تبلیغات
دفتر چهل برگ من
...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
 

چهارشنبه 1394/03/20
ن : برگی از دفتر نظر شما

دنیای وارونه ی وارونه (2)





 دنیا برای همه مون زیبا و دوست داشتنی میشد اگه بعضی رفتارامون وارونه میشد

مثلا بجای اینکه طبق عادت

ایرادهای دیگرون

رو ببینیم،

نگاه هامون رو به سمت خودمون برگردونیم و

ایرادهای خودمون

رو ببینیم

بیاید چند روز امتحان کنیم تا ببینیم نتیجه ش چی میشه





یکشنبه 1394/03/17
ن : برگی از دفتر نظر شما

سخن دوست!



زمانه ی عجیبی ست!

برخی مردمان، امام گذشته را عاشقند،

نه امام حاضر را،

میدانی چرا؟

امام گذشته را هر گونه که بخواهند تفسیر میکنند،

اما امام حاضر را باید فرمان برند!

و اینگونه کوفیان،

عاشورا را رقم زدند...



شنبه 1394/03/16
ن : برگی از دفتر نظر شما

تحریف امام خمینی (ره)، جدیدترین فاز سناریوی امام‌ زدایی




«آیا شخصیت‌ها را هم می‌شود تحریف کرد؟ بله.  تحریف شخصیت‌ها به این است که ارکان اصلی شخصیت آن انسان بزرگ یا مجهول بماند یا غلط معنا شود یا به‌صورت انحرافی و سطحی معنی شود. همه این‌ها برمی‌گردد به تحریف شخصیت. شخصیتی که الگوست، امام و پیشواست و رفتارش برای نسل‌های بعد از خود او راهنما و رهنمود است. اگر تحریف شود زیان بزرگی به وجود خواهد آمد. ... اگر ملت ایران بخواهد به آن هدف‌ها برسد، بخواهد این راه ادامه دهد، باید راه امام بزرگوار را درست بشناسد، اصول او را درست بشناسد، نگذارد شخصیت امام را تحریف کنند. که تحریف شخصیت امام تحریف راه امام و منحرف کردن مسیر صراط مستقیم ملت ایران است. ... اینجاست که خطر تحریف امام اهمیت می‌یابد. اگر شخصیت امام تحریف شد، بد معرفی شد، غلط معرفی شد، همه‌ی این خطرات بزرگ متوجه ملت ایران خواهد شد. اینجاست که این خطر، خطر تحریف امام، به‌عنوان یک هشدار باید در گوش مسئولان کشور، صاحب‌نظران فکری انقلاب، شاگردان قدیمی امام، کسانی که علاقه به این راه دارند و عموم جوانان، فرزانگان، دانشگاهیان، حوزویان، این خطر باید به چشم همه این‌ها به‌عنوان یک هشدار تلقی شود.» 
(بخشی از بیانات مقام معظم رهبری، 14/3/1394)

خوانش غلط و تحریف‌آمیز از اندیشه‌ها و اصول مکتب امام خمینی (رحمت‌الله علیه) دور جدیدی از پروژه‌ی امام‌زدایی است که با هدف حساسیت سنجی خواص و آحاد مردم نسبت به محکمات انقلاب اسلامی و نیز با هدف ریل‌گذاری سیاسی، از سوی تجدیدنظرطلبان هواخواه لیبرالیسم و عدول کردگان از اندیشه‌های امام عظیم‌الشأن راحل، آغاز گردیده است.
 
این مهم در واقع نقطه‌ی عزیمت سناریوی تغییر نظام ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی (نفی هویت و ساخت حقیقی نظام و جامعه دینی) است که در نهایت می‌تواند استحاله‌ی جامعه و نظام جمهوری اسلامی را رقم بزند.
 
در این نوشتار واکاوی نسبت پروژه‌ی امام‌زدایی و سناریوی تغییر و استحاله‌ی جامعه و نظام مورد اهتمام است و علاوه بر مرور مراحل قبلی پروژه‌ی امام‌زدایی، مرحله‌ی جدید این پروژه نیز موردبررسی قرار می‌گیرد. همچنین ریل‌گذاری برای دولت و اجرایی نمودن سناریوی تغییر و استحاله، تبیین مکتب حضرت امام خمینی (رحمت‌الله علیه) و اصول آن و بایسته‌های مواجهه و مقابله با این سناریو، بخش‌های بعدی این یادداشت خواهد بود که به‌صورت اختصاصی در اندیشکده‌ی برهان منتشرشده است.
 
مرحله‌ی اول پروژه‌ی امام‌زدایی و سناریوی تغییر و استحاله: ...


سه شنبه 1394/03/12
ن : برگی از دفتر نظر شما

اَلسَلامُ عَلَیک یا اَبا صالِحَ المَهدی



از غم دوست در این میکده فریاد کشم

دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم

داد و بی داد که در محفل ما رندی نیست

که برش شکوه برم، داد ز بیداد کشم

شادیم داد ، غمم داد و جفا داد و وفا

باصفا منت آن را که به من داد کشم

عاشم ، عاشق روی تو ، نه چیز دگری

بار هجران و وصالت به دل شاد ،کشم

در غمت ای گل وحشی من ، ای خسرو من

جور مجنون ببرم ، تیشه فرهاد کشم

مُردم از زندگی بی تو که با من هستی

طرفه سرّی است که باید برِ استاد کشم

سال ها می گذرد ، حادثه ها می آید

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

                                                                                


پنجشنبه 1394/03/7
ن : برگی از دفتر نظر شما

دنیای وارونه ی وارونه (1)





زندگی هامون چه زیبا میشد اگه دنیای وارونه مون، یه چرخ دیگه هم میزد و وارونه میشد

مثلا:
چه خوب بود اگه همه مون با هم یاد میگرفتیم بجای اینکه

 
موقع بیرون رفتن از خونه،
 مدتها جلوی آینه بایستیم و آرایش کنیم و لباسهایی که زیباترمون میکنه رو بپوشیم و عطر بزنیم،

موقع وارد شدن به خونه
،
 این کارها رو انجام بدیم

اون وقت
تازه میفهمیدیم
راه حل خیلی از مشکلات دست جمعیمون
در وارونگیه!


بیاید امتحان کنیم!



