تبلیغات
دفتر چهل برگ من
...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
 

جمعه 1394/02/4
ن : برگی از دفتر نظر شما

یا مهدی




مهدی جان تقویم ما هنوز بهاری ندیده است
بـــشکن ســـــکوت یـــــــخ زده ی انـــــتظار را



چهارشنبه 1394/02/2
ن : برگی از دفتر نظر شما

به بهانه ی سالروز اعلام انقلاب فرهنگی



انقلاب فرهنگی منهای فرهنگ انقلابی!

(سرمقاله ی توقیف شده ی سوره، دوره ی چهارم
)
وحید جلیلی

از كمترین چیزهایی كه در مورد فرهنگ انقلاب اسلامی میتوان ادعا كرد این است كه یك "فرهنگ انقلابی" است. شاخص های فرهنگ انقلابی چیست؟ و مدیریت بخش های مختلف فرهنگی كشور چقدر تجلیگاه این شاخص ها هستند؟ و اگر نیستند، چرا و چگونه مدیریت فرهنگ انقلاب را به دست گرفته اند؟ 
آیا اراده و منافع عناصر یا جریانهایی اقتضا میكند كه فرهنگ انقلاب از فرهنگ انقلابی فاصله بگیرد و این تركیبِ وصفی به یك تركیب "اضافی"! تبدیل شود؟ 
همه دوستانی كه در یكی دو دهه گذشته از توفیق اجباری همصحبتی با مدیران یقه سفید عرصه فرهنگ در جمهوری اسلامی برخوردار بوده اند با كلماتی نظیر كار علمی، كار كارشناسی، برنامه ریزی استراتژیك، چشم انداز، پرهیز از شعارزدگی و ... آشنایند و البته نتایج درخشان این ادبیات و گفتمان رایج در بسیاری مدیریتهای ریز و درشت فرهنگی را نیز بالعیان به نظاره نشسته اند. روزی در محضر یكی از همین مدیران معظم كه فصل مشبعی در لزوم طرد افراطیها، كار كارشناسی و علمی و ترویج مباحث تئوریك داد سخن داده بود عرضه داشتم برای آنكه بدانید ما نیز اهل تاملات دقیق فلسفی و نازك اندیشیهای ظریف نظری هستیم پرسشی پیش مینهم تا به عنوان یك چالش تئوریك بنیانی مورد توجه قرار گیرد:"آیا مدیران پرشیاسوار جردن نشین مایل یا قادر به تحقق اهداف انقلاب مستضعفان و آرمان های اسلام پابرهنگان هستند؟" 
آیا چنین پرسشی یك شعار افراطی است یا یك سوال تئوریك؟
تناقض در اینجاست كه این دوستان با همین شعارهای افراطی و غیرعلمی و غیركارشناسی و صدها هزار خونی كه به پایش ریخته شده است روی كار آمده و مناصب خدمت را به چنگ و دندان گرفته اند و حالا یادشان افتاده كه چقدر عباراتی مثل "اسلام پابرهنگان" و "گرسنگان مغضوب قدرت و پول" افراطی، شعاری، غیرعلمی، غیركارشناسی، سطحی و...  است. این مدیران سوار بر اتومبیلهای آخرین مدل در خیابانهای جمهوری اسلامی و در حالیكه گرسنگان پاپتی انگشت به دهان، برهنگیشان را از بدیهی ترین ارزشهای مدیریتی انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی نظاره میكنند از این جلسه به آن جلسه میروند و از لزوم كار عمقی، مقابله با افراطی گری، برنامه ریزی استراتژیك و... داد سخن میدهند. باید سالها و سالها با این جماعت دمخور بوده باشید تا پس از بارها و بارها دور خوردن، شگردهایشان را در مهار فرهنگ انقلابیِ انقلاب اسلامی و تبدیل انرژی متراكم در پیام آرمانی انقلاب به سوخت اسب های بی بخار عالم سیاست و قدرت دریابید. 
وقتی كه پای صحبت این حضرات مینشینی با آنچنان ظرافت زمختی محتوای انقلاب را از پوستش جدا میكنند و آن چنان تفسیر روزآمد، مدرن، خوش قیافه و دلچسبی از انقلابی بودن ارائه میكنند كه دست آخر انقلابی بودن بر هر چیزی دلالت میكند جز انقلابی بودن! 
از نگاه اینان نه جنگ فقر و غنایی وجود دارد نه امام خمینیِ منادی اسلام پابرهنگان است، نه انقلاب اسلامیِ حاصلِ فداكاری مستضعفان و نه نظام جمهوری اسلامی عهده دار رفع اختلاف طبقاتی و مبارزه با سرمایهداری و تكاثر. و تا دلتان بخواهد برای آنكه ادبیات خشن، غیرعلمی، شعاری و افراطی امام خمینی كه به بهترین وجه در پیام ایشان به هنرمندان(31/6/67) جلوه كرده است تلطیف و تعدیل شود " كلمه ها و تركیب های" تازه ابداع كرده اند: انقلاب اسلامی پاسخی است به مدرنیته و جمهوری اسلامی، نظامی است برآمده از آزادی خواهی یا معنویت جویی و امام خمینی(ره) یكی از نخبگان و فرهیختگان تفكر شیعی است كه مهمترین شاخصهاش مبارزه با استبداد یا غربزدگی بوده است. او هم كسی است در ردیف بزرگوارانی همچون مرحوم علامه طباطبایی یا میرزای نائینی یا نراقی یا... . 
در نگاه اینان حرف های پنجاه و هفتی نشانه ارتجاع، كهنگی، به روزنبودن، شعارزدگی، افراطی گری، بی تجربگی و... است و در همان حال حرفهای پنجاه و ششی نشانه پختگی، اعتدال، معقولیت، كارشناسی و... . مهم ترین خاطرهای كه از انقلاب اسلامی دارند جابه جایی قدرت است و سوار شدن بر اسب مراد. 
از كمترین چیزهایی كه در مورد فرهنگ انقلاب اسلامی میتوان گفت این است كه یك فرهنگ انقلابی است. شاخصهای فرهنگ انقلابی چیست؟ و مدیریتهای بخش های مختلف فرهنگی كشور چقدر تجلیگاه این شاخصها هستند؟ 
در نگاه اینان، انقلاب را باید با قیافه حق به جانب و با انواع شگردهای مدیریتی و فلسفی و... طوری تفسیر كرد كه كوچكترین روزنه ای برای تفسیر انقلابی انقلاب و اسلام باقی نماند. در نگاه بسیاری این حضرات، مدیریت فرهنگی یعنی "پهلبد به اضافه ته ریش".
استراتژی دقیق این مدیران در مواجهه با نیروهای فرهنگی انقلاب (كه همان نیروهای انقلابی فرهنگ هستند) استراتژی خوف و رجا یا كج دار و مریز است. برطبق این راهبرد، نیروهای انقلاب را باید بین شب و روز نگاه داشت. نه آن قدر قدرت بیابند و امیدوار شوند كه بتوانند مستقلاً و بدون اتكا یا اجازه از باندهای سیاسی و اصحاب قدرت تاثیری معتنابه بر توده ها بگذارند و نه آن قدر ناامید و خسته شوند كه افسار پاره كنند و بر زمره زور و تزویر بشورند. 
قیف مدیریت فرهنگی در جمهوری اسلامی كه گردانها را به گروهان و گروهانها را به دسته و دسته ها را به نفر تبدیل میكند(دیالوگ دردمندانه حاج كاظم را یادتان هست؟) در طی سالیان به فرمول های پیچیده و گاه ساده ای دست یافته است كه با آن آهن را هم خرد میكند؛ همان آهنی كه " فیه باس شدید و منافع للناس" است و ادامه "لیقوم الناس بالقسط" . این مدیریت در جست و جوی نوعی انقلاب فرهنگی منهای فرهنگ انقلابی است و این تناقضی است كه بسیاری از دستگاه های فرهنگی جمهوری اسلامی را به خود دچار كرده و هر روز فرصتها و منابع بیشتری را ضایع میكند. 
فرهنگ انقلابی هم هدف و هم مسیر انقلاب فرهنگی است و با انكار و طرد و لعن آن به زبانهای مختلف اتفاقی بیش از آنچه تاكنون روی داده رخ نخواهد نمود. فرهنگ انقلابی بر خلاف تصویرهای دروغین و تفسیرهای سترونگری كه از آن ارائه میشود تا منافع اهالی قدرت را تضمین و تامین كند بسیار لطیف تر، مهربانان تر، معقول تر، معتدل تر، معنوی تر، آسمانی تر و زمینی تر از همه ورژنهای فرهنگ قلابی ماهیگیرانی است كه بر ساحل سیاست خزف قدرت صید میكنند. فرهنگ انقلابی با تبسم و لبخند و آرامش نه تنها به نظاره فقر و فساد و تبعیض نمینشیند بلكه پرده از چهره كریه و خشن و جنایت بار چنین لبخندهایی كنار میزند. فرهنگ انقلابی، آرامش در حضور ظلم و قرار در برابر " كظه ظالم و سغب مظلوم" را نه نشانه فرهیختگی و اعتدال و عقل و علم و كارشناسی و ... كه قرینه ای بر فساد و فسق میداند چرا كه در قاموس فرهنگ انقلابی " اخذالله علی العلماء ان لا یقاروا" و آگاهان و فرهیختگان بیقرارانند و هر چه فرهیخته تر بیقرارتر. در كدامیك از دستگاههای فكری و فرهنگی كشور، استراتژی"بیقراری در برابر كظه ظالم و سغب مظلوم" در دستور كار است؟ 
میگویند فرهنگ انقلابی فرهنگ سفارشی است و از سفارش و دستور و بخشنامه فرهنگ در نمی آید و نگاه ابزاری به فرهنگ جواب نمیدهد. آیا پمپاژ محصولات هالیوود و بالیوود و كن و سولقان و ... به جامعه ایرانی نیز از همین نگاه و رویكرد سرچشمه گرفته است؟ چگونه است كه فرهنگ به هر ایدئولوژی و مرام و مدیر و مالك و باند و شركت و گروه و غیره ای می تواند سرویس بدهد و چون نوبت به مبنای انقلاب و نظام اسلامی یعنی اسلام انقلابی میرسد آسمان میتپد و ده ها نظریه دقیق آكادمیك در نقد فرهنگ سفارشی به میدان میآید؟ از سامسونگ و الجی تا كمیته امداد، تا كاخ سفید، تا وزارت نیرو، تا سازمان صنایع دستی، تا فمینیستها، تا انجمن حجتیه، تا لیبرالها، تا روابط عمومی مركز فرش ایران، تا ستاد مبارزه با مواد مخدر، تا نیروی انتظامی، تا یونیسف و فائو، تا ستاد اقامه نماز و .... همه و همه میتوانند از كارگردانهای درجه یك سینما، تا داستان نویسهای تازه كار شهرستانی، تا محققان و پژوهشگران مبرز حوزه و دانشگاه، تا گرافیستهای آتلیه های پایتخت، تا خانم جلسه ای های همایشهای زنانه، تا روزنامه نگارهای مدرن و سنتی و غیره و غیره را به خدمت بگیرند و سفارش بدهند و حاصل كار هم به قول خودشان، آثار ماندگار، درخشان، تحسین برانگیز، مؤثر، فرهنگساز و... از كار دربیاید، اما سخن از پیام امام(ره) به هنرمندان كه به میان میآید چهره ها درهم میرود و ابروها به منتهاالیه پیشانی نزدیك میشود و درددل های مدیریت فرهنگی آغاز میشود كه " ای آقا! نیستید ببینید ما از دست یك مشت آدم سطحی نگر ِ ظاهربین با این نگاه های ابزاریشان به فرهنگ و هنر و... چه میكشیم. نمیشناسند آقا! نمیدانند! فكر میكنند كار فرهنگی به همین آسانی است. پیچیدگی های مقوله فرهنگ را درك نمیكنند. لوازمش را نمیدانند. حالا حضرت امام یك چیزی فرموده اند. باید دید مقدمه اش چیست. مؤخره اش چیست. اصلاً مگر آرمانهای امام در همه حوزه ها محقق شده كه شما انتظار دارید توی این حوزه هم شده باشد؟ البته قبول دارم. باید كار كرد. كار جدی. قوی. وسیع. در مورد همین پیام امام ده تا سمینار هم گذاشته بشود كم است. اینقدر این پیام جای كار دارد! باید تعاریف دربیاید. معانی مشخص بشود. به روز بشود. نظرات مختلف مطرح بشود. جمع بندی بشود. در كمیسیونهای تخصصی راهبردی بشود. كاربردی بشود. آقا مقوله فرهنگ، پیچیده است. ظریف است. لطیف است. ببخشید یك لحظه. خانم منشی شماره سامسونگ را بگیرید ببینید چك سوم را كی میدهند؟ فیلمشان نمیرسد ها! بله عرض میكردم. مقوله فرهنگ پیچیده است، ظریف است، نباید مثل كمونیستها دنبال یك فرهنگ سفارشی مصنوعی ابزاری باشیم." 
از كمترین چیزهایی كه درمورد فرهنگ انقلاب اسلامی میتوان گفت این است كه یك فرهنگ انقلابی است. شاخص های فرهنگ انقلابی چیست؟ و مدیریتهای بخشهای مختلف فرهنگی كشور چقدر تجلیگاه این شاخص ها هستند؟ و اگر نیستند چرا و چگونه مدیریت فرهنگ انقلاب را به دست گرفته اند؟
منبع: http://www.rahmag.ir/content.php?id=86




یکشنبه 1394/01/30
ن : برگی از دفتر نظر شما

امیرالمؤمنین (علیه السلام) چه کسی را حصر کرد؟



تعدد و گوناگونی برخورد امام علی (علیه السلام) در خصوص مخالفان حکومت،خود اشاره بر ضرورت،اهمیت و جایگاه مصلحت در دستگاه سیاسی شیعه دارد؛ به‌طوری‌که حاکم جامعه‌ی اسلامی می‌تواند بر سبیل مصلحت حکم نموده و به‌جای اجرای مجازات اصلی معاندان و مخالفان، مجازات حصر و عدم دخالت آن‌ها در امور اجتماعی را در نظر بگیرد...

