا شده بود. رفت که دیگه بر نگرده. چهارده سال بیشتر نداشت اما برای معلمی و استادی رفت، نه برای شاگردی. اون رفت که ما بمونیم و هرسال که اول مهر میشه و شروع مدرسه رفتنمون با شروع دفاع مقدسمون یکی، به یاد بیاریم که او با رفتن سرخِش و با خون پاکِش به ما یاد داد استاد کسی نیست که یه دنیا سواد داشته باشه و فقط بالای منبر بره و موعظه کنه و دائم حرفهایی رو تکرار کنه که اگه پاش بیفته معلوم نیست خودش بتونه اونا رو اجرا کنه یا نه! بلکه استاد اونی بود که یه دنیا سواد عاشقی داشت و بجای منبر، رفت رو مین تا آب تو دل هیشکی تکون نخوره و دست کسی به ناموس کشورش نرسه و دفاع مقدسی کنه از انقلاب...
روحشان شاد و اِن شاءالله همه ی ما مورد شفاعتشون قرار بگیریم...


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سمیرا چهارشنبه 1394/07/1 09:13 بعد از ظهر
سلام .کاملادرسته به قول آن بزرگوار:
از شنیدن تا شدن راهیست زفت خوش به حال آنکه بشنید و برفت....
شهدا شنیدند و رفتند و عمل کردند و اما امثال بنده در مرحله ی حرف متوقف شدند...
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
چهارشنبه 1394/07/1 01:25 بعد از ظهر
شهدا شرمنده ایم
چهارشنبه 1394/07/1 09:50 قبل از ظهر
سلام
خداقوت
انشالله
ممنون از حضور گرمتون
موفق باشید
چهارشنبه 1394/07/1 06:31 قبل از ظهر
دوست دارم که به درگاه خدا گریه کنم
دست بردارم وباحال دعا گریه کنم
هرشب قدر نکردم عمل مقبولی
حال بنشینم وبرجرم وخطا گریه کنم
عرفه آمدومحزون وخجالت زده ام
دوست دارم که به مانند گدا گریه کنم
التماس دعا
دوست چهارشنبه 1394/07/1 06:04 قبل از ظهر
راستی روز اول تحصیل مبارک شما باشد و همینطور در روز عرفه روز دعا ومناجات خیلی همدیگر را دعا کنیم
سربلند باشید و موفق دوست گرامی
دوست چهارشنبه 1394/07/1 05:59 قبل از ظهر
كبوترانه پریدند عاشقان خدابه بی كرانه ترین سمت ، آسمان خداو عرش زیر قدم هایشان به خود لرزیدچه سربلند گذشتند از امتحان خدا(الهام فرامرزی نیا)
ماندگار سه شنبه 1394/06/31 10:39 بعد از ظهر
 تداعی میکند یاد تورا هر بار ،سومار       
گلم،تا کی بخوابی بستر غمبار ، سومار       
برای دیدن و بوسیدن وبوییدنت ، مادر       
 ببین پای پیاده آمدم این بار ، سومار       
سراغت را گرفتم از رفیقانت به نومیدی       
 نشانم داده اند از آنسوی دیوار، سومار    
عزیزم ،سر بنه بر سینه ام،نالد برای تو   
چگونه میدویده با تن تبدار ، سومار      
بیبن چشمانم از هجران تو کم سو شده مادر     
مرا با خود ببر در خواب یا بیدار، سومار    
نمی ببینم دگر لبخند زیبایت به رویاها  
 دلم خوش  کرده آن نقش تو بر دیوار، سومار
کوثر نور سه شنبه 1394/06/31 10:14 بعد از ظهر
سلام
همسنگر عزیز مطلبتان زیبا نگاشته شده بود.
موفق و موید باشید
مهسا سه شنبه 1394/06/31 10:10 بعد از ظهر

تقدیم به شما و روح شهیدان
برات آرزوی سلامتی کامل دارم
احلی من العسل سه شنبه 1394/06/31 08:32 بعد از ظهر
سلام
ان شاء الله همینطور باشد
ممنون از حضور سبزتون
التماس دعا
من یک محجبه ام سه شنبه 1394/06/31 06:59 بعد از ظهر
سلام

ان شاء لله

الهی آمین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.