چهارشنبه 1394/03/6
ن : برگی از دفتر نظر شما

آزادی کجاست!







شنبه 1394/03/2
ن : برگی از دفتر نظر شما

با صحیفه ی سجادیه



خدایا همانا كه من، به بریدنم از غیر و به پیوستنم به تو، دل را پیراسته‏ ام،
و سراپا بسوى تو رو آورده‏ ام،

و از كسى كه خود به عطاى تو محتاج است روى بر تافته‏ ام.
و دست مسئلت از جانب آنكه خود از فضل تو بى‏ نیاز نیست، گردانده‏ ام.

و دانسته‏ ام كه خواهش محتاج از محتاج دیگر دلیل سفاهت رأى و گمراهى عقل او است.
زیرا چه بسا مردمى را دیده‏ ام اى معبود من كه بوسیله غیر تو عزت طلبیدند و خوار شدند،

و از دیگرى ثروت خواستند و فقیر شدند،
و قصد بلندى كردند و پست گشتند.

پس در اثر مشاهده امثال ایشان پیش بینى آن شخص دور اندیش درست در آمد، كه عبرت گرفتنش او را موفق ساخته بود و آزمایشش او را به راه راست رهبرى كرده بود.

و از این جهت مرجع خواهش من اى مولاى من توئى، نه مسئول دیگر،
و متصدى حاجتم توئى، نه مطلوب دیگر.

پیش از هر مدعوى تو مخصوص به دعاى منى،
در حالتى كه هیچكس در نظر امید من با تو شریك نیست،
و هیچكس در دعاى من با تو برابر نیست


جمعه 1394/03/1
ن : برگی از دفتر نظر شما

السَّلاَمُ عَلَیْك یَا ذُخرَ الحُسین (عَلَیهِ السَلام)



...گیسو به باد می دهی آخر برای چه!؟

از رو کشید هرمژه خنجر برای چه؟

صف بسته اند این همه لشگر برای چه؟

ترسیده است مالک اشتر برای چه؟

 

حیدر مرام، ای یل از پشت بی زره

خورده نگاه تو به نگاه علی گره

 

بخشندگیت، قصه دست و نخیل نیست

کوتاهی من است که دستم دخیل نیست

در خشکسال عاطفه، دستت بخیل نیست

باران بوسه های علی بی دلیل نیست 

 

سینه به سینه تا به ابد عشق رایجی

بین الابوترابی و باب الحوائجی

 

از ذکر تو لبان دعا قند می خورند 

چینی شکسته های شفا بند می خورند

با عشق تو ارامنه پیوند می خورند

در کارو کسب شان به تو سوگند می خورند

 

ماندم چگونه این همه اعجاز می کنی!؟

داری بدون دست، گره باز می کنی!

                                              (شعر از: وحید قاسمی)    