تاریخ سیاسی اسلام گویای وقایع و حوادث پندپذیر و آموزنده برای بشریت می‌باشد. از جمله این‌ها می‌توان به برخورد امام علی (علیه السلام) با مخالفان و معاندان اشاره نمود. در دوران حکومت کوتاه امیر مؤمنان علیه‌السلام به دلیل مخالفت گروه‌های گوناگون با آن حضرت، زمینه نمایش سیره عملی رهبران الهی در برخورد با مخالفان بیش از زمان دیگر امامان علیهم‌السلام پدید آمد. لذا بررسی این دوره از تاریخ اهمیت بسزایی دارد. زمانی که امیر مومنان علی (علیه السلام) در سال 35 هجری قمری حکومت را به دست گرفت عده ای به مخالفت و معاندت با حضرت برخاستند.[1] در همان دوران بود که مقابله با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و حکومت او چهره ای نظامی و جنگ طلبانه به خود گرفت.
 
حضرت علی (علیه السلام) در دوران حکومت خود با سه گروه سرکش روبه‌رو شد که خواسته‌ی آن‌ها تکرار وضع زمان حکومت خلیفه سوم بود: بذل و بخشش‌های بی‌جهت، اسراف کاری، تثبیت حکومت افراد نالایقی چون معاویه و تحکیم فرمانروایی استانداران حکومت پیشین. در این میان ناکثین یا گروه پیمان‌شکن؛ با رهبری طلحه و زبیر که در سایه احترام عایشه، همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)، و کمک‌های بی‌دریغ بنی امیه که در حکومت امام علی (علیه السلام) دستشان از همه جا کوتاه شده بود، سپاه بزرگی برای تصرف کوفه و بصره ترتیب دادند، خود را به بصره رساندند و آن را تصرف کردند. از طرفی قاسطین یا گروه ستمگر؛ که رئیس این گروه معاویه بود با فریب و نیرنگ، حدود دو سال و بلکه تا پایان عمر امام علی (علیه السلام)، فکر آن حضرت را به خود مشغول ساختند. در نهایت نیز مارقین یا گروه خارج از دین؛ که اینان همان گروه «خوارج» هستند تا پایان نبرد صفین در رکاب علی (علیه السلام) بودند و به نفع آن حضرت شمشیر می‌زدند، ولی فریبکاری معاویه سبب شد بر امام خود شورش کنند و گروه سومی تشکیل دهند که هم بر ضد امام، و هم بر ضد معاویه باشند. علی (علیه السلام) با این گروه در منطقه‌ای به نام نهروان[2] رو به رو شد و جمع آن‌ها را متفرق ساخت. اما سرانجام یکی از همین خوارج، او را به شهادت رساند.

امام علی (علیه السلام) در برخورد با مخالفان خویش سه راهبرد اساسی داشت: گفت‌وگو؛ مدارا؛ برخورد قاطع.[3] تلاش اولیه امیر مؤمنان، پاسخگویی به شبهات مخالفان بود و می‌کوشید راهی برای پایان‌بخشیدن مسالمت‌آمیز به نزاع و دشمنی بیابد. اگر از این راه نتیجه دلخواه به دست نمی‌آمد، با مخالفان خود، تا جایی که به امنیت و وحدت جامعه اسلامی آسیبی نمی‌رسید، مدارا از شدت و اتخاذ اقدامات قهرآمیز پرهیز می‌کرد. سرانجام اگر مخالفان دست به قیام علیه حکومت اسلامس می‌زدند و امنیت شهرها و راه‌ها را به خطر می‌انداختند، نوبت به برخورد قاطعانه می‌رسید. البته امام (علیه السلام) در این مرحله نیز هیچ گاه از ارشاد و راهنمایی دشمنان غفلت نمی‌کرد[4].
 
1- گفت و گو: امام علی (علیه السلام) با طلحه و زبیر بارها به گفت‌وگو نشست و برای هدایت آنان از هیچ کوششی دریغ نورزید؛ به گونه‌ای که حتی به آنان پیشنهاد کرد بخشی از دارایی شخصی امام را از آن حضرت بگیرند و از زیاده‌خواهی و تصرف در اموال عمومی درگذرند. اما آنان...



شنبه 1394/01/29
ن : برگی از دفتر نظر شما

«ایران برگر»؛ روایتی انتخاباتی





در وانفسای فیلم‌های ضدمخاطب و مخاطب گریز است که فیلم سینمایی «ایران برگر» غنیمت محسوب می‌شود، چون هم قصه دارد هم طنز سیاسی خوبی را به تصویر کشیده است و هم در وجه نمادین خود به خوبی روند حوادث سال‌های اخیر جامعه و وقایع انتخابات ۸۸ و پس از آن را با زبانی شیرین به تصویر کشیده است.

کل حوادث فیلم در یک منطقه لرنشین به نام «شید» می‌گذرد که در آنجا تصمیمات دو طایفه امراللهی‌ها و فتح اللهی‌ها اوضاع را رقم می‌زند. استفاده از لهجه شیرین لری و بختیاری دیگر امتیاز فیلم است که با وجود طنز بودن، توهین یا تمسخر قوم و لهجه ای در آن مشاهده نمی‌شود.

این فیلم به بازگویی وقایع جامعه در سال ۸۸ و پس از آن می‌پردازد. به دلیل موضع دقیق کارگردان، فیلم توانسته در نوروز امسال رکورد فروش را به دست بیاورد. به نظر می‌رسد این واقعیت نشان از دقت تماشاچی‌های هوشمندی است که از بین انواع فیلم‌های آسیب شناسانه با چاشنی سیاه نمایی و تلخی، در کنار بهره گیری از یاسی سرخورده!، این فیلم را برای تماشا انتخاب می‌کنند. تعهد و صداقت کارگردان در فیلم به خوبی نمایان است، علاوه بر آن همراه شدن با مردم و انتخاب آنها توانسته مخاطبان زیادی را جذب کند.

در این فیلم، رقابت نمادین دو طایفه مذکور و مطرح کردن معلمی که علیرغم هزینه تبلیغاتی دو طایفه، هیچ اقدامی برای تبلیغات انجام نمی‌دهد و پس از حدود سه مرحله رای گیری، برنده رقابت می‌شود، نکاتی را درباره اتفاقات چند سال اخیر کشور یادآوری و گوشزد می‌کند.

حضور درخشان امام جماعت و روحانی منطقه که آبی بر آتش اختلافات و درگیری ها می‌پاشد و با خواندن خطبه عقد دختر و پسرِ همان دو طایفه درگیر در رقابت، آرامش را به منطقه بر می‌گرداند، نشان از درایت تیم سازنده به خصوص آقای جعفری جوزانی، کارگردان فیلم دارد.

در مقطع پس از وقوع انتخابات خرداد۸۸ و حوادث پس از آن، چند فیلم چند فیلم به طور شاخص به این مووع پرداخته اند: ۱- فیلم سینمایی «پایان نامه» که فیلم‌نامه آن برگرفته شده از یک پرونده واقعی بود. ۲- فیلم سینمایی «اخراجی های ۳» که در قالب طنز اجتماعی و سیاسی ساخته شد. ۳- فیلم سینمایی «قلاده‌های طلا» که در نمایش عمومی با استقبال فراوان رو به رو شد. ۴- فیلم سینمایی «عصبانی نیستم» که به طرفداری از فتنه ۸۸ ساخته شده و همچنان قابل پخش نیست و سرانجام فیلم سینمایی «ایران برگر» که با پرداخت نمادین به آن موضوع و بهره گیری از طنز اجتماعی و سیاسی به موقعیت خوبی دست یافته است.

واقعیت این است که روایت تحلیلی و منطبق بر واقعیت و نه برخورد احساسی و سمت گیری و موضع گیری له یا علیه یک جناح، توانسته اقبال مخاطب را برای ایران برگر به همراه داشته باشد.

در یک جمع بندی و نتیجه گیری باید گفت جایگاه سینما به عنوان یک رسانه برتر و فراتر از سیاست، در موضع اصلاح ضعف‌های جامعه قرار دارد و نباید با کوته نگری یا برخورد احساسی، اصل موجودیت جامعه و واقعیت‌های آن را زیر سوال برد.


منبع: http://www.ammarname.ir/node/108756



جمعه 1394/01/28
ن : برگی از دفتر نظر شما

دین داری در دوران غیبت



واضح است که پای‌بندی به احكام و مقررات دینی، فضا و بستر مناسبی لازم دارد. به شهادت روایت‌های فراوان، یكی از گرفتاری‌های دوران غیبت، عدم پای‌بندی به ارزش‌های دینی است. این مسأله ناشی از عواملی است كه در لابه‌لای سخنان معصومین(علیهم السلام) به آن اشاره شده است.

مولای متقیان علی(علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند: «سوگند به خدایی كه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) را به حق برای پیامبری برگزیده و او را بر همه‌ی مخلوقات فضیلت و برتری داده است، مسأله‌ی ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) واقع نخواهد شد مگر پس از یك دوران سخت حیرانی و سرگردانی كه در آن شرایط كسی جز افراد خالص و پاكیزه كه یقین را با تمام وجود خود لمس كرده باشند در پای‌بندی به دین، استوار و پا برجا نخواهند ماند. پروردگار عالم از چنین كسانی كه با وجود آن همه‌ نابسامانی در دین ثابت‌قدم‌اند برای ولایت ما پیمان گرفته و در دل‌های آنان ایمان را تثبیت كرده و با عنایات خاصی كه به آنان دارد مورد تأییدشان قرار داده است.» (1)

آن حضرت در روایت دیگر با تشبیهی محسوس سختی دین‌داری را در دوران غیبت ترسیم می‌كنند و می‌فرمایند: «صاحب‌الأمر دوره‌ی غیبتی دارد كه در آن زمان هر كس كه به دین خود چنگ زند و بر آن استوار باشد همانند كسی است كه با دست خود بخواهد بوته‌های خار را بكند.» (2)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در یكی از روایت‌ها پس از اشاره به سختی‌های دوره‌ی غیبت از نظر پای‌بندی به احكام دین، تصریح می‌كنند كه همه‌ی این پیش‌آمدها به منظور امتحان و آزمایش انسان‌هاست تا میزان تقوی و ایمان آنان معلوم گردد، چرا كه به یك تعبیر هدف از خلقت جهان، امتحان انسان است. آن حضرت می‌فرمایند: «برای صاحب این امر دوره‌ی غیبتی است كه باید افراد در چنان شرایطی تقوای الهی را پیشه كنند، به دین و احكام و مقررات آن پای‌بندی باشند».

آن‌گاه آیه‌ی: «أم حسبتم أن تدخلوا الجنّه و لمّا یاتكم مثل الذین خلوا من قبلكم مستهم البأساء و الضرّاء ...» (3) را تلاوت كردند. (4)

یعنی آیا گمان كردید بی‌آنكه روی‌دادهایی كه برای گذشتگان پیش آمده برای شما پیش آید داخل بهشت می‌شوید؟ همان گذشتگانی كه آن‌چنان دچار گرفتاری‌ها و مشكلات شدند كه حتی پیامبر و افرادی كه به او ایمان آورده بودند با خود می‌گفتند: پس نصرت و یاری خدا چه زمانی فراخواهد رسید؟ آن‌گاه به آنان گفته شد یاری خدا نزدیك است. با این بیان امام علی(علیه السلام) تذكر می‌دهند كه سنت دائمی خدا یعنی امتحان بشر در همه‌ی زمان‌ها جریان دارد و تمام پیش‌آمدهای دوران غیبت نیز در این راستاست.




چهارشنبه 1394/01/26
ن : برگی از دفتر نظر شما

سجده در مذهب ما با خطر تیر خوش است...



چه کسی گفت که زنجیر جنون در گسل است
چه کسی گفت که آوازه غیرت کسل است

چه کسی گفت که میخانه فرو ریخته است
باده دردکشان با هوس آمیخته است

چه کسی گفت چرا زخم و جراحت جوییم
کربلا عرصه خون است، فراغت جوییم

حاصل راه دریغ است بیا برگردیم
روبرو دشنه و تیغ است بیا برگردیم

چه کسی گفت و غلط گفت که تکبیر بس است
اسب و میدان و بلا، نیزه و شمشیر بس است

چه کسی خواست که این حنجره را دار کشد
پشت این پنجره‌ها خواست که دیوار کشد

چه کسی بال مرا بست که پرواز بس است
سرب در حنجره‌ام ریخت که آواز بس است

چه کسی بال مرا چید و از آن پر گسترد
عاقبت گفت و مرا راحت بستر گسترد

چه کسی گفت که فصل دگر و تازه رسید
نوبت عافیت و شهوت و خمیازه رسید

چه کسی گفت نماز آینه عافیت است
کاخ اگر هست نشان از طلب و معرفت است

سجده در مذهب ما با خطر تیر خوش است
ذکر اگر هست همان از لب شمشیر خوش است

سجده در خون و بلا، ظهر و صلاتش خوشتر
کاخ نه، خیمه اگر هست، در آتش خوشتر

چه کسی گفت و غلط گفت که بر می‌گردیم
بت گرانند بگو باز تبر می‌گردیم

ما همانیم، غدیر آینه بیعت ماست
بی‌کفن تیغ بدستیم، همین غیرت ماست

کم بگویید که دشمن قدر و فرزانه است
اژدهایان دو سر مال شب و افسانه است

چشمتان گرچه به تدبیر نخفته است هنوز

قصه‌گو آخر این قصه نگفته است هنوز...

(شعر از: حسین اسرافیلی)



سه شنبه 1394/01/25
ن : برگی از دفتر نظر شما

فرازی از صحیفه سجادیه




الــــهــی!


ای خدای من


چه کسی فرو رفته تر از من در باطل، و پر تلاش تر از من در اقدام به بدی است،


آن گاه که بر سر دو راهی دعوت تو و دعوت شیطان قرار گرفته است،


با آن که او را به خوبی می شناسم و دشمنی اش را به یاد دارم،


دعوت او را بر می گزینم!


و در همین حال، به یقین می دانم که


دعوت تو فرجامش بهشت

و

دعوت او سرانجامش جهنم است

(فرازی از صحیفه سجادیه)


شنبه 1394/01/22
ن : برگی از دفتر نظر شما

فرهنگ فاطمی





جمعه 1394/01/21
ن : برگی از دفتر نظر شما

سالروز ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و امام خمینی (ره) مبارک باد





امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند:
«فی إبنَةِ رسُولِ اللهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) لِی أسوَهٌ حَسَنَهٌ»
دختر رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) برای من الگویی نیكو است.

(بحار الانوار، ج53، ص178، باب31)


جمعه 1394/01/21
ن : برگی از دفتر نظر شما

نگاهی به شخصیت و حقوق زن در اسلام و سایر ملل (2)



زن در نگاه پیروان ادیان

زن در دیدگاه و عقیده یهود و مسیحیت تحریف شده نیز وضعیتی شبیه ملل دیگر داشت . مثلا نزد برخی یهودیان، پدر، دختر نابالغ خود را می توانست بفروشد .

کشیشان مسیحی زن را عامل و مظهر شیطان و موجب فساد و فحشا می دانستند و تا مدتها پیرامون این مساله در مدارس خود تحقیق می کردند که آیا زن می تواند مانند مرد، خدا را عبادت کند؟ آیا می تواند داخل بهشت شود؟ آیا زن انسان است و روح دارد؟ آیا می تواند جاوید بماند یا ماده ای فانی است و روح مجرد ندارد؟

در مسیحیت به علت رواج فرهنگ تنفر از زن و بی ارزش بودن او، عزوبت مرد تشویق می شد و ازدواج در نظر آنها دامی از طرف شیطان برای سقوط در جهنم محسوب می گردید . (25)

در دیدگاه آنان، زن، جرثومه گناه و پلید بالذات بود . (26)

به نظر کلیسا، محبت به زن، در شمار یکی از مفاسد بزرگ اخلاقی بود . (27) در حالی که از صاحب خلق عظیم پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود:

«احب من دنیاکم الطیب و النساء .» (28) یعنی: از دنیای شما دو چیز را دوست دارم: بوی خوش و زنان را .

«خیر اولادکم البنات .» (29) یعنی: بهترین فرزندان شما دختران هستند .

«من اشتری تحفة فلیبدا بالاناث قبل الذکور .» (30) یعنی: کسی که هدیه ای خرید دختران را در هدیه مقدم بدارد .

«اقربکم الی احسنکم خلقا لاهله .» (31) یعنی: نزدیکترین شما به من کسی است که با خانواده خود خوش خلق تر باشد .

«الجنة تحت اقدام الامهات .» (32) یعنی: بهشت زیر پای مادران است .

شخصی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال کرد: به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: مادرت . گفت: دیگر چه کسی؟ فرمود: مادرت . برای بار سوم پرسید: دیگر چه کسی؟ فرمود: مادرت . مجددا گفت: دیگر چه کسی؟ فرمود: پدرت . (33)

همچنین از آن حضرت نقل شده است:

«لفضلت النساء .» (34)

«و لآثرت النساء علی الرجال » (35) یعنی: زنان را بر مردان ترجیح می دهم .

«البنات حسنات والبنون نعم والحسنات یثاب علیها والنعم مسؤول عنها .» (36) یعنی: دختران حسنه هستند و پسران نعمت . برای حسنات پاداش مقرر شده است ولی در مورد نعمتها، سؤال می شود .

در قرآن کریم نیز می خوانیم:

«و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة و الله عزیز حکیم » (37)

در فرهنگ سنتی مغرب زمین

در غرب تا مدتهای مدید، این بحث مطرح بود که آیا زن انسان است یا خیر؟ و بالاخره در قرن پنجم یا ششم میلادی در یک مجمع مهم، تصویب شد که زن هم انسان است اما برای خدمت به مردان آفریده شد .

تا اوایل قرن بیستم در جامعه سنتی غرب (در بعضی از کشورها) کلیه اموال زن پس از ازدواج به همسرش منتقل می شد و حتی نام خانوادگی خود را از دست می داد و به نام خانوادگی شوهر نامیده می شد .

در قرن بیستم در اثر رواج تفکر آزادی و آزادی خواهی، فریاد حمایت از حقوق زنان نیز رواج یافت و در پی سخنرانیها، مقالات و کتابها; نهضتی به وجود آمد به نام جنبش «فمنیسم » . این جنبش معتقد بود روابط زن و مرد در نظام خانواده ظالمانه است و برای رهایی از حاکمیت مرد بر زن; باید شکل فعلی نهاد خانواده ممنوع شود و روابط زن و مرد آزاد و در خارج از چهارچوب نظام خانواده برقرار گردد .

برخی از هواداران این جنبش، کم کم پا را فراتر گذاشته و گفتند: در روابط آزاد و بدون مرز زن و مرد، باز هم مرد حاکم می شود و زن، محکوم، مرد طالب است و زن مطلوب، بر همین اساس مساله هم جنس گرایی را بین زنان ترویج کردند اما در اثر گذشت زمان و ثابت شدن بی پایگی آن همه شور و شعارهایی که در حمایت از احقاق حقوق زنان سرداده می شد، وضعیت نهضت فمینیسم در دهه هشتاد کمرنگ شد; زیرا پس از گذشت چند دهه، ناکارآمدی ادعای آزادی طلبی، بر زنان فریب خورده ثابت شد و احساس کردند که نه شوهر دارند که از وجود آنان حمایت عاطفی مسؤولانه کند و نه فرزندی که امید و پناه آینده آنان باشد . و لذا از پای بندی به مکتب «فمینیسم » بریدند . (38)

در یک جمع بندی می توان سیر صعودی و نزولی دیدگاههای پیرامون زن را به ترتیب زیر برشمرد:

1 - شی ء و کالا .

2 - برده و بنده .

3 - آزاده و محدود .

4 - آزاد از خانواده (نه از فرزند) .

5 - آزاد از مطلق ارتباط با مردان و اکتفا به هم جنس .

همه این مکاتب در ادوار پیشین مطرح شد و دهها سال و شاید قرنها در قسمتهایی از مناطق جغرافیایی حاکم بود . در این میان هر نوع تلاش و تکاپو برای دست یابی به آزادی مصنوعی و غیر فطری زنان با رواجی موقت و محدود، به جز ناکامی و شکست، نتیجه ای از خود به جای نگذاشت و هرگز طرفدارانی پایدار به دست نیاورد و عقلا مخصوصا خود زنان نپسندیدند و با شدت هر چه تمامتر از آن فاصله گرفتند .

دیدگاه

گاه اینگونه است که انسان به چیزی با دیده حقارت و بی ارزشی و ناشایستگی نگاه می کند و در عین حال با توجه به عوارض خارجی (از قبیل ترس و احتیاج و حیا) مانند شخص ظالم و مهمان ناخوانده و غیره به طور ناخواسته و بر خلاف تمایل قلبی به آن شی ء یا شخص، احترام و تجلیل می کند و لذا قبلا باید توجه کرد که برخوردهای محترمانه ای که به گروه زنان می شود نشات گرفته از چه دیدگاهی است؟ آیا طبیعی و بر محور شایسته سالاری است و یا غیر طبیعی و برخاسته از فشارهای بیرونی از قبیل حیای اجتماعی و نیاز فردی و خانوادگی؟

زن از منظر اسلام

هر یک از آرا و عقاید طوایف و ملل (متمدن و غیر متمدن، مذهبی و لائیک) متضمن نوعی تضعیف و تحقیر زن بود و مشتمل بر محروم نگه داشتن زن از برخی حقوق اجتماعی بلکه تحمیل مسؤولیت هایی بیش از توان او و بالاتر از مسؤولیتهای مردان . اکنون فرصت آن است که نگاهی به جایگاه زن در اسلام داشته باشیم:

با یک بررسی اجمالی به این نتیجه می رسیم که این دین مبین از تمام جهات و در کل ابعاد زندگی، اعم از حالات شخصی و مقررات اجتماعی، احترام و وظایف و حقوق زنان را متناسب با شرایط و توانمندی جسمی و روحی آنان در نظر گرفته است و به بیانی دیگر; نظر به این که عواطف و احساسات (از قبیل صبر و حیا و محبت و ترس) در زنان غالب است و با توجه به ظرافت جسمی آنان ، حقوقی متناسب با این شرایط مانند تربیت، پرستاری و خانه داری و غیره برایشان در نظر گرفته شد از طرف دیگر در مردان، نیروی تفکر، باریک بینی، عاقبت اندیشی، و خشونت، چیره است و با توجه به توانمندی و چالاکی بدنی، وظایف و تکالیف پرمشقت و جنجالی و سخت به آنان واگذار شد .

جا دارد از محورهای گوناگون به جایگاه زن در این مکتب نجات بخش بپردازیم:

1 - احترام به زنان

در قرآن کریم، تعبیراتی که از زنان می شود چه به صورت خطاب و چه به صورت غیاب، بسیار محترمانه و همانند مردان می باشد:

«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض » (39); «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض » (40); «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم » (41); «و قل للمؤمنات یغضض من ابصارهن » (42); «من ذکر او انثی » (43); «و لولا رجال مؤمنون و نساء مؤمنات » (44); «و للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن » .

و در برخی موارد، به زنان توجه و عنایتی بیش از مردان شده است:

«ضرب الله مثلا للذین کفروا امراة نوح و امراة لوط » (45); «و ضرب الله مثلا للذین امنوا امراة فرعون ... و مریم ابنت عمران » (46)

در این دو آیه، دو زن، نمونه و نمادی از کل کافران و دو زن دیگر، نمونه و اسوه مردان و زنان مؤمن قرار گرفته اند .

«یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک واصطفاک ...» (47)

ناگفته نماند که در این آیه دو برجستگی و امتیاز برای حضرت مریم (س) ذکر شده است:

1 - جمله «اصطفاک » در خطاب به مریم همچون خطاب به پیامبر بزرگ; یعنی حضرت موسی علیه السلام است «قال یا موسی انی اصطفیتک » (48) با این تفاوت که حضرت موسی یکبار مخاطب به «اصطفاک » شد و حضرت مریم، دوبار همچنین حضرت مریم هم طراز پیامبران بزرگ علیهم السلام معرفی شده است:

«ان الله اصطفی، ادم و نوحا و ال ابراهیم » (49)

علاوه بر آن، جزء کسانی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مامور شد بعد از ستایش خداوند، بر آنان سلام و درود بفرستد:

«قل الحمدلله و سلام علی عباده الذین اصطفی » (50)

2 - برجستگی دیگر برای حضرت مریم، جمله «طهرک » می باشد که در کل قرآن فقط یک بار ذکر شده است آن هم درباره یک زن یعنی حضرت «مریم » (با توجه به باب تفعیل که معمولا برای تاکید می آید و فعل ماضی متحقق الوقوع) .

آن بانوی برگزیده شده، همچون عیسای پیامبر علیهما السلام در قرآن «آیت الله » معرفی شد:

«... و جعلنا ابن مریم و امه ایة » (51)

و مریم مانند فرزندش مشمول نعمت ویژه خداوند قرار گرفت:

«اذ قال الله: یا عسی بن مریم اذکر نعمتی علیک و علی والدتک » (52)

2 - استقلال زنان

زن از نظر تصمیم گیری درباره سرنوشت و مقدرات شخصی خود در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و غیره همانند مردان، کاملا مستقل و خودکفا هستند . در مورد حق تحصیل و انتخاب رشته تحصیلی و مالکیت و حق ثبت اسناد و املاک و انتخاب محل سکونت و مسافرت و غیره، محدود به هیچ حد و مرزی نیست (نه اجازه پدر و نه موافقت دیگران) . و جالبتر این که شش سال، قبل از مردان، استقلال کامل خود را به دست می آورد; یعنی دختر نه ساله (آن هم به سال قمری) مانند پدر چهل ساله خود کاملا آزاد و مختار است و بر خلاف نظریه پدر و سایر بستگان هر نوع دخل و خرج، داد و ستد و معاوضه و هر نوع بذل و بخشش انجام دهد، صحیح، نافذ، معتبر و قابل ثبت در دفاتر رسمی است بلکه به عنوان وکالت و وصایت و قیمومیت شرعی در اموال دیگران نیز حق تصرف صحیح دارد، (البته این در صورتی است که عدم رشد وی ثابت نشده باشد و یا بنا بر قولی، علاوه بر بلوغ، رشد او ثابت شده باشد). در صورتی که پسران قبل از کامل شدن پانزده سال حق کوچکترین تصرف در اموال شخصی خود را حتی با موافقت پدر ندارند و این در صورتی است که در پیشرفته ترین کشورهای اروپا مانند انگلیس و فرانسه در اواسط قرن بیستم به زنان بزرگسال حق ثبت، بدون نیاز به اجازه شوهر داده شد .