دوشنبه 1394/02/28
ن : برگی از دفتر نظر شما

بروز جریان «اعتزال» از شعار «اعتدال» در حکومت علوی



رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به سلمان فارسی فرمودند که امت من بعد از من به سه دسته تقسیم می‌شوند:
فرقه‌ی اول بر حق هستند و باطل در آن‌ها نفوذ نمی‌کند. این گروه پیامبر را دوست دارند و به اهل بیت محبت می‌کنند. آن‌ها مانند طلای مرغوبی هستند که هر چقدر آن‌ها را در آتش فرو ببرید، بر مرغوبیت‌شان افزوده می‌شود. فتنه‌های روزگار مثل کوره‌های داغی است که این فرقه از آن عبور می‌کنند. آن‌ها هر چقدر این آزمایش‌ها را بگذرانند، محبوبیت‌شان بیشتر می‌شود.
فرقه‌ی دوم بر باطل هستند و حق چیزی از آن‌ها کم نمی‌کند. حق هرگز در این گروه نفوذ نمی‌کند، زیرا عناد دارند و به پیامبر و اهل بیت کینه می‌ورزند. این‌ها مانند آهن سیاه هستند که هر چقدر در آتش حرارتشان بدهید (چون چیزی ندارد از خودش بروز بدهد)، بر پستی آن‌ها افزوده می‌شود.
فرقه‌ی سوم متزلزل هستند. این گروه کسانی هستند که دین سامری دارند. دین در دل این‌ها ثبات ندارد و در پایبندی به ارزش‌های انقلابی، ارزش‌هایی که شهدای انقلاب برای آن‌ها خون دادند و رهبران دینی در راه آن‌ها ایستادگی کردند، سست هستند. اگر یک ارزش بدلی پیدا شود، فوراً به دنبال آن می‌روند و مصداق‌های حق و مفاهیم ارزشی را همیشه تغییر می‌دهند. رسول خدا فرمود سامری امت من شخصی به نام عبدالله بن قیس (ابوموسی اشعری) است. او می‌گوید «لا قتال» یعنی «من معتقدم کسی نجنگند.» این حدیث در مجلس چهارم امالی مفید نقل شده است.
در زمان حکومت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به ظاهر سه جریان فعال بودند:
جریان اول ناکثین بودند که شامل طلحه و زبیر هستند، با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) زاویه دارند. آن‌ها اسلام را می‌خواهند، به این شرط که خودشان حاکمیت را در دست داشته باشند. این گروه بعد از مدتی با حضرت بیعت کردند، بیعت را شکستند و با حضرت جنگیدند. شاخص این جریان این است که این عده اسلام را به شرط اقتدار خودش و همراه با اشرافیت و ریاست و مقام می‌خواهد.
دومین جریان سیاسی قاسطین هستند. این‌ها اساساً اسلام را قبول ندارند، ولی منافقانه اظهار مسلمانی می‌کنند. این‌ها هم اشرافیت و ریاست را می‌خواهند و هم به دنبال نابودی فرهنگ اسلام هستند. این جریان در زمان ما، همان استکبار جهانی است که زر‌سالار و تمامیت‌خواه است و ملت‌ها را برده‌ی خود می‌داند. اصلاً اعتقادی به اسلام ندارد و از اساس مخالف آن است.
جریان سوم مارقین هستند. مشکل این عده تحجر و فقدان تحلیل است. این‌ها بصیرت ندارند تا فتنه‌های زمانشان را بشناسند. در نتیجه مفتون می‌شوند و چون پاک‌باز و اهل جنگ هستند، در مقابل حکومت دینی شورش می‌کنند.
این سه جریان بسیار فعال و کارساز هستند. اما جریان دیگری هم وجود دارد که از زمان جنگ جمل و صفین بروز می‌کند. زمانی که ناکثین، قاسطین و مارقین شعارهای خود را مطرح کرده و اقدامات سیاسی و نظامی خود را آغاز می‌کنند، این جریان شکل می‌گیرد. این جریان خود را طرفدار میانه‌روی و اعتدال می‌داند. دقت کنید که میانه‌روی و اعتدال بسیار پسندیده است و از زمان رسول خدا هم وجود داشته است.
اما دو نوع میانه‌روی و اعتدال وجود دارد: علوی و اشعری (ابوموسی اشعری پایه‌گذار دومی است.) 
بر طبق اعتدال علوی، در رفتار سیاسی، اقتصادی، سیاست‌های اصلاحی و فرهنگی باید مرحله به مرحله عمل کرد. باید در دایره‌ی شریعت عمل کنیم؛ به گونه‌ای که این نتیجه حاصل نشود که مردم و جامعه تحمل این اصلاحات و رفتار سیاسی را نداشته باشند.
 یک نمونه از تاریخ مثال می‌زنم. حضرت علی (علیه السلام) پس از تشکیل حکومت، سی و چند بدعت و انحراف از مسیر اسلام را در عرصه‌ی سیاسی، فرهنگی و نظامی برشمرد و فرمود این‌ها تا پیش از این وجود نداشت. اما هنگام آغاز اصلاحات، روی سه عنصر دست گذاشت:
اول، بیت‌المال در عرصه‌ی سیاست و اقتصاد. فرمود بیت‌المال باید مصادره شود.
دوم، اجرای حدود الهی در قوه‌ی قضاییه. فرمود نباید تبعیضی در قوه‌ی قضاییه باشد.
سوم، برخورد با غیرخودی‌ها (بنی‌امیه). حضرت فرمود این گروه به هیچ وجه نباید مناصب حکومتی را در دست داشته باشند، چون دشمن هستند.
حضرت هنگام اصلاحات می‌توانست بفرماید که چرا از روی کفش مسح می‌کنید، چرا به اشتباه وضو می‌گیرید، چرا نماز تراویح را به جماعت می‌خوانید؛ در حالی که حضرت رسول آن را فرادی می‌خواند. در مقابل، ایشان فرمود که الآن مسئله‌ی اصلی ما این‌ها نیست.
حتی عده‌ای در لشکر ایشان شعار می‌دادند که «الطیب ابن الطیب عندنا» یعنی پاک پاک‌زاده (محمد بن ابی بکر) با ماست؛ پس ما برحقیم. حضرت هیچ اعتراضی نمی‌کرد، زیرا بحث بر سر حقانیت خلیفه‌ی اول و دوم در آن زمان اولویت نداشت. به عبارت دیگر، حضرت برای حفظ وحدت مسلمانان و غلبه بر دشمن غداری مثل بنی‌امیه، چنین کاری نکرد. این رفتار همان اعتدال در عرصه‌ی سیاسی است. 
حضرت علی (علیه السلام) با طلحه و زبیر هم همین سیاست را در پیش می‌گیرد و تلاش می‌کند که با آن‌ها نجنگد؛ چون می‌داند که در پشت صحنه، بنی‌امیه آن‌ها را تحریک می‌کند. اعتدال یعنی ایشان نمی‌گوید که همه‌ی آن‌ها از دین خارج شدند و باید با همه‌ی آن‌ها بجنگیم. ایشان در زمینه‌ی فتوحات و توسعه‌ی جهان اسلام هم به صورت اعتدالی عمل می‌کند و می‌گوید که «اصلاح و توسعه‌ی جامعه باید همه‌جانبه باشد. تا امروز و در دوران خلفا، کشور‌گشایی به خوبی صورت گرفته و از لحاظ مالی غنایم زیادی را به دست آوردیم. در مقابل، اخلاق، عدالت و ارزش‌های دیگر تضعیف شده و باید اصلاح شود.»
پس اعتدال علوی به معنای میانه‌روی در رفتار سیاسی، اقتصادی و نظامی در جامعه و توسعه‌ی آن است. هدف آن نیز هدایت افراد جامعه و دستاوردش هدایت افزون‌تر و تقویت جبهه‌ی حق است.
در مقابل، اعتدال اشعری شکل گرفت. بر طبق تفکرات این گروه، میان حق و باطل و میان ولایت و ضلالت میانه‌روی وجود دارد. باید بین علی و معاویه خط دیگری به نام اعتدال درست کنیم. آن‌ها طرفدار تز «نه علی، نه معاویه» بودند. حضرت علی (علیه السلام) با این اعتدال مخالف کردند و فرمودند «خذ الحق و لم ینصر الباطل» این گروه در جبهه‌ی حق بودند و وقتی که از جبهه‌ی حق فاصله گرفتند، موجب خذلان و تضعیف آن شدند.
 در واقع ثمره‌ی این اعتدال به جای تقویت جبهه‌ی حق، تضعیف آن بود. دلیلش این است که کسانی که در جبهه‌ی حق بودند، کنار رفتند و (به تعبیر خودشان) اعتدالی شدند. آن‌ها با جدا شدن از حق، به باطل کمک کردند. تضعیف حق کمک به باطل است. در حقیقت با این کار، در افکار عمومی به حق ضربه زدند و عده‌ی زیادی را از حق جدا کردند. این جریان اعتدال را باید جریان اعتزال از حق بنامیم.
دستاورد رویکرد اعتدال علوی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) تقویت جبهه‌ی حق بود؛ در حالی که دستاورد این طرز تفکر، که می‌توان از آن تحت عنوان جریان اعتزال تعریف نمود، تقویت جبهه‌ی باطل بود. این نوع اعتدال مساوی با گوشه‌گیری از حق و اعتزال شد. سعد بن ابی وقاص به حضرت امیر (علیه السلام) می‌گفت اگر به ما یک شمشیر بدهید که بین مؤمن و کافر را تشخیص بدهد، خواهیم جنگید. به عبارت دیگر، این سخن کنایه از این است که نمی‌توانید چنین شمشیری به دست ما بدهید و خودتان هم وارد این مهلکه می‌شوید. شعار آن‌ها احتیاط دینی و تدبیر بود. می‌گفتند می‌خواهیم جامعه را به نحوی دبیری کنیم که جنگ‌ها و اختلافات از بین برود. معتقد بودند که حضرت علی (علیه السلام) بین مسلمانان و برادران مؤمن جنگ انداخته‌اند.
اسامه بن زید گفت که با خدا عهد کرده که با کسانی که «اشهد ان لا اله اله الله» می‌گویند، نجنگد. اسامه در زمان رسول خدا در یکی از فتوحات راه می‌رفت. ناگهان فردی را تعقیب کرد. فرد در حال فرار گفت: «اشهد ان لا اله اله الله» اسامه او را کشت و داستان را برای رسول خدا نقل کرد. رسول خدا پرسید: «چرا او را کشتی؟» گفت: «می‌دانم که از ترس من شهادتین گفت.» رسول خدا فرمودند: «حق نداشتی چنین کاری کنی؛ چون از دل او خبر نداشتی. شهادت زبانی او کافی بود.» حال همین فرد به حضرت علی (علیه السلام) می‌گفت که «احتیاط دینی نداری.» معتقد بود که نباید با شامیان جنگید، زیرا آن‌ها نماز می‌خوانند و «اشهد ان لا اله الا الله» می‌گویند. پس علی (علیه السلام) از راه راست خدا جدا شده است.
اعتدال اشعری که مساوی با اعتزال است، حامیان اعتدال علوی (اعتدال حقیقی) را متهم به بی‌احتیاطی دینی، جدا شدن از سیره‌ی رسول خدا، استبداد، اقتدارگرایی و تندروی می‌کند. علویان را متهم می‌کردند که مستبدانه عمل می‌کنند و برای کسب قدرت حاضرند برادران مسلمانشان را بکشند.