3 - اصول دین و اعتقادات

در هیچ یک از مقررات کلی و جزئی اصول و اعتقادات دینی، هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد، نه کما و نه کیفا و در هیچ مساله ای از معتقدات دینی ما نشانی از برخورد حاکی از ضعف و عجز زنان (در باورها) سراغ نداریم .

4 - فروعات دینی

در وظایف و دستورهای عملی اسلام نیز هیچ اثری از تبعیض بین زن و مرد به چشم نمی خورد . نه واجبات فردی و شخصی مانند نماز و روزه و نه فرائض اجتماعی مانند جمعه و جماعات و حج و امر به معروف . نه امور عبادی، اجتماعی، سیاسی و نه اقتصادی همچون بیع، اجاره، مضاربه، شرکت، وکالت، وصایت، ولایت (بر اموال گمشده و . .). و قیمومیت (بر صغیران و . .).

بلکه بر خلاف رسوم طوایف و ملل، وظایف سنگین اجتماعی و مسؤولیت های فردی زنان کمتر از مردان است مانند مسجد و نماز جمعه و جهاد ... و، نفقه دادن بر اعضای خانواده و تحمل دیه جنایت خطای اقربا و تکفل مهر و حضانت فرزند حتی شیر دادن به فرزند که شیرین ترین نوع خدمات رسانی زنان و مادران است، به عنوان وظیفه و تکلیف نیامده بلکه اگر خود تمایل داشته باشد و بخواهد (هر چند با اجرت) نسبت به دیگران از اولویت برخوردار است و اگر به هر علت و سببی نخواهد نوزاد خود را شیر دهد پدر موظف و مکلف است برای شیر دادن فرزند خود دایه انتخاب کند .

5 - حقوق زنان

در مورد حقوق زنان چند نکته ضروری به نظر می رسد:

1 - آیا مساله حقوق زن، یک بعدی و تک محوری و مقایسه ای (یعنی در مقایسه با حقوق مرد) باید ملاحظه شود؟ یا همه جانبه و بر محور شایستگی ذاتی و فطری وی به ضمیمه شرایط اجتماعی؟ به طور طبیعی، نتیجه بحث به حسب تنوع محورها تفاوت دارد; یعنی حقوق زن در مقایسه با مرد، با توجه به همه مقررات اجتماعی، بیشترتامین شده است; زیرا اگر چه زحمت تقبل مسؤولیتهای قضایی و نظامی و غیره با مردان است ولی نتایج مثبت اجتماعی و امنیتی آن متوجه زنان خواهد بود .

2 - وضع و تعیین حقوق اسلامی زنان به وسیله مردان نبوده و نیست تا توهم شود که جانب یک طرف بیشتر رعایت شده و یا ظلم و ستمی بر آن روا شده باشد; زیرا هر ظالم و ستمگری به منظور نیاز و جبران کمبودی که در خود احساس می کند، دست به ظلم و ستم می زند و در صورتی که واضع و در نظر گیرنده حقوق هر یک از مردان و زنان، خداوند بی نیاز مطلق باشد، پندار ظلم و تعدی و یا تضییع حقوق جمعی به نفع جمعی دیگر قابل تصور نیست .

3 - حقوقی که در نظام سعادت بخش اسلام برای تامین امنیت جان و مال و حیثیت اجتماعی زنان در نظر گرفته شده، کاملا هماهنگ و همسان مردان است:

«للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن » (53); «للرجال نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون و للنساء نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون » (54); «و لولا رجال مؤمنون و نساء مؤمنات » (55); «لا یسخر قوم من قوم ... و لا نساء من نساء ...» (56)

4 - با توجه به مطالب یاد شده، در هر موردی که تفاوتی بین مقررات مربوط به زنان و مردان به نظر رسد، باید مطمئن بود که این تفاوت نشات گرفته از شرایط طبیعی ویژه هر یک از دو جنس است نه این که با داشتن شرایط مساوی و برابر، حقوق نابرابر برای آنان در نظر گرفته شده باشد .

به عبارت دیگر، اگر زنان غربی همواره به دنبال احقاق حقوق تضییع شده خود باشند حق دارند; زیرا نه دین مسیحیت، حقوق آنان را تامین کرده نه قوانین و آداب و رسوم غرب; اما چنین زحمتی از دوش زنان مسلمان برداشته شده; چرا که سیستم حقوقی اسلام، تمام نیازهای فطری، جسمی، روانی و ... او را برآورده کرده است .

در خاتمه مناسب می دانیم جملاتی از «آنی رود» نویسنده شهیر انگلیسی که بیانگر آرزوی قلبی یک زن غربی است نقل کنیم . وی گوید:

«اگر دختران ما در خانه ها به نام کارگر یا شبیه به آن به منظور تامین درآمد مالی به جای کارخانه ها مشغول کار و کارگری شوند، آسانتر و بی درد سرتر است از اشتغال در کارگاههایی که دختران ما را دچار آلودگی هایی می کنند که تا ابد رونق زندگی آنان زدوده می شود; زیرا در خانه ها سروکارشان با زنان صاحب خانه است .

و ای کاش کشور ما (کشورهای غربی) همچون کشورهای اسلامی می بود که خدمتگزاران با پوشش وقار و عفت، آسوده ترین زندگی را دارند و همچون خانه خدایان با آنان رفتار می شود و هیچ گرد نگرانی بر دامن آنان ننشیند . آری، ننگ است برای کشور انگلستان که دخترانش نمونه رذالت باشند در اثر آمیختگی با مردان . چه می شود ما را که سعی نمی کنیم وظایف و مسؤولیت زنان ما هماهنگ با فطرت و طبیعت آنان باشد; یعنی همان خانه نشینی و واگذاری کارهای مردان به مردان به منظور تضمین شرافت زنان .» (57)



پنجشنبه 1394/01/20
ن : برگی از دفتر نظر شما

روز ملی فناوری هسته ای گرامی باد






نیستید که ببینید چگونه عکستان در برق شیشه ها پیداست و جایتان در جان زندگی سبز است. درختی که با دستان خود کاشته اید و با خون خویش آبیاری نموده اید، تا ابد مقصود دانشمندان این مرز و بوم است.
همیشه تاریخ آینده ی ما، از این ایثار بزرگی که شما کردید، بهره خواهد برد. همچنان که تاریخ بشریّت، هنوز از خون به ناحق ریخته سرور شهیدان تاریخ، حضرت ابی عبدالله الحسین علیه الصّلاه والسّلام بهره می برد.



چهارشنبه 1394/01/19
ن : برگی از دفتر نظر شما

نگاهی به شخصیت و حقوق زن در اسلام و سایر ملل (1)



چکیده:

در این نوشتار، نویسنده شمه ای از بینش مردمان پیشین، درباره زن را بیان می دارد . همچنین نگرش متجددان را پیرامون این نیم پیکره اجتماع به تصویر می کشد و از ظلمی که گذشتگان در حق او روا داشته اند و بار سنگینی که امروزیان بر جسم و روان لطیفش نهاده اند، شکوه می کند . یگانه راه سربلندی و نشاط او را مکتب رهایی بخش اسلام می داند و در خاتمه، نیکبختی زن را در همه شؤون این دین متعادل، به رشته تحریر در آورده است .

حقوق زنان

یکی از بحثهای جنجال برانگیز و سفسطه آمیزی که از قدیم الایام تاکنون در جوامع علمی مطرح و دچار نظریات افراطی و تفریطی شده، موضوع «حقوق زنان » است .

برخی از نویسندگان و گویندگان، در دفاع از شعار آزادی زنان و احقاق حقوق آنان به قدری راه اغراق و افراط را می پیمایند که گویا مرد و زن هیچ وجه تمایزی در مراحل مختلف تعقل و تفکر، عواطف و احساسات، توان جسمی و ... ندارند . دسته دیگر با صد و هشتاد درجه تفاوت، زنان را انسان نمی پندارند بلکه آنان را حیوان یا شیطان و ارواح خبیثه یا اشیایی ابزارگونه برای استفاده انسانها (مردها) می شناسند .چه خوش گفت حکیم بزرگ بشریت امام امیرالمؤمنین علیه السلام:

«لاتجد الجاهل اما مفرطا او مفرطا .»

آری جاهل و بی خبر از اسرار و نهفته ها و نگفته های وجودی انسان جز این نتواند بود که یا راه افراط می پیماید و یا راه تفریط .

خوشبختانه کل مدعاها و پیشنهادهای افراط گرایانه طرفداران تساوی حقوق زنان و مردان، و نیز ادعاها و فرضیه های تفریط مآبانه رقبای آنان در ادوار پیشین جوامع بشری به مرحله اجرا در آمد و تجربه شد (حتی در برخی موارد، کامل تر و جامع تر) ولی ادامه نیافت و پایدار نماند . گویا تنها سر عدم موفقیت آن تجربه ها، ناهماهنگی آن آداب و مقررات با مقتضیات فطرت و ناهمگونی با سنت و خلقت در جهان فطرت بود .

با توجه به این که مرد و زن در انسانیت شریکند و در ویژگیهای جنبی از قبیل توانمندی جسمی و روانی و غیره متفاوت، برخی از اندیشمندان به مقتضای محدود بودن دایره فکر و اندیشه بشری منحصرا به مشترکات توجه کرده، در تمام حقوق و وظایف، معتقد به شرکت و تساوی شدند و برخی دیگر فقط به ابعاد ویژه هر یک از این دو جنس توجه کرده، در تعیین حقوق و وظایف زنان راه تفریط پیمودند . غافل از این که زن و مرد - به عنوان دو رکن سازنده و برپا دارنده جامعه - باید مانند نقش چشم و گوش و دست و پا و زبان - به عنوان اععضای فعال و مؤثر در کل بدن - عمل نمایند; یعنی مساوات چشم و گوش در مفید بودن برای بدن، اقتضا نمی کند که چشم مانند گوش، باز و بی پرده بوده در معرض برخورد با انواع آسیبها مانند باد، آب، گاز و غیره قرار گیرد و یا زبان باید مانند دست، گشاده و بی پوشش باشد و این استدلال که هر دو، عضو یک بدن می باشند پس چرا یکی باز است و دیگری بسته; یکی رو گشاده و دیگری پوشیده؟ ناقص و نارساست چرا که هر یک، ویژگیها و کارکردهای مخصوص به خود دارند .

در مقاطعی از تاریخ، زنان، پستهای درجه اول و مناصب ویژه ای را در صحنه حکومت، سیاست و اداره کشور خود دارا شدند و در برخی ادوار، پسران موظف به دادن نفقه به پدر و مادر نبودند ولی دختران مجبور به انجام این تعهد بودند حتی اگر موافق میل باطنی آنها نبود . همچنین مصریان به شدت، حرمت زنان را پاس می داشتند تا حدی که چند شهبانو بر آنان فرمان می راندند . یکی از شرایطی که در قباله ازدواج مردم مصر ثبت می شد; اطاعت کامل مرد از زن بود . به طور کلی، زن در مصر باستان، فرمانروای خانواده بود و مردان مجبور بودند دستمزد خود را بدون دخل و تصرف به خدمت بانوی خانه بیاورند و زنان حق داشتند آن را بدون اجازه شوهر خرج کنند (2) و در برخی کشورها مدیریت نظامی در اختیار زنان بود و قراردادهای جنگ و صلح و آتش بس به امضای آنان می رسید .

و از آنجا که چنین شیوه هایی در اداره امور کلان سیاسی و اقتصادی کشور و سرپرستی خانواده موفق نبود، به طور طبیعی و بدون فشار خارجی بار سنگین مدیریت خرد و کلان از دوش آنان برداشته شد (یا خود زنان آن را بر زمین نهادند) و مردان برداشتند و بر دوش کشیدند .

از این رو مدیریت و مسؤولیت پذیری زن در این سطح، نه فقط از کشور متمدن و پیشرفته مصر به کشورهای دیگر سرایت نکرد و جهان شمول نشد، در خود مصر نیز پایدار نماند .

در حدود سه هزار سال قبل از اسلام، زن مورد بی احترامی و تحقیر و تضییع حقوق قرار داشت و در تمام این مدت اکثر اقوام و ملل «چه پیشرفته و متمدن، چه وحشی و بی تمدن و چه نیمه متمدن » مانند یکدیگر به زنان نگاه می کردند و به طور یکنواخت با آنان رفتار می نمودند

در اغلب آیین های رایج در اقوام و ملل نیمه متمدن و حتی مترقی و متمدن قبل از اسلام، زن، انسانی بود بی اراده و تصمیم، بلکه برده وار در اختیار پدران، شوهران و فرزندان قرار داشت .