علت این نام‌گذاری این است که این گروه در مواجهه با اهل باطل در جامعه‌ی اسلامی کناره‌گیری می‌کنند. هنگام نزاع بین اهل حق و باطل و جهاد و مقاومت و به زحمت افتادن کنار می‌روند. در حقیقت فلسفه‌ی تز «نه علی، نه معاویه» کناره‌گیری از جهاد است. پس به حق باید نام این روش را اعتزال بگذاریم، نه اعتدال.
 ریشه‌ی اعتدال عدل است. عدل یعنی قرار دادن هر چیزی در جای درست خود. در حالی که اگر به گونه‌ای حرکت کنیم که نمایندگان و جانشینان خداوند بر روی زمین، ولی خدا در هر زمان، نایب خدا و پیروان نایبش در غربت قرار بگیرند، از آن‌ها جدا شویم و در میدان نبرد با دشمنان دین تنهایشان بگذاریم، یقیناً اسم آن اعتزال خواهد بود، نه اعتدال.
علت آن است که در حقیقت در جایی که خدا از ما می‌خواست (و عدل این بود) که مقاومت کنیم، از آنجا حرکت کردیم و به نقطه‌ی دیگری رفتیم. یعنی دست از مقاومت برداشتیم و از جبهه‌ی مقاومت خارج شدیم. پس ما خلاف عدالت عمل کردیم. دقت کنید که عدالت در ذات خود همیشه نرم‌خویی را به همراه ندارد. آیا در دادگاه عدل اسلامی کسی را اعدام نمی‌کنند و شلاق نمی‌زنند؟ پاسخ این است که این کار را می‌کنند.
این‌ طور نیست که در جریان اعتدال هیچ درگیری و برائتی وجود ندارد. این اعتدال فریب‌کارانه است و اگر اعتدال را این ‌طور معنا کنیم، تمام پیامبران و ائمه همواره تندرو بوده‌اند، چون همیشه روشی را اتخاذ می‌کردند که مخالفان زیادی داشت.
طبق معنای اعتزالی از اعتدال، وقتی رسول خدا در مکه مردم را دعوت به یکتاپرستی می‌کرد، کسانی که در گوشه‌ای نشسته بودند و تماشا می‌کردند باید برحق می‌بودند؛ چون نمی‌جنگیدند و کاری به نزاع بین رسول خدا و ابوسفیان نداشتند.  دوران امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم همین طور بود. ایشان در روزی که رسول خدا رحلت فرمود، ادعا کرد که «حکومت از آن ماست.» این ادعا خلاف اعتدال با قرائت اشعری بود؛ به این دلیل که افکار عمومی در آن زمان به سمت دیگری رفته بود. رفتار حضرت زهرا (س) هم خلاف این تفسیر از اعتدال بود؛ زیرا اکثریت، سران و اصحاب جامعه با فرد دیگری بیعت کرده بودند. اگر اعتدال به این معناست که ما در هر زمان طبق خواست مردم، جریان‌های سیاسی و خواص جامعه عمل کنیم، پس حضرت زهرا هم تندرو بود. همچنین امام حسن (علیه السلام) که ابتدا جنگید و امام حسین (علیه السلام) هم تندرو بودند. اعتدالی که نتیجه‌ی آن ضلالت بشر، ضربه زدن به آن و کمک به انحراف مردم از مسیر حق باشد، عین ضلالت است. در مکتب اهل بیت (علیه السلام) این‌ها ویژگی‌های افراطی‌گری است. اهل بیت (علیه السلام) راهنمای جامعه هستند و باید در مقابل انحرافات می‌ایستادند.
صفوان جمال به امام صادق (علیه السلام) گفت که می‌خواهد زیارت حرمین را بخواند. حضرت به او گفت هنگام خواندن زیارت امام حسین در روز اربعین بگو «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره الضلاله» یعنی حسین بن علی خون داخل قلبش را نثار کرد تا مردم را از جاهلیت، حیرت و ضلالت نجات بدهد. دقت کنید که ایشان چگونه قیام حضرت را تصویر می‌کند. می‌گوید که درست است که اکثریت جامعه راه حسین را تحمل نمی‌کردند؛ ولی چون اکثریت به سمت ضلالت می‌رفتند، حسین‌ بن علی وظیفه داشت تحمل نکند و نگوید اعتدال چنین اقتضا می‌کند.
در آن زمان اگر حضرت شرایط را تحمل می‌کرد، عین افراطی‌گری بود. پیام ایشان این بود که نباید کنار برویم و اعتزالی شویم. باید در عرصه بایستیم و قیام کنیم. اعتدال در این دوره این است که در مقابل بنی‌امیه (که جامعه را به انحراف می‌کشاند) ایستادگی کنیم، مردم را نجات دهیم و به مسیر حق بازگردانیم.
پس اساساً اعتدال مفهومی است که مفهوم مقدس دیگری بر آن حکومت دارد. این مفهوم مقدس عبارت است از «هدایت جامعه‌ی بشری به سمت حق». اگر ما به گونه‌ای رفتار کنیم که آن هدایت لطمه ببیند، هیچ ارزشی ندارد؛ حتی اگر عده‌ای که در مسیر ظلالت‌اند ما را میانه‌رو بدانند. اعتزال زمانی مفهوم واقعی خود را پیدا می‌کند که نتیجه‌اش ضلالت افزون‌تر جامعه می‌شود.
  