مقایسه

گرچه برای افراد مؤمن به حقانیت احکام اسلام و معتقد به حکیمانه بودن دستورات الهی قرآن، نیازی نیست که آداب و رسوم اقوام و ملل یا دستورات سایر کتب و ادیان آسمانی پیشین بررسی و تبیین شود، ولی برای کسب اعتماد و اطمینان بیشتر به صحت و درستی احکام متقن اسلام، اشاره ای هر چند کوتاه به آداب و رسوم و مقررات سایر ملل و ادیان داشته باشیم تا با مقایسه اسلام با ادیان و ملل غیر اسلامی، قوت و استحکام حقوق زن در اسلام، روشنتر و واضحتر گردد .

نمونه هایی از برخورد ملتها با زن

هند

از نظر تاریخی، این مطلب مسلم است که زن در دیدگاه غیر اسلامی، حتی در تفکر معاصر غرب - که به زعم برخی، پیشرفته ترین نوع تفکرات جهان بشریت در غیر ادیان آسمانی است، به مراتب محرومتر و مظلومتر از مرد بوده و هست .تا جایی که در برخی از قبایل، پس از مرگ شوهر،زن را می کشتند و در کنار قبر شوهر دفن می کردند و برخی دیگر، زن را زنده در گور شوهر دفن می کردند .(3)

زن در اقوام متمدن قبل از اسلام حق تملک داشت (به سبب ارث و غیره) اما حق تصرف در مال خود را نداشت (همچون کودک و دیوانه) . (4)

گرچه از روزگاران قدیم، هند دارای علم، تمدن و فرهنگ بود اما وضعیت زنان بهتر از ملل و اقوام دیگر نبود، بلکه همانند سایر ملتها، قبل از ازدواج; ملک و برده پدر و پس از ازدواج; برده و ملک شوهر بود و پس از مرگ او، زن با لباسهای فاخر و آرایش کرده همچون شب عروسی و زفاف، همراه با جسد مرده شوهرش زنده در آتش سوزانده می شد . از مردگان خود ارث نمی برد و بدون اذن و رضایت او، شوهرش می دادند . اقوام هندی معتقد بودند زن، سرچشمه گناه و سرمنشا سرشکستگی اخلاق و روحیات جامعه است و برای او، شخصیت مستقل انسانی قائل نبودند . (5)

ایران

در ایران باستان، طبق آیین زرتشت خیانت زن موجب اعدام بود و در عهد ساسانیان این حکم تخفیف یافت به این صورت که در اولین بار، زندانی و در صورت تکرار، محکوم به اعدام می شد . (6)

مصر قدیم

پدران از شنیدن خبر ولادت پسر، خوشنود و از شنیدن خبر دختر، بسیار افسرده و ناراحت می شدند و رنگ چهره آنان تغییر می کرد . جالب این که از ترس دختر بودن فرزند، برای شناسایی جنین، تجربیاتی داشتند و از این راه دختران را قبل از تولد سقط می کردند . مصریان قدیم با حرص تمام، اصرار بر خانه نشینی زنان داشتند و زنان هرگز نمی توانستند از خانه های خود بیرون آیند جز برای خدمتگذاری کاخها و خدایان و در نهایت خواری و پستی می زیستند .

یونان

زن یونانی نموداری از درک اسفل بود در اخلاق زندگی و در نهایت پستی و ذلت . در یونان قدیم، زن فاقد شخصیت اجتماعی بود و نقشی در تمدن درخشان آن عصر طلایی نداشت . و در خانه پنهان نگه داشته می شد و در مقطعی، به صورت عشرتکده ای سیار به عفت فروشی می پرداخت . یکی از مورخان یونانی می نویسد:

«باید نام زن هم مانند خودش در خانه محبوس باشد .»

«دموستن » خطیب معروف یونانی می گوید:

«ما زنان هوسران را برای لذت می خواهیم ... و همسران را برای فرزندان مشروع .»

زن در یونان قابل فروش و هبه بود و پدر همین دموستن، مادر او را به یکی از دوستان خود بخشیده بود و به قولی، سقراط نیز همسر خود را به «آلسی بیاد» خطیب قرض داده بود . و در عرف آن زمان، مرد اگر سنین جوانی را گذرانده بود، وظیفه داشت مرد جوانی را برای همبستری زن خود پیدا کند . ولی زن با داشتن هر نوع رابطه جنسی بدون اذن شوهر، مستحق قتل بود . (7)

در میان یونانیان، زن، مانند برده خرید و فروش می شد، در برابر پدر و شوهر حق مالکیت، معاشرت و حیات نداشت . پدر یا شوهر می توانستند زن و دختر خود را بفروشند و قرض یا اجاره دهند و او را بکشند . (8)

روم

مقررات روم به مرد اجازه می داد حتی زن خود را به قتل برساند . البته با پیشرفت تمدن روم سختگیریها بر زنان اندکی تخفیف یافت و آزادی نسبی به آنها داده شد . اما در عوض، فساد و فحشا و هرزگی زنان، رواج فراوانی یافت . (9)

در تمدن روم که چهار قرن قبل از میلاد پایه گذاری شد، زنان، جزء جامعه بشری و حتی عضو خانواده نبودند . خانواده فقط از مردان تشکیل می شد و زنان حق شکایت در دادگاه را نداشتند . همچنین مجاز به داد و ستد نبودند و معاملات آنها رسمی نبود و ثبت نمی شد و حتی اگر مردی مصلحت را در کشتن زن می دید رایش نافذ بود و مانعی برای اجرای تصمیمش وجود نداشت . (10)

آشوریها

از آداب و رسوم آنان می توان به این موارد اشاره کرد: اگر جرم زن از نظر اسراف و تبذیر در اموال شوهر در دادگاه ثابت می شد شوهرش حق داشت او را در آب غرق کند . (11) در سرزمین «بابل » مرکز تمدن کلدانیان و آشوریان سالی یک بار، دخترانی را که پا به سن زناشویی گذاشته بودند در یک جا جمع می کردند و هر یک را بر حسب زیبایی، به نرخی می فروختند . (12)

چین

در دوران بسیار دور، در میان اقوام و ملل چینی هیچ اثری از فرهنگ و تمدن نبود حتی فرزندان پدران خود را نمی شناختند، فقط مادران خود را می شناختند (همچون حیوانات) . تا این که شخص حکیمی به نام «فوه سی » درگذشته به سال 2736 قبل از میلاد، دستورات و مقرراتی برای زندگی اجتماعی آن روز تنظیم نمود و تا حدی به اوضاع و احوال آشفته مردم سر و سامان داد .

ولی با کمال تاسف، سهم زن از آن تمدن و فرهنگ، جز فرمانبری برده وار (بدون داشتن هیچ حق اعتراضی) چیز دیگری نبود . قبل از ازدواج می بایست از پدر اطاعت کند و بعد از ازدواج، تحت اوامر شوهر باشد و پس از فوت او، زیر نظر پسر بزرگ خود . در آن تمدن برای دختران، سهم الارث وجود نداشت; زیرا دختران را فرزند نمی دانستند . (13)

عربها و عربستان

وضع اقوام و ملل عرب، اعم از اقوام متمدن (مانند یمن) و طوایف غیر متمدن (شبه جزیره عربستان) در آداب و رسوم کم و بیش همچون ملل و طوایف دیگر جوامع انسانی آن روز بود .

بی مناسبت نیست نگاهی به مساله «دخترکشی » که اعراب جاهلیت به آن مشهور بودند بیندازیم:

موضوع فرزند کشی که در قرآن مکرر ذکر و مورد توبیخ واقع شده است، گرچه مخاطب مستقیم آن، عربها می باشند ولی به مقتضای «نزل القرآن علی طریقة: و ایاک اعنی و اسمعی یاجاره » (14) دستوری است عام و خطابی است شامل کل جهان و جهانیان و نمی توان با تمسک به ظاهر آن استدلال کرد که این شیوه و رفتار در عرب بیشتر از دیگران و یا حتی شایع بود . گرچه از «میدانی » نقل است که فرزند کشی در میان عربها فراوان صورت می گرفت و همه طوایف را شامل می شد اما به گفته «لین پول » فقط در بعضی از طوایف و قبایل عرب (صحرانشینان) آن هم به ندرت اتفاق می افتاد . (15)

گفتار «لین پول » از اتقان بشتری برخوردار است به دلایل زیر: 1 - عواطف خویشاوندی به اقتضای زندگی عشایری در عرب، درخشنده و بسیار شدید بود . از این رو، عادت عرب چنین بود که برای صلح و آتش بس و پایان دادن به جنگ و خونریزی بین دو طایفه متخاصم، از هر طرف دختری به طرف دیگر می دادند و به این وسیله پیوند خویشی و قرابت به وجود می آوردند و صفا و صمیمیت بین آن دو قبیله را برای همیشه تضمین می کردند و هرگز شنیده نشد در یکی از حالات خشم و غضب تعصب و حمیت و مانند آن کسی پدر، مادر، برادر و یا خواهر خود را کشته باشد .

2 - اگر دخترکشی عادتی شایع بود، طبعا در اشعار و سروده ها و ترانه ها به عنوان امتیاز قبیلگی ذکر می شد و کم و زیادش در یکی از طوایف، بهانه مدح و ذم ایجاد می کرد . همچنان که اوصافی از قبیل شجاعت، سخاوت، حمایت از پناهندگان، وفای به عهد و اضداد آنها فراوان در اشعار عرب جاهلی با (اغراق و مبالغه)، دستمایه مدح و ذم شده است و حتی نام نمونه ها و قهرمانانی نیز مانند عنترة بن شداد (در شجاعت و دفاع از قوم و قبیله خود) و حاتم طایی (در سخاوت) و مجیر الجراد (در پناه دهی به پناهندگان) و سموال (در وفای به وعده) بر سر زبانها زنده و جاوید مانده است .

و اما اهتمام قرآن به این موضوع; گویا سرش یک نکته تربیتی مهم و سازنده باشد که هر کار زیبا و نیکو (هر چند در شماری اندک) ، غلیظتر و بزرگتر از آنچه هست معرفی شود تا همگان تشویق به انجام آن شوند . همچنین هر امر زشت و نکوهیده (هر چند در شماری اندک)، بزرگ و مهم جلوه داده شود تا کسی رغبت در انجام آن نکند .

شایان ذکر است این مساله در عصر حاضر هم کم و بیش وجود دارد و طبق نقل رسانه ها در کشور هند سالی پنج میلیون دختر قبل از تولد به وسایل و ابزار ممنوعه پزشکی شناسایی و سقط می شوند .

نظر چند تن از فیلسوفان، درباره ی زن:

افلاطون

(متوفای 347 ق . م) و بردون فیلسوف اشتراکی، زن را قابل استفاده همزمان برای عموم مردان می دانستند و معتقد به ازدواج مشترک و عمومی بودند; یعنی یک زن همزمان می تواند، شوهران متعدد داشته باشد و تشکیل خانواده خصوصی را ضروری نمی دانستند .

ارسطو

(متوفای 322 ق . م) هرچند زنان را دارای حق حیات می دانست اما معتقد به لزوم تحت فرمان درآوردن آنها بود و چنین می پنداشت که زنان، شایستگی آزادی و حقوق سیاسی را ندارند . (16)

بردون در کتاب خود به نام «ابتکار نظام » چنین می نویسد:

«همانا وجدان زن کمتر از وجدان ما می باشد به همان اندازه که عقل او کمتر از عقل ماست .» (17)

«مجموع توان جسمی و فکری زن، دو سوم توان فکری و جسمی مرد است .» (18)

«تفاوت جسمی و روانی زن و مرد به قدری است که برخی از علمای تشریح معتقدند: زن و مرد کنونی از یک نسل و تبار نیستند . و همزاد زنان کنونی، مردانی بودند مانند آنان ضعیف و ناتوان و آن مردان در اثر ضعف و ناتوانی، مغلوب مردان قوی تر از خود گشته و منقرض شدند و زنان ضعیف آنان در اختیار مردان قوی کنونی قرار گرفتند .» (19)

ژان ژاک روسو

(متولد ژنو و متوفای 1778 م). فیلسوف فرانسوی مسیحی مذهب در کتاب مشهور خود «قرارداد اجتماعی » نظریه انقلابی معروف خود را که زمینه ساز و تاثیرگذار در انقلاب کبیر فرانسه بود منتشر ساخت . وی می گوید:

«زن نه برای آموزش علم و حکمت آفریده شد و نه برای تفکر و اندیشه و نه فن آوری و نه سیاست مداری . فقط برای این آفریده شد که مادری باشد با شیر خود فرزندش را تغذیه کند و در دوران ناتوانی آنها با عنایت ویژه خود سرپرستی نماید . و پس از آن، آنان را تحویل پدر یا مربی دیگری دهد و او باز گردد به انجام وظیفه مادری خود که باردار شود و بزاید و شیر دهد و بزرگ کند و تحویل دهد و آماده شود که مجددا باردار شود و شیر دهد و پرستاری نماید و تا آخر، خود و فرزندانش تحت تکفل مرد باشد .» (20)

فرید وجدی نیز نظر خود را اینگونه بیان می کند:

«زن برای اکتشافات دقیق علمی و فنی آفریده نشده و هرگاه زنی وقت و عمر خود را صرف کشف ستاره ای کند یا به وجود میکروبی پی ببرد و یا به اطلاعات جدیدی در علم تشریح برسد چنین زنی از مرز وظایف خود خارج شده، ناقص و نسبت به فطرت و طینت خود معصیت کار است و باید زنان را از پیروی او بر حذر داشت .» (21)

نیچه

فیلسوف مسیحی آلمانی (متوفا به سال 1900م). می گوید:

«راه و رسم مرد، اراده و راه و رسم زن، فرمانبری است .»

«زن را به حقیقت چه کار؟ مهمترین موضوع برای او، ظاهر و زیبایی است .»

«وقتی به سراغ زن می روید، شلاق را فراموش نکنید .» (22)

علامه طباطبایی می گوید:

«برخورد امم غیر متمدن با زن مانند برخورد با حیوانات بود . آن را می خرید از پدر یا شوهر یا فرزند و می فروخت و اجاره می داد و می بخشید و قرض می داد برای فرزند آوری یا خدمت یا فقط همبستری . و در قحطیها و جشنها او را می کشت و می خورد . و حتی حق داشت او را بکشد و دفن کند . و یا او را مانند حیوانات صحرایی غیر مفید بی غذا رها کند تا بمیرد . و زن موظف بود خواسته یا نخواسته از مرد - پدر یا شوهر - اطاعت بی چون و چرا کند و در هیچ یک از کارهای خود استقلال رای و عمل نداشت . و شگفت آور این که در برخی از قبایل چنین رسم و سنت بود که زن پس از زایمان فورا بر می خاست برای انجام کارهای خانه، و شوهرش به جای او در بستر او می خوابید و استراحت می کرد .» (23)

از دایرة المعارف فرانسوی نقل است که زن ترکیب جسمانیش همانند ترکیب جسمانی کودک است و به همین دلیل می بینیم بسیار حساس و خیلی زود تحت تاثیر شرایط و اوضاع خارجی قرار می گیرد، نظیر غم و شادی و ترس، و به همین جهت است که احساسات زن زودگذر است; یعنی همچنان که زود غمگین و شاد و ترسان می شود همچنین این حالات به زودی از او دور می شود . (24)

ادامه دارد...



یکشنبه 1394/01/16
ن : برگی از دفتر نظر شما

و سحر می رسد باذن الله...



     پشت لبخندهای بی معنی
    باز دندان اجنبی پیداست
    
    زوزه ی گرگ ها بلند شده
    یمن این بار یکه و تنهاست
    
    از کمان کسی رها شده که
    کارش این بوده «حق ستیزی محض»
    
    تیرمسموم غرب آمده
    وهدفش قلب ملت صنعاست
    
    پشت این فتنه مکر روباه است
    غافل از اینکه راه بی راه است
    
    چاه کن خود همیشه در چاه است
    جبهه ی حق همیشه پا برجاست
    
    امر از سمت صهیونیست یهود
    دشنه در دست خاندان سعود
    
    منطقه باز سخت نا امن است
    سگ نحس نجس دوباره رهاست
    
    کینه دارند کینه ای شتری
    خیبر و بدر یادشان مانده
    
    دشمنی با حکومت علوی
    بغض دیرینه ی یهودی هاست
    
    هر کجای زمین که ظلمی است
    هر زمانی که خون و خون ریزی است
    
    حرف از ظلم در میان باشد
    پای ثابت همیشه آمریکاست
    
    انظرو یا جماعت الاعراب!
    یمنیون شعب اخوتنا
    
    ها هناک هناک الاستکبار
    این سکوت دوباره بی معناست
    
    وحدت و یکصدایی وایمان
    این سه با هم نوید پیروزی است
    
    نور قرآن، ولایت و عترت
    در دل شب چراغ راهنماست
    
    و سحر می رسد باذن الله
    که قدم های صبح در راه است
    
    می رسد فصل سبز و آرامش
    می رسد از نشانه ها پیداست
   
(شعر از محمد رضا آتشی)


پنجشنبه 1394/01/13
ن : برگی از دفتر نظر شما

روز نحس!



تفکر اسلامى درباره‌ی زمان آن است که این پدیده، ذاتاً سعد یا نحس نیست و نمى‌تواند عامل سعادت و نحوست باشد؛ بلکه تنها به منزله‌ی ظرف و موقعیتى است که در آن رویدادها و حوادث تلخ و شیرین روى مى‌دهد. اگر در برخى موارد سعادت یا نحوست به ایام نسبت داده مى‌شود، به سبب حوادثی است که در آن روزها رخ داده است
سعد و مبارک شمردن بعضی از روزها و در طرف مقابل، شوم و نحس شمردن بعضی از روزهای دیگر، از جمله باورهای عامه‌ی مردم است و علیرغم اختلافهایی که پیرامون تعیین روزهای سعد و نحس وجود دارد، اما اصل این مطلب مشترک بین انسان­ها بوده و اختصاصی هم به یک عصر خاص یا قوم، کشور و منطقه‌ی خاصی ندارد. سخن این جاست که این اعتقاد عمومی تا چه حد در اسلام پذیرفته شده و یا از اسلام گرفته شده است؟ با توجه به پذیرش عمومی حجیت منابع سه گانهی «کتاب»، «سنت» و «عقل» در نظرگاه حکما و علمای مسلمان، شایسته دیدیم که این مسأله را از نگاه کتاب، سنت و عقل مورد بررسی قرار دهیم.
 
از نگاه عقل
 
به عنوان مقدمه باید دانست که عقل به اعتبار متعلق ادراک به دو قسم «نظری» و «عملی» تقسیم می­شود. ادراک چیزی که شایسته‌ی فعل یا ترک باشد، عقل عملی خوانده می­شود و ادراک چیزی که شایسته‌ی دانستن باشد (نه عمل کردن) عقل نظری خوانده می‌شود. از این رو احکام عقل عملی - و به عبارتی: بایدها و نبایدهای عقل عملی- ، همیشه به دنبال احکام عقل نظری - و به عبارتی: هست‌ها و نیست‌ها - است و تا عقل نظری حکم به شایسته بودن یا نبودن امری نکند، عقل عملی راهکاری متناسب با آن ارایه نخواهد کرد.
 
با این مقدمه روشن میگردد که تا عقل نظری حکم به نحوست روز خاصی نکند، عقل عملی نیز راهی برای خلاصی از نحوست آن روز ارایه نخواهد کرد. با رجوع به عقل نظری، هر عاقلی به روشنی درخواهد یافت که عقل راهی برای اثبات نحوست ندارد، چون به علل مؤثر در نحوست ایام علم ندارد و اتفاقاً به همین دلیل است که راهی برای نفی نحوست هم ندارد. از این رو عقل در این مسأله نفیاً و اثباتاً ساکت است.
 
علامه «طباطبایی» نیز در تفسیر شریف «المیزان» به همین نکته به خوبی اشاره کرده و مینویسد: «ما با نگاه عقلی به هیچ وجه نمى‏توانیم بر مبارکی روزى از روزها و یا زمانى از زمان­ها و یا نحوست آن برهان و دلیلی بیان کنیم، چون طبیعت زمان از نظر مقدار، طبیعتى است که اجزا و ابعاضش مثل هم هستند و یک چیزند، پس از نظر خود زمان فرقى میان این روز و آن روز نیست، تا یکى را سعد و دیگرى را نحس بدانیم و اما عوامل و عللى که در ایجاد حوادث مؤثرند و نیز در به ثمر رساندن اعمال تأثیر دارند، از حیطه‌ی علم و اطلاع ما بیرونند، ما نمى‌توانیم تکه تکه‌ی زمان را با عواملى که در آن زمان دست درکارند بسنجیم، تا بفهمیم آن عوامل در این تکه از زمان چه عملکردى دارند و آیا عملکرد آن‌ها طورى است که این قسمت از زمان را سعد یا نحس مى‌کند و به همین جهت است که تجربه هم به قدر کافى نمى‌تواند راهگشا باشد، چون تجربه وقتى مفید است که ما زمان را جداى از عوامل در دست داشته باشیم و با هر عاملى هم سنجیده باشیم، تا بدانیم فلان اثر، اثر فلان عامل است و ما زمان جداى از عوامل نداریم و عوامل هم براى ما معلوم نیست و به همین علت است که راهى به انکار سعادت و نحوست هم نداریم و نمى‏توانیم بر نبودن چنین چیزى اقامه‌ی برهان کنیم، همان‌طور که نمى‌توانستیم بر اثبات آن اقامه‌ی برهان کنیم، هر چند که وجود چنین چیزى بعید است، ولى بعید بودن، غیر از محال بودن است.»[1]
 
نتیجه این که هر چند در نظرگاه عقل نظری محال نیست که اجزای زمان با یکدیگر تفاوت داشته باشند و بعضی دارای ویژگی‌های نحوست و بعضی دارای ویژگی‌های ضد آن باشند، اما از نظر استدلال عقلی راهی برای اثبات یا نفی چنین مطلبی در اختیار نداریم و تنها همین اندازه میگوییم که، ممکن است ولی از نظر عقل ثابت نیست.
 
با دقت در این مطالب و آنچه که در مقدمه گفته آمد، روشن است که به دنبال سکوت «عقل نظری» از اظهارنظر پیرامون سعد و نحس ایام، «عقل عملی» نیز پیرامون این مسأله خاموش بوده و طریقی برای رفع نحوست ارایه نخواهد کرد. زیرا همچنان که اثبات نحوست، متوقف بر آشنایی با علل و عوامل موجده‌ی آن است، دفع و رفع آن نیز متوقف بر شناخت علل موجده و در ادامه شناخت راهکار متناسب برای دفع یا رفع آن نحوست است.
 
از نگاه آیات
 
تنها در دو مورد از آیات قرآن، به مسألهی «نحوست ایام» اشاره شده است:
 
1) آیه‌ی 19 سوره‌ی قمر: «انا أرسلنا علیهم ریحاً صرصراً فی یوم نحس مستمر؛ ما تند باد وحشتناک و سردى را در یک روز شوم مستمر بر آنان فرستادیم.»
 
2) آیه‌ی 16 سوره‌ی فصلت: «فارسلنا علیهم ریحاً صرصراً فى ایامٍ نحسات؛ مانند بادى سخت و سرد در روزهاى شومى بر آنها مسلط ساختیم.»
 
با دقت در این آیات درمی‌یابیم که هر چند با توجه به سیاق آیات در داستان قوم «عاد» - که این دو آیه مربوط بدان است – و با توجه به این که «نحس و نحسات» به خود «یوم و ایام» نسبت داده شده‌اند، استفاده می‌شود که نحوست و شئامت، مربوط به خود آن زمانی است که در آن زمان، باد به عنوان عذاب بر قوم عاد وزید و آن زمان، 7 شب و 8 روز پشت سر هم بوده که عذاب به طور مستمر بر آنان نازل میشده است، اما از آیات چنین برنمی‌آید که این تأثیر و دخالت زمان به نحوی بوده که با گردش هفته‌ها، دوباره آن زمان نحس برگردد. از همین روست که مشاهده می‌کنیم محدث خبیری همچون علامه «مجلسى» نقل مى­کند: «برخى از مفسران، منظور از نحسات را سردى شدید هوا دانسته‌اند.»[2]
 
«فخر رازى» نیز در تفسیر آیهی 16 سوره فصلت مى‌نویسد: «از اهل علم نجوم، آنان که به احکام نجومى قائل هستند، براى ثبوت سعد و نحس بودن ایام، به این آیه‌ی شریفه استدلال کرده، گفتهاند: این آیه بر چنین معنایى صراحت دارد؛ اما متکلمان در ردّ این نظریه گفته‌اند که منظور از «ایام نحسات» که در آیه‌ی شریفه آمده، روزهایى است که در آن چنان گرد و غبار فضا را پر میکند که امکان دیدن و انجام هرگونه کار را سلب می‌کند و منظور از نحس بودن این ایام، این است که خداوند در آن ایام، قومِ عاد را هلاک کرد.»[3]
 
قابل توجه این که، در نقطه‌ی مقابل، تعبیر «مبارک» نیز در بعضى از آیات قرآن دیده مى‌شود، چنان که درباره‌ی شب قدر مىفرماید: «انا انزلناه فى لیلة مبارکة؛ ما قرآن را در شبى پر برکت نازل کردیم.»[4] و پر واضح است که مبارک بودن آن شب و سعادتش نه از جهت آن زمان خاص بلکه از این جهت بوده که آن شب به نوعی مقارن با اموری بزرگ و پر برکت بوده است؛ اموری همچون نزول قرآن، نزول ملائکه، روح و سلام بودن آن شب و... و برگشت معنای سعد و مبارک بودن آن شب به این است که عبادت در آن شب، دارای فضیلت بسیار است و ثواب عبادت در آن، قابل قیاس با عبادت در سایر شب‌ها نیست و در آن شب، عنایت الهی به بندگانی که متوجه ساحت عزت و کبریایی شدهاند، نزدیک‌تر است. به این ترتیب واضح است که قرآن جز اشاره‌ی سربسته‌اى به این مسأله نداشته و اثبات نحوست بعضی از ایام خاص، از قرآن قابل استفاده نیست.
 
از نگاه روایات
 
با مراجعه به کتب روایی و جوامع حدیثی شیعه مشاهده می‌کنیم که روایات بسیاری درباره‌ی سعد و نحس ایام هفته و سعد و نحس ایام ماه‌های عربی و نیز ماه‌های فارسی و رومی رسیده که در نهایت کثرت است و به عنوان نمونه در جلد چهاردهم از کتاب «بحار الانوار» تعداد زیادی از آن احادیث نقل شده است.
 