بعد از رحلت رسول خدا، میل به تن‌آسایی در میان مردم و به ویژه خواص افزایش یافت. این میل به تن‌سایی در زمان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) گفتمان خود را به گونه‌ای آغاز کرد که در دل آن، مخالفت با مبارزات سیاسی امام (علیه السلام) نهفته بود. کسانی که اهل رفاه بودند، نمی‌توانستند با این مبارزه همراهی کنند. در نتیجه، بسیاری از نخبگان مانند سعد بن ابی وقاص، اسامه بن زید و زید بن ثابت آمدند و جریان اعتزال را شکل دادند.
 ابوموسی اشعری بنیان‌گذار و ایدئولوگ این جریان بود و آن را نهادینه و تئوریزه کرد. در جنگ صفین، حکمیت را بر امام تحمیل کردند و گفتند: «باید از جنگیدن با معاویه دست بکشی. یک نفر از طرف معاویه و یک نفر از طرف شما حکم می‌کنند که قضاوت کند که آیا حق با توست یا با معاویه است یا اینکه فرد سومی را برای حکومت بیاورند.» قرار شد بر اساس قرآن بین آن‌ها حکم کنند. حضرت فرمودند که از طرف من، ابن عباس یا مالک، حکم باشند. قبول نکردند. حضرت فرمود: «پس چه کسی حکم باشد؟»‌ گفتند: «ابوموسی اشعری» به این علت که در این دعوا شرکت نکرده و «لا قتال» گفته و جنگ را قبول ندارد. در واقع او سیاست مقاومت در مقابل معاویه و منافقین را قبول نمی‌کرد.
جریان پیروز در حکومت حضرت، هیچ کدام از جریان‌های قاسطین و مارقین و ناکثین نبودند. به نظر میرسد، جریان اعتزال پیروز شد. شاهد این سخن، سی هزار نفر تماشاچی صفین هستند که گفتند: «ما را بفرستید تا با رومی‌ها و کفار بجنگیم. نمی‌توانیم قانع شویم که در این جنگ‌های داخلی شرکت کنیم.»
اصحاب زیادی در آن زمان حاضر بودند، در حالی که تنها صد و چند صحابه در کنار حضرت ماندند. بقیه ساکت بودند و شرکت نکردند. شاید هزاران نفر از اصحاب بودند و در جنگ شرکت نکردند. نکته‌ی مهم‌تر اینکه خود سپاه حضرت وقتی از جنگ دست کشید، گفت ابوموسی را حکم قرار بدهیم، زیرا در این جنگ‌ها شرکت نکرده است. پس نتیجه می‌گیریم که جریان پیروز همان اعتدال اشعری است که مساوی با اعتزال است.
در اینجا توضیحی لازم است. حضرت در حکومت خود اعتدالی عمل می‌کرد؛ به طوری که وقتی فهمید جامعه آمادگی درگیری با معاویه را ندارد، حکمیت را پذیرفت. هدف ایشان این بود که مردم به دروغ‌گویی معاویه پی ببرند. در جریان حکمیت معلوم شد که نماینده‌ی معاویه کلاهبرداری کرده و به ابوموسی اشعری خیانت نموده است. امام می‌خواستند مردم این واقعیت را درک کنند. در واقع، ایشان نرمش قهرمانانه‌ای را انجام داد که ناشی از اعتدال است. ولایت در مقطعی تشخیص می‌دهد که برای آگاه کردن جامعه، باید در مقابل خصمی که فریب‌کارانه دم از مذاکره و مصالحه و روابط مسالمت‌آمیز می‌زند، به صورت تاکتیکی نرمش نشان دهد. به این رفتار نرمش قهرمانانه می‌گویند.
در حکومت حضرت علی (علیه السلام)، جریان اعتزال در مقابل نرمش قهرمانانه، چرخشی ذلیلانه انجام داد. نکته اینجاست که جریان اعتدالی اشعری و اعتزال هم در ذات خود نرمش دارد؛ اما نرمش او همان چرخش ذلیلانه است. دلیلش این است که ابوموسی اشعری به نوعی در مذاکره با معاویه فریب خورد. عمروعاص او را فریب داد و نتیجه‌ی آن جلسه این شد که معاویه خلیفه باشد. در تاریخ ذکر شده که کوتاه آمدن ابوموسی به این علت بود که داماد خود، عبدالله بن عمر را خلیفه کند. نتیجه‌ی کار ابوموسی‌ اشعری سلطه‌ی معاویه بر مسلمانان و شیعیان شد؛ اما نتیجه‌ی کار امام علی (علیه السلام) افشای چهره‌ی معاویه بود.
نرمش قهرمانانه‌ای که در ذات جریان اعتدال اصیل نهفته است، سه صفت دارد.
یک، در مقابل دشمن نرمش نشان می‌دهد؛ اما نظرش در مورد او تغییر نمی‌کند. یعنی ساده‌لوحانه گمان نمی‌کند که ذات دشمن عوض شده و تبدیل به دوست شده است. پس ذات دشمن را صحیح و دقیق می‌شناسد. 
 
دو، مقدورات خودش را هم می‌داند و خود را دست‌کم نمی‌گیرد.
سه، نقشه و طرح موفقی برای مذاکره دارد.