در بررسی این روایات، سه نکته قابل ذکر است:
 
الف) بیش‌تر این احادیث علی‌رغم نقل در جوامع حدیثی، ضعیف‌اند، چون یا مرسل و بدون سند هستند و یا این که قسمتی از سند را ندارند، هر چند که بعضی از آن‌ها سندی معتبر دارد، البته به این معنا که خالی از اعتبار نیست اما از طرفی دلالت آنها بر نحوست ذاتى نیز، تمام نیست.
 
جالب توجه این که برخی از این روایات در منابع مبهمی از منجمان بوده که نسخی کهن از آن‌ها، بعدها به دست محدث بزرگوار علامه مجلسی رسیده و ایشان شماری از آن روایات را نقل کرده که بسیار شگفت است. تا جایی که خود علامه مجلسی در پایان آن روایات شگفت که در منابع منجمان از قول امامان آمده می‌گوید: «أقول: هذه الروایات الأخیرة أخرجناه من کتب الأحکامیین و المنجمین لروایتهم عن أئمتنا علیهم السلام و لا أعتمد علیها و کانت فی النسخ اختلافات کثیرة أشرنا إلى بعضها؛ میگویم: روایات اخیر را از کتب احکامی‌ها و منجمان به خاطر نقل‌هایی که از ائمه دارند آوردیم، اما بر آن‌ها اعتماد ندارم، چنان‌که در میان نسخ نیز اختلافات فراوانی هست که به برخی از آنها اشاره کردیم.»[5]
 
از این رو سوء استفاده‌ی این قبیل منجمان برای انتشار مطالب­شان با انتساب آن‌ها به امامان، مسأله‌ی مهمی است که لازم است مورد بررسی بیشتر قرار گیرد.
 
ب) با دقت در روایاتی که ایام خاصی را نحس میشمارد، از آن جمله چهارشنبه هر هفته، چهارشنبهی آخر ماه، 7 روز از هر ماه عربی و 2 روز از هر ماه رومی و امثال آن، روشن می­شود که در بسیاری از آن­ها، علت این نحوست هم ذکر شده و آن عبارت است از این که، در این روزهای نحس، حوادث ناگواری به طور مکرر، اتفاق افتاده، آن هم ناگوار از نظر مذاق دینی، از قبیل رحلت رسول خدا‌ (صلی‌الله‌علیه‌‌وآله) و شهادت سید‌الشهدا (علیه‌­السلام) و انداختن حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) در آتش و یا نزول عذاب بر فلان امت و خلق شدن آتش و امثال این­ها و از این رو علت نحوست اتفاق‌هایی است که در این ایام رخ داده است نه این که آن قطعه از زمان نحوست ذاتی داشته باشد.
 
به عنوان نمونه در روایتی از امیرمؤمنان علی(علیهالسلام) می­خوانیم که شخصی از امام(علیهالسلام) درخواست کرد تا درباره‌ی روز چهارشنبه و فال بدی که به آن می‌زنند و سنگینی آن، بیانی فرماید که منظور کدام چهارشنبه است؟ حضرت فرمودند: «آخر أربعاء فی الشهر و هو المحاق و فیه قتل قابیل هابیل اخاه ... و یوم الاربعاء ارسل الله عزوجل الریح علی قوم عاد» یعنی: «منظور چهارشنبه‌ی آخر ماه است که در محاق اتفاق افتاد و در همین روز «قابیل» برادرش «هابیل» را کشت ... و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد.» از این رو بسیاری از مفسران به پیروی بسیاری از روایات، آخرین چهارشنبهی هر ماه را روز نحس میدانند و از آن تعبیر به «اربعاء لا تدور» می­کنند، یعنی: «چهارشنبهای که تکرار نمیشود.»
 
در بعضی دیگر از روایات می­خوانیم که روز اول ماه روز سعد و مبارکی است، چرا که حضرت آدم در آن روز آفریده شد، همچنین روز بیست و ششم، چرا که خداوند دریا را برای موسی شکافت. یا این که روز سوم ماه، روز نحسی است، چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی از تن آنها کنده شد یا این که روز هفتم ماه روز مبارکی است، چرا که نوح سوار بر کشتی شد (و از غرق شدن نجات یافت.) یا این که در مورد نوروز در حدیثی از امام صادق(علیه‌السلام) میخوانیم که فرمودند: «روز مبارکی است که کشتی نوح بر جودی قرار گرفت و جبرئیل بر پیامبر اسلام نازل شد و روزی است که علی(علیهالسلام) بر دوش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رفت و بت‌های کعبه را شکست و داستان غدیرخم مصادف با نوروز بود و...»
 
این گونه تعبیرات، در روایات فراوان است که سعد و نحس ایام را با بعضی از حوادث مطلوب، یا نامطلوب پیوند می‌دهد، به خصوص در مورد روز عاشورا که بنی امیه به گمان پیروزی بر اهل بیت (علیه‌السلام) آن را روز مسعودی می‌شمردند و در روایات شدیداً از تبرک به آن روز نهی شده و حتی دستور داده­اند که آن روز را روز ذخیره‌ی آذوقه‌ی سال و مانند آن نکنند، بلکه کسب و کار را در آن روز تعطیل کرده و عملاً از برنامه‌ی بنی امیه فاصله بگیرند.[6] از مجموع این روایات چنین برمی‌آید که مقصود اسلام از بیان مسأله‌ی سعد و نحس ایام، توجه دادن مسلمین به این حوادث است، تا از نظر عمل، خود را بر حوادث تاریخى سازنده تطبیق دهند و از حوادث مخرب و روش بنیان‌گذاران آن‌ها فاصله گیرند.
 
خلاصه این که، در روایات متعددی سعد و نحس ایام در ارتباط با حوادثی که در آن واقع شده است تفسیر شده و ربطی به نحوست ذاتی آن زمان خاص ندارد. ضمن این که برخی از اتفاقهای ناخوشایند در زندگی معلول گناهان ماست و ربطی به ایام ندارد، از این رو در «تحف العقول» از «حسن بن مسعود» نقل شده که می­گوید: «به محضر امام على النقى(علیهالسلام) مشرف شدم، در راه انگشتم زخم برداشت و سوارى بر من تنه زد و به میان جمعى انبوه وارد شدم که قسمتى از لباسم را پاره کردند»، گفتم: «کفانى اللّه شرّک من یوم فما ایشمک؛ اى روز، خدا مرا از شرّ تو کفایت کند چه روز شومى؟!»، امام(علیهالسلام) چون این بشنید فرمود: «یا حسن هذا و انت تغشانا ترمى بذنبک من لا ذنب له؛ اى حسن پیش ما می­آیى و گناه خویش را به کسى بى‏گناه نسبت می­دهى؟!» راوی میگوید: «عقل من به خودم برگشت و متوجه خطاى خود شدم» و گفتم: «آقاى من! از خداوند آمرزش می­خواهم»، امام فرمودند: «یا حسن ما ذنب الایّام حتّى صرتم تتشئّمون بها اذا جوزیتم باعمالکم فیها؛ اى حسن! روزها چه گناهى دارند که چون با اعمالتان مجازات می­شوید روزها را شوم می­پندارید؟! ...» تا این که فرمودند: «لا تعد و لا تجعل للایّام صنعا فى حکم اللّه، قال الحسن: بلى یا مولاى» دیگر چنین مگو و روزها را در کار خدا دخیل ندان و حسن بن مسعود گفت: «چشم مولاى من»[7]
 
این حدیث صریح است در این که سعد و نحس ربطی به زمان و وقت ندارد و اشاره به این است که اگر روزها هم تأثیرى داشته باشند به فرمان خداست، هرگز نباید براى آنها تأثیر مستقلى قائل شد و از لطف خداوند خود را بى نیاز دانست، وانگهى نباید حوادثى را که غالباً جنبه­ی کفاره­ی اعمال نادرست انسان را دارد، به تأثیر ایام ارتباط داد و خود را تبرئه کرد و شاید این بیان بهترین راه براى جمع میان اخبار مختلف در این باب باشد.
 
ج) بعضى از علما نیز آن روایاتى را که نحوست بعضى از ایام را مسلم گرفته، حمل بر تقیه کرده‏اند و خیلى هم بعید نیست، براى این که تفأل به زمان­ها و مکان­ها، اوضاع و احوال و شوم دانستن آنها از خصایص اهل سنت است که خرافاتى بسیار نزد عوام از امت‏ها و طوایف مختلف آنان یافت مى‏شود و از قدیم الایام تا به امروز این خرافات در بین مردمان مختلف رایج بوده و حتى در بین خواص از اهل سنت در صدر اول اسلام روایاتى بوده که آنها را به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) نسبت مى‏دادند، در حالى که احدى جرأت نکرده آنها را ردّ کند، همچنان که در کتاب «مسلسلات»، نویسنده به سند خود از «فضل بن ربیع» روایت کرده که گفت: روزى با مولایم مأمون بودم، خواستیم به سفرى برویم، چون روز چهارشنبه بود مأمون گفت: امروز سفر کردن مکروه است، زیرا من از پدرم رشید شنیدم که مى‏گفت: از مهدى شنیدم که مى‏گفت: از منصور شنیدم که مى‏گفت: از پدرم محمد بن على شنیدم که مى‏گفت: من از پدرم على شنیدم که مى‏گفت: من از پدرم عبداللَّه بن عباس شنیدم که مى‏گفت: از رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) شنیدم که مى‏فرمودند: آخرین چهارشنبه هر ماه روز نحسى است، مستمر.[8]
 
 در روایات متعددی سعد و نحس ایام در ارتباط با حوادثی که در آن واقع شده است تفسیر شده و ربطی به نحوست ذاتی آن زمان خاص ندارد. ضمن این که برخی از اتفاقهای ناخوشایند در زندگی معلول گناهان ماست و ربطی به ایام ندارد.
 
در حالی که در «وسائل الشیعه»، «کتاب الحج»، «ابواب آداب السفر»، باب هشتم، نقل شده است، راوى گوید: «بعضى از اهل بغداد به «ابا الحسن ثانى»(علیهالسلام) نامه نوشت و از مسافرت در آخرین چهارشنبه ماه سؤال کردند»، امام(علیهالسلام) در جواب نوشت: «هر که در آخرین چهارشنبه ماه به قصد مخالفت با اهل فال بد خارج شود، از هر آفت محفوظ بوده و از هر بلا معاف شده و خدا حاجتش را قضا خواهد فرمود.»
 
این حدیث شیعی شریف، آشکارا نحس بودن چهارشنبه را نفى می­کند و یا در حدیث دیگری می­خوانیم: «حضرت على(علیهالسلام) عازم جنگ با خوارج بود که شخصى عرض کرد: یا على، مىترسم اگر اکنون عازم شوى به پیروزى دست نیابى. من این را به وسیلهی علم نجوم، دریافتهام.» آن حضرت فرمود: «آیا تو گمان مىکنى ساعتى را نشان می­دهى که هر که در آن سفر کند، بلا و بدى از او دور گردد؟! و بر حذر می­دارى از ساعتى که هر که در آن روانه شود، زیان و سختى او را فرا گیرد؟! کسى که این سخنان تو را باور کند، قرآن را دروغ پنداشته و براى به دست آوردن آنچه دوست دارد و دورى از ناپسندى­ها، از یارى خدا بى­نیاز گردیده است. هر که به گفتار و فرمانت رفتار نماید، باید تو را حمد و سپاس گذارد، نه پروردگارش را! زیرا تو گمان دارى که او را به ساعتى راهنمایى کرده‌اى که در آن سود به دست آورد و از زیان ایمن گشته است.»[9] به شهادت تاریخ، آن حضرت بر خلاف توصیه‌ی آن مرد، به سوى خوارج روان گشت و در جنگ با آنان نیز ظفرمند گردید.
 
کلامی از شهید مطهری
 
«در منطق عملی هم بسیاری از سبک­ها از اساس منسوخ است، اسلام هم آنها را منسوخ میداند. مثلاً آیا پیغمبر در کارها و در متد خودش از سعد و نحس ایام استفاده می­کرد؟ این خودش مسألهای است. ما برویم سیره‌ی پیغمبر را از اول تا آخر ببینیم، تمام کتبی را که شیعه و سنی در تاریخ پیغمبر نوشتهاند، مطالعه کنیم، ببینیم آیا پیغمبر اکرم در روش و متد خودش یکی از چیزهایی که از آن استفاده می­کرد مسأله­ی سعد و نحس ایام بود یا نه؟ مثلاً آیا می­گفت امروز دوشنبه است برای مسافرت خوب نیست؟! یا امروز سیزده عید نوروز است، هر کس بیرون نرود گردنش می‌شکند آن هم از سیزده جا نه از یک جا؟! آیا چنین حرف­هایی هست؟! در سیره‌ی علی (علیه‌السلام) چه طور؟ در سیره‌ی ائمه(علیهم‌السلام) چه طور؟ ما هرگز نمی‌بینیم که پیغمبر یا ائمهی اطهار خودشان در عمل از این حرف­ها یک ذره استفاده کرده باشند، بلکه عکسش را می­بینیم.
 