جریان اعتزال چون در خودش ضعف‌هایی را احساس می‌کند و (به علاوه) دشمن را قوی می‌داند، در پی این است که به نحوی با دشمن کنار بیاید. نتیجه این می‌شود که پشت میز مذاکره به دشمن باج می‌دهد. در حکومت حضرت، اتفاقاً دشمنان هم می‌دانستند که این جریان (بر خلاف اعتدال علوی) قوت و استقامت لازم را ندارد.
این جریان از چند نقاب استفاده می‌کرد.
اول، احتیاط دینی. این جریان دم از احتیاط دینی می‌زد و متدینان می‌گفتند پس می‌توانیم وارد این جریان بشویم و خودمان را متدین نشان بدهیم.
دوم، آسایش و عافیت‌طلبی. طبع انسان‌ها در درجه‌ی اول این است که جنگ و دعوا و درگیری را چندان دوست ندارند و می‌خواهند در آرامش باشند. پس افرادی که میل به تن‌آسایی و رفاه داشتند، جذب این جریان شدند و با وجود این دو عنصر، تعداد طرفداران این جریان زیاد شد. شرایط هم به گونه‌ای بود که پیش از آن جنگ‌های زیادی صورت گرفته بود. در زمان امیرالمؤمنین سه جنگ اتفاق افتاد و در زمان عثمان هم دوباره درگیری شد. این‌ها مزید بر علت شد که جامعه به طرف این جریان برود.

نکته‌ی مهم دیگر اینکه آن‌ها سعی کردند که این اتفاقات و درگیری‌های زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را فتنه بنامند. دو نوع فتنه وجود داشت؛ یکی در ادبیات امیرالمؤمنین و دیگری در ادبیات جریان اعتزالی. جریان اعتدالی سعی می‌کرد هر نوع درگیری در جامعه بین اصحاب رسول خدا را فتنه قلمداد کند. در مقابل، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اموری را فتنه می‌دانست که موجب افزایش فساد در جامعه و اختلاط حق و باطل شود اما جریان اعتزال کاری به اختلاط حق و باطل نداشت. می‌گفتند اگر در ظاهر جامعه آرامش باشد و این افراد سابقه‌دار به توقعات خودشان دست پیدا کنند، مشکلی نیست؛ اما اگر این خواص ناراحت باشند و به این علت مردم با هم درگیر شوند و اختلاف پیش بیاید، فتنه محسوب می‌شود از این رو، جریان اعتدال علوی بر خلاف جریان اعتدال اشعری، برخورد داخلی برای اصلاح جامعه‌‌ی اسلامی و زدودن فساد فکری، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را خلاف اعتدال نمی‌دید. گرچه تمام تلاش خود را معطوف می‌داشت تا از طریق کار فرهنگی ریشه‌های فساد را در جامعه ریشه‌کن نماید. چنانچه حضرت می‌فرمود: «انما اصبحنا نقاتل اخواننا فی الاسلام على ما دخل فیه من الزیغ والاعوجاج والشبهه والتأویل» ما با برادران مسلمانمان می‌جنگیم؛ اما این جنگ فلسفه و دلیل دارد. دلیلش این است که شبهه در جامعه‌ی ما زیاد شده است. افرادی هستند که شبهه می‌پراکنند و در درستی بسیاری از احکام و ارزش‌های دینی در دل‌ها تردید ایجاد می‌کنند. اعوجاج، کج‌رفتاری و تأویل (به معنای بد معنا کردن معارف اسلامی) نیز افزایش یافته است در چنین جامعه‌ای باید مبارزه و اصلاح کرد؛ حتی اگر حریف شما، مانند خوارج، اهل به جا آوردن نماز شب باشند. البته باید دانست که این درگیری‌ها آداب و مقدماتی دارد و محتاج بصیرت است.
از امام علی (علیه السلام) نقل شده که کسی نمی‌تواند در این درگیری‌ها موفق شود؛ مگر اینکه صبور باشد. شاید دو یا سه دهه طول بکشد تا جامعه‌ای که مبتلا به این بیماری است، تهذیب بشود. انقلابیون و طرفداران اعتدال علوی نباید در اینجا تندروی کنند. باید قدرت داشته باشند تا جریان‌های سیاسی زمان خود را طبقه‌بندی کنند و بیاموزند که با هر طبقه چگونه معامله کنند. این همان اعتدال است.
حضرت علی می‌دانست که جرم طلحه و زبیر با معاویه یکسان نیست. در جنگ جمل عده‌ای حریفان را کافر خواندند. حضرت به آن‌ها فرمود «عدوت من الحق» از مرزها تجاوز کردید. اگر این‌ها مسلمان نبودند، ما با این‌ها نکاح نمی‌کردیم و نمی‌توانستیم به این‌ها ارث بدهیم. در حالی که این کار را می‌کنیم. این گروه مسلمان هستند و فقط مرتکب یک خطا شده‌اند. پس به همان اندازه باید تنبیه شوند پس حضرت می‌فرماید که باید بصیرت داشته باشیم. بصیرت به این معناست که منحرفان و زاویه‌داران با ولایت را بشناسیم. به علاوه قدرت داشته باشیم که آن‌ها را طبقه‌بندی کنیم و چگونگی رفتار با هر طبقه را بیاموزیم. این معنای اعتدال علوی است.
 
امام علی (علیه السلام) سعی کرد ناکارآمد بودن اعتدال اشعری را به جامعه نشان بدهد. به همین دلیل، وقتی گفتند که باید ابوموسی اشعری را حکم قرار بدهید، ایشان پذیرفت. حضرت علی (علیه السلام) می‌دانست که این فرد اهل مقاومت در مقابل جبهه‌ی باطل نیست؛ ولی بیشترین کمک را به او کرد تا موفق شود. ابن‌عباس و مالک را هم به آن جلسه فرستاد تا او را کمک کنند؛ ولی چون ابوموسی جوهرش را نداشت و دچار ضعف‌های زیادی بود، نتوانست موفق شود پس سیاست حضرت این بود که تا حد ممکن به جریان اعتزال میدان بدهد و آن را هدایت کند تا به جریان اعتدال علوی بپیوندد. همچنین اگر قابل هدایت نیست، ناکارآمدی آن‌ها را به جامعه نشان بدهد. موفق هم شد. یعنی بعد از مذاکره با معاویه، ناکارآمدی آن اثبات شد و یاران حضرت آماده شدند که در کنار حضرت به جنگ با معاویه بروند.
متن کامل مقاله، ثبت در: سایت تحلیلی تبیینی برهان
 


شنبه 1394/02/26
ن : برگی از دفتر نظر شما

عید مبعث مبارک باد...



گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید



جمعه 1394/02/25
ن : برگی از دفتر نظر شما

تو (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْكَ وَ عَلَى آلِ بَیْتِكَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ) آمدی تا...




تو را با بوی عطر، با مهربانی، تو را با لبخند شناختیم.

سایه بان حمایت تو را هرگز هیچ خسته ای کم نیاورد و در انزوای غربت، هیچ تنهایی، پس از بردن نام تو بی نصیب از شوق نماند.

تو آمدی تا سلام کردن را حتی به کبوتران بیاموزی.

بیشتر از باران برای تشنگی ها حقیقت داری.

هموارتر از نسیم، گره گشای غنچه هایی.

فصل ها فرمانبردار تو اند و سر به راه دعاهای بارآورت. نور با اجازه تو منتشر می شود. زمین به حکم تو حاصل خیز است.

قلب تو گرمای آفتاب، دست تو سخاوت ابر، چشم تو عنایت آسمان را رقم می زند. بی دریغِ هدایتی و سپیده هر سحر، راه افق ها را از نگاه های شب بیدار تو می آموزد.

هرگز به خواب نمیروی، هرگز چشم از زمین و مردمانش برنمیداری، هرگز خطاهای جهل آدمیان را به روی شان نمیاوری، جز سخن از دانش و عشق نمیگویی.

چه آبیست دلت که در کنارش آسمان رنگ می بازد. چه بیکرانی که دریاهای عالم به تو تکیه دارند.

وحی را تو اگر آواز نداده بودی، کجا زندگانی می آموختیم، ما نابلدانِ ملکوت و عبادت.

فرسودگی قلب های فقر دیده با لبخندی از سوی تو جوان شد و به غنا رسید.

هر حدیثی از حقیقت که تو بر زبان آوردی، غزلی جاودانه شد. در دورترین قاره های هستی، حتی نام تو را گیاهان با صلوات یاد میکنند.

تو اگر نور را نگفته بودی، اگر صدای خدا را نخوانده بودی، چه واژه های گوش خراشی، هذیان در عالم می پراکندند.

دل باختگی تو فقط به مهر و دانش حق است. گندم های زمین را دعای خیر تو برکت می دهد. برهنگی بشر پس از رسالت تو بر باد رفت و خیالات نارس انسان در جوار تو تحققِ درست ترین اشارات شد.

لحظه به لحظه شباهت تو با خداوند را عشق دریافت. روز به روز و سال به سال، آموزگاری مردمان را تاب آوردی تا امید به رستگاری را رواج دهی. آخرین معنای علم تویی. نهایت دل سوزی خداوند، برای ارشاد. خاتمه خطبه های ایمان، سرانجام رسالاتِ آفرینش و پایان قصیده بشارت و انذار.

ذکر تو را به سزا رعایت نکردند مردمان. پس در تشییع تو حسرت های فراوان فریاد است و لکنت تمام مؤذنان، بغض گلوی تاریخ.

وصایای تو که سراسر، ابیات مدارا و غنیمت عشق است، بر دست های نسیم منتشر شد و برگ برگ درختان در سوگ تو، دستمال اشک های فرشتگان گشت.

حقانیت لغات انسان ساز، در گروی تصدیق توست که پس از کوچت هیچ کس دیگر ادعای سخندانی وحی نکرد.

چه باغ ها که در خاک سپاری تو خاکستر شد و بر زمین ریخت؛ چرا که درختان حدس می زدند پس از تو قحط سالی کرامت باران فرا می رسد.



جمعه 1394/02/25
ن : برگی از دفتر نظر شما

السلام علیک یا صاحب الزمان



کی به هم می رسد ای یار نگاه من و تو...

احساس می کنم شبیه کسی هستم که به استقبال مسافری عزیز رفته اما دیر رسیده و مسافرش رفته!

شبیه کمانداری که تیر را در کمان گذاشته و با تمام وجود کشیده، اما به ناگاه هدف را گم کرده! 

شبیه تشنه ای که با هزار زحمت آبی گوارا یافته، اما در چشم به هم زدنی از دستش ریخته!

و یا شبیه هر ناکام دیگری که کامش روا نشده...


چهارشنبه 1394/02/23
ن : برگی از دفتر نظر شما

امام خوبی ها (علیه السلام)



از صدای عبور زندانبان، سایه های بلند لرزیدند

در تاریک بسته شد با خشم، سنگهای سیاه ترسیدند

باز شمعی غریب تنها ماند در دل ظلمت سکوتی سرد

باز عطر نیایشی پیچید باز نیلوفر دعا گل کرد

یک فرشته دو بال سبزش را زیر پای امام خود گسترد

اشک او را فرشته ای دیگر سبحه (1) ذکرهای پاکش کرد

از دریچه دو چشم خشماگین آفتاب صبور را می دید

در حصار سیاهی و زنجیر رویش باغ نو را می دید

یک صدای غریب در جانش روز و شب مثل درد می پیچید

بر خود از سوز بادهای شک چون درختان زرد می پیچید

رسم رفتار با امام این نیست

با امام، این امام خوبی ها

آسمان بلند مهر و عشق

ساحل بی کران خوبی ها

ناگهان دستهای زندانبان از نگاه امام لرزیدند

در دلش نور توبه جاری شد چشمهایش به گریه خندیدند


پی نوشت:

1- سُبحه: تسبیح

(مهدی الماسی)



چهارشنبه 1394/02/23
ن : برگی از دفتر نظر شما

فردو...



روستای کوچکی که قدر خانه های خود شهید داده است

روستای کوچکی که با امید و صلح و اقتدار

روی پای خویش ایستاده است

اجتماع راستین علم و عشق در دل هزارها جوان

بی که ذره ای از هراس دشمن حریص پای پس کشد

یا به قدر لحظه ای در هوای نفسشان نفس کشد

مثل مادران داغ دیده دیار ما صبور

در کنار بانوی اهل بیت

زیر پرچم ولایت علی زیر خیمه حسین

منتظر نشسته تا ظهور

فردو اتحاد فرد فرد ماست در مسیر روشن یگانگی

فارق از هر آنچه سنگ در میان راه

مثل رود های بی قرار

رو به جاودانگی

به رغم مالکان انحصاری صلاح هسته ای

فردو را برای صلح ساختیم

مثل آفتاب سر به زیر و سر بلند

مثل آسمان شکوهمند

(شعر از: میلاد عرفانپور)



دوشنبه 1394/02/21
ن : برگی از دفتر نظر شما

بی‌خبر از نفس سوخته حالان مگذر...



 لب اگر باز کنم سرّ مگو می‌ریزد
می روم گریه کنم چشم فرو می‌ریزد
چند وقت است می ‌و ساقی و ساغر همه اوست
دست من باده نمی‌ریزد، او می‌ریزد
چند ماه است که در راه گلویم خار است
چشم من بغض دلش را به گلو می‌ریزد
جوی‌ها در همه جا روی به دریا دارند
این چه دریاست که یک باره به جو می‌ریزد
بی‌خبر از نفس سوخته حالان مگذر
خاصه صبحی که سبو پشت سبو می‌ریزد
این قدر پشت سر سوختگان حرف مزن
من اگر‌ها کنم از آینه هو می‌ریزد
هر طرف می‌نگری داغ اویس قرن است
خون طفلان یمن از همه سو می‌ریزد
(شعر از:علیرضا قزوه)


جمعه 1394/02/18
ن : برگی از دفتر نظر شما

گفتا اگر عاشق شوی كاریت با زنجیر نیست...



گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گیر نیست

سر بر زمین افكند و گفت خود كرده را تدبیر نیست

اشكی به زیر مقدمش انداختم رحمی كند

گفتا كه اشك بی ورع در رتبه تاثیر نیست

گفتم بیا در بند كش این بنده فرار را

گفتا اگر عاشق شوی كاریت با زنجیر نیست

گفتم كه دیگر گوییا افتاده ام از چشم تو

با غم نگاهم كرد وگفت مهدی زنوكر سیر نیست


چهارشنبه 1394/02/16
ن : برگی از دفتر نظر شما

تخریب پدر، در خانه دختر!



حامد بهداد و بابک کریمی در فیلم خانه دختر

از آموزه های دینی ما، چنین بر می آید که نقش پدر در خانواده و استحکام بنیاد آن کاملا بی بدیل و خاص است به گونه ای که به سختی میتوان در نبود وی(به هر دلیلی) این نقش را به دیگری موکول کرد. پدر در شرایط طبیعی و بدون در نظر گرفتن شرایط غیر عادی، ستون خیمه ی خانه و  پناهگاه خانواده بوده و از منظری، بی آزارترین مرد زندگی هر فرد، پدر اوست. همانی که به امید آوردن روزی و نان و نشاط به خانه، در تاریکی سحر از خانه بیرون میرود و در تاریکی غروب به خانه بازمیگردد. همان مرد همیشه نگران که همواره در تلاش است با غیرتی مقدس و دستهای محرم و قدرتمند خود، محافظ خانه و همسر و فرزندان، از هر گزند و تجاوزی باشد و در سختیها، این شانه های اوست که بیشترین فشار را تحمل میکند تا دیگران در عافیت و امنیت باشند و...

با توجه به آنچه مختصرا بیان شد و نیز با نظر بر اینکه بسیاری از مسائل پیرامون ما در جهان امروز قابل بیان و نمایش از طریق انواع رسانه ها از جمله سینما میباشند، چنین انتظار میرود که این رسانه ی قدرتمند لزوما باید در خدمت اشاعه ی فرهنگ و ادب غنی اسلامی و نمایش جایگاه حقیقی هر پدیده ای باشد از جمله نمایشگر حقیقت پدر، این واژه ی آسمانی.

سینما باید نقش استکام بخشی پدر، اینکه پناهگاه خانواده است، اینکه بی آزارترین مرد زندگی هر فردی است، همان که در تاریکی سحر میرود و در تاریکی غروب می آید، اینکه غیرتی مقدس دارد، شانه های خمیده شده ی او و هزاران وصف زیبا از او را به تصویر بکشد و هنرمندانه و با تصویر بگوید، پدر، تو مقدسی! تو تکیه گاه منی! در آغوش تو آرامم!...

با این مقدمه نقد کوتاهی میخوانیم از فیلم " خانه دختر" که سعی دارد همه ی حواسها را به سمت پدر! سوق دهد. همان که گفتیم: " تو مقدسی! تو تکیه گاه منی! در آغوش تو آرامم!..."

تشخیص اینکه این فیلم به چه میزان توانسته این واژه را مقدس و نقش والای پدر را نشان دهد،چندان دشوار نیست!

داستان فیلم درباره دختری از یک خانواده متوسط است که قرار است با پسری از خانواده ای سنتی و مذهبی!!! ازدواج کند.
مادر و خواهر پسر که مذهبی!!! هستند کمی پیش از برگزاری مراسم عروسی، دختر را به بهانه ای به خارج از خانه می برند.در میانه راه دختر متوجه می شود که آن دو قصد دارند او را برای تایید دوشیزگی! نزد پزشک ببرند و بعد از فهمیدن عدم دوشیزه بودن دختر، جریاناتی پیش می آید که سرانجام منجر به خودکشی او قبل از مراسم ازدواج میشود.

بدون درنظر گرفتن موضوع فیلم که به شدت نخ نما و کهنه است و نیز رفتارهای غیراسلامی شخصیتهای معروف به مذهبی! فیلم، که خود جای بحث و بررسی مفصل در مجالی دیگر را دارد، مهمترین جای قابل بخث نشانه هایی است که کارگردان درجای جای فیلم مبنی بر تجاوز پدر به دخترش، میدهد که از همه پررنگ تر است و دیالوگ های پر ابهام و صحنه هایی که مخاطب را به سمت خطاکار بودن پدر هدایت می کند.

به نظر میرسد کمترین آسیبی که از دیدن این فیلم متوجه مخاطب میشود، تخریب جایگاه سازنده و والای پدر در خانواده و سلب اعتماد نسبت به او و تخریب ارتباط پاک بین پدر و دختر و نوعی قبح زدایی از رابطه