در «نهج البلاغه» هست وقتی که علی(علیهالسلام) تصمیم گرفت برود به جنگ خوارج، اشعث قیس - که آن وقت جزو اصحاب بود - با عجله و شتابان آمد، یا امیرالمؤمنین! خواهش می­کنم صبر کنید، حرکت نکنید، برای این که یکی از خویشاوندان من که منجّم است یک حرفی دارد و می­خواهد به عرض شما برساند. فرمود: بگو بیاید. آمد. گفت: یا امیرالمؤمنین! من منجّمم و متخصص شناختن سعد و نحس ایام. من در حساب­های خودم به اینجا رسیده­ام که اگر شما الآن حرکت کنید بروید به جنگ قطعاً شکست می­خورید و شما و اکثریت اصحاب شما کشته خواهند شد. امام فرمودند: هر کس که تو را تصدیق کند پیغمبر را تکذیب کرده، این مزخرفات چیست که میگویی؟! اصحاب من! «سیروا علی اسم الله» بگویید به نام خدا، به خدا اعتماد و توکل کنید و حرکت کنید بروید. علی رغم نظر این شخص، همین الآن حرکت کنیم برویم و می­دانیم که در هیچ جنگی علی(علیهالسلام) به اندازه­ی این جنگ فاتح نشد.
 
این حدیث در وسائل است: «عبدالملک بن اعین» میآید خدمت امام صادق(علیهالسلام). عبدالملک برادر «زراره» است و خودش هم از راویان بزرگ و مرد عالمی است. او نجوم خوانده بود و به همین جهت به این چیزها عمل می­کرد. کم کم احساس کرد برای خودش مصیبت درست کرده، مثلاً از خانه بیرون می­آید، یک وقت می­بیند که امروز قمر در عقرب است، اگر بروم چنین خواهد شد، یک روز میبینید فلان ستاره از جلویش در آمد. کم کم خود بیچارهاش احساس کرد که دست و پایش به کلّی بسته شده است. روزی آمد خدمت امام صادق(علیهالسلام) و عرض کرد: یا ابن رسول الله! من به نجوم احکامی مبتلا شدهام (البته نجوم ریاضی غیر از نجوم احکامی است. اشتباه نشود، دو نجوم داریم. نجوم ریاضی یعنی حساب خسوف و کسوف و مانند اینها و جزو ریاضیات است. نجوم احکامی است که بی اعتبار است.) من کتاب­هایی در این زمینه دارم و کم کم احساس می­کنم که مبتلا شده‌ام، اصلاً گرفتار شده‌ام و تا به این کتاب­ها مراجعه نکنم در هیچ کاری نمی­توانم تصمیم بگیرم. تکلیف من چیست؟ امام صادق(علیهالسلام) با تعجب فرمود: «تو از اصحاب ما، تو راوی روایات ما به این چیزها عمل میکنی؟!» گفت: «بله، یا ابن رسول الله» امام فرمود: «الآن بلند شو برو منزل، به محض رسیدن، تمام این کتاب­ها را آتش بزن و دیگر نبینم که حتی به یک کلمه از این حرف­ها عمل کرده‌ای.»
 
علیرغم یک سلسله روایات که در این زمینه هست، ما یک سلسله روایات دیگر داریم که در تفسیر المیزان در ذیل یکی از آیات سورهی فصلت ذکر شده است. از مجموع روایاتی که از اهل بیت اطهار رسیده است، این مطلب استنباط می­شود که این امور یا اساساً اثر ندارد و یا اگر هم اثر دارد توکل به خدا و توکل به پیغمبر و اهل بیت پیغمبر اثر اینها را از بین می­برد. بنابراین یک مسلمان، شیعهی واقعی، در عمل به این امور اعتنا نمی­کند، اگر می­خواهد به مسافرت برود، صدقه بدهد، به خدا توکل کند، به اولیای خدا توسل بجوید و به هیچ یک از این امور اعتنا نکند. از همه بالاتر این است که شما ببینید در تاریخ پیغمبر و ائمهی اطهار آیا یک دفعه هم اتفاق افتاده که خود آنها به این مسایل عمل کنند؟! «سیره» یعنی چنین چیزها. آیا آنها در منطق عملی خودشان از این جور امور استفاده کرده­اند یا نه؟
 
در خراسان یک چیزی معروف است که من در بعضی از شهرستان­های ایران دیده‌ام هست و در بعضی دیگر نیست و استاد بزرگوار ما مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی ریشه‌ی آن را به دست داد که این چه بوده و از کجا پیدا شده است. در ولایت ما - به اصطلاح - فریمان خیلی شایع بود و شاید هنوز هم هست که می­گفتند: اگر شخصی بخواهد به مسافرت برود، چنانچه اول کسی که به او بر می­خورد سید باشد، این امر نحس است و او قطعاً از آن سفر بر نمی­گردد، ولی اگر غربتی به او بربخورد، این سفر سفر میمونی است. واقعاً این جور معتقد بودند. مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی گفت این یک ریشه‌ای دارد: در دوره‌ی بنی‌عباس، سادات را در خانه­ی هر کس گیر میآوردند، نه تنها خود آنها بلکه تمام آن خاندان از بین می­رفتند. کم کم این فکر برای مردم پیدا شد که سید نحس به این معناست، نحس سیاسی است نه نحس فلکی، یعنی یک سید در خانه­‌ی هر کسی آمد او دیگر خانه خراب است. این نحس سیاسی کم کم در فکر مردم تبدیل به نحس تکوینی و فلکی شد. بعد بنیعباس هم که از بین رفتند، کم کم زن‌ها، بچه‌ها و مردم ساده لوح گفتند: «اصلاً سید نحس است خصوصاً در مسافرت.»
 
برای خود من اتفاق افتاد: سفر دوم یا سومی بود که می­خواستم به قم بروم. از منزلمان که بیرون آمدم سوار اسب شدم، چون در دو فرسخی مهمان بودیم و از آنجا می­خواستیم سوار ماشین بشویم و برویم. دوستان برای بدرقه آمده بودند و ما هم در منزل با مرحومه والده و دیگران خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون. خیلی هم علاقه داشتم که زودتر بیایم. سوار اسب که شدم یک وقت دیدم سیدی از جلو دارد می­آید. گفتم خدا نکند زن­ها بفهمند که اگر بفهمند نخواهند گذاشت بروم. خدا خدا می­کردم، ایستادم. سید آمد جلوی اسب من را گرفت، می­خواست از من بپرسد که شما که می­روید به آن ده - که اسمش رامان بود - آیا از رامان یکسره می­روید قم یا بر می­گردید اینجا و از اینجا سوار ماشین می­شوید و می­روید؟ گفت: آقا ان شاء الله دیگر بر نمی­گردید؟ گفتم: نه، ان شاء الله دیگر بر نمی­گردم. با خود گفتم اگر این به گوش زنها برسد که سید جلو آمده و بعد هم گفته ان شاء الله که دیگر بر نمی­گردی، محال است بگذارند من بروم. اما رفتم و برگشتم و حالا دارم با شما حرف می زنم، 30 سال هم از آن زمان میگذرد.
 
یک فرد مسلمان نباید فکر خودش را با این موهومات خسته کند. پس توکل برای چیست؟! ما، هم دم از توکل می­زنیم، هم دم از توسل و هم از گربه سیاه می­ترسیم! آدمی که می­گوید توکل و به خصوص می­گوید توسل و ولایت، دیگر نباید این حرف­ها را بزند. آن که می­گوید ولایت، می­گوید اگر توسل داری به این مهملات اعتماد نکن. پس هر یک از اینها خودش یک اصلی است؛ غدر و نیرنگ و نیز استفاده از وهم­ها در سیره­ی پیغمبر اکرم ملغی است.»[10]
 
سعد و نحس از نگاه ابن سینا
 
«ابن سینا» مى­نویسد: «هرگز زمان، علت فاعلىِ چیزى نیست؛ بلکه ظرف حوادث است ـ و از همین روست که ـ اگر چیزى به جهت سبب مخفى خود، در زمان معین، موجود یا معدوم گردد، چون آن سبب حقیقى و اصلى وى مجهول است، ـ مردم ـ آن حادثه را به ظرفش که زمان باشد، نسبت می­دهند و چنین است که اگر آن رویداد گوارا بود، زمان تحقق آن را مدح می­نمایند و اگر ناگوار بود، به نکوهش زمان وقوع آن می­پردازند و از آن جا که علل امور وجودى در بسیارى موارد روشن است، ولى سبب پیدایش امور عدمى آشکار نیست ـ مثلاً سبب پیدایش یک بنا روشن است، ولى عامل فرو ریختن و فرسودن آن معلوم نیست... ـ زمان را عامل پیدایش بسیارى از امور عدمى همچون فراموشى، فرتوتى، زوال و...، می­پندارند و سعى مردم در بدگویى از زمان و هجو کردن روزگار و نکوهش آن، معروف می­گردد.[11] بنابراین، به طور خلاصه مىتوان گفت که تفکر اسلامى درباره‌ی زمان آن است که این پدیده، ذاتاً سعد یا نحس نیست و نمى­تواند عامل سعادت و نحوست یا سبب فاعلىِ نشاط یا اندوه باشد؛ بلکه تنها به منزله‌ی ظرف و موقعیتى است که در آن رویدادها و حوادث تلخ و شیرین روى مى­دهد. اگر هم در برخى موارد سعادت یا نحوست به ایام نسبت داده مىشود، به سبب حوادث تلخ یا شیرینى است که در آن روزها رخ داده است؛ وگرنه زمان از حیث زمان بودن، به شومى و برکت توصیف نمىشود.


چهارشنبه 1394/01/12
ن : برگی از دفتر نظر شما

یوم الله 12 فروردین مبارک باد





سه شنبه 1394/01/11
ن : برگی از دفتر نظر شما

که ز بند غم ایام نجاتم دادند



دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند



سه شنبه 1394/01/11
ن : برگی از دفتر نظر شما

دانستم که خدا مرا میبیند...



از امام صادق علیه السلام پرسیدند:
زندگی خود را بر چه بنا کردید؟


فرمودند:
بر چهار اصل،


دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد، پس آرام شدم
دانستم که خدا مرا میبیند، پس حیا کردم
دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد، پس تلاش کردم
دانستم که پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم


(بحارالانوار، جلد 75، ص 228)


پنجشنبه 1394/01/6
ن : برگی از دفتر نظر شما

نوبهار دگری آمد و ما گل کردیم



داغ امید به دل ماند و تحمل کردیم 

آرزو مرد شنیدیم و تجاهل کردیم

کاسه ی صبر عجب نیست که لبریز شود

زانچه یک عمر شنیدیم و تحمل کردیم

بلبل فصل خزانیم و ز گلریزی اشک

آشیان را به نظرها سبد گل کردیم

همچو فواره که از اوج سرازیر شود

به ترقی چو رسیدیم تنزل کردیم

ناصح از پند مکرر ننشیند خاموش

گرچه هر بار شنیدیم تغافل کردیم

دست پرورده ی ذوقیم و به فتوای بهار

گوش را وقف نواخوانی بلبل کردیم

حاجت طعنه زدن نیست که ما خود خجلیم

زین همه بار که بر دوش توکل کردیم

کم نشد حیرت و سرگشتگی ما افزود

هرچه در کار جهان بیش تامل کردیم

گذر عمر نه زانگونه که حافظ فرمود

بود سیلی که تماشا ز سر پل کردیم

ای خزان دست نگه دار که در آخر عمر

نوبهار دگری آمد و ما گل کردیم





دوشنبه 1394/01/3
ن : برگی از دفتر نظر شما

السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ



           یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ

 صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ

أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ


وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِیُّهُ‏ فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا

 لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِكِ‏

اَلسَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ عَلَیْكِ

 یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ‏

 السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ


السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ‏ السَّلاَمُ

عَلَیْكِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِكَتِهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ

الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ‏ السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ

وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏

السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ


السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّكِیَّةُ
 
السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ

السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ


السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ‏

أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَیْتِ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّكِ وَ أَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ آذَاكِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

وَ مَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏


لِأَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ

أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِكَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ

 سَخِطْتِ عَلَیْهِ‏

مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ‏ مُبْغِضٌ لِمَنْ

أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً


دانلود صوتی زیارتنامه ی حضرت فاطمه سلام الله علیها:
http://dl.aviny.com/voice/doa_ziarat/ziarat/h-zahra-farahmand.mp3



یکشنبه 1394/01/2
ن : برگی از دفتر نظر شما

تولدی دیگر، خانه تکانی دل...



 

منم پروردگارت

خالقت از ذره نا چیز

صدایم کن مرا           آموزگار قادر خود را

قلم را علم را من هدیه ات کردم


بخوان ما را


منم معشوق زیبایت       منم نزدیکتر از تو به تو

اینک صدایم کن

رها کن غیر ما را ، سوی ما باز آ

منم پروردگار پاک و بی همتا

منم زیبا ...

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل

پروردگارت با تو می گوید

تو را در بیکران دنیای پر غوغا رهایت نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه یک لقمه آب و نان فردا را

تو راه بندگی طی کن

تو دعوت کن مرا به خود

به اشکی یا ندایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلود تو را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را              بجو ما را

تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما


بخوان ما را


تو غیر از ما خدای دیگری داری ؟

رها کن دیگری را

تو با هر کس به غیر ما چه می گویی؟

تو بی ما چه داری ؟ هیچ

تو با ما چه کم داری ؟ هیچ

هزاران کهکشان و دریا را            خورشید و گیاه و هستی را

 برای جلوه خود آفریدم

ولی وقتی تو را می آفریدم بر خود احسنت می گفتم

تویی زیبا تر از خورشید زیبایم

تویی  والاترین  مهمان  دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت

ببینم چشم های خیست ، آیا گفته ای دارند ؟

خجالت می کشی از من ، بگو

جز من کس دیگر نمی فهمد


بخوان ما را




( تعداد کل صفحات: 11 )

[ ... ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ] [ 11 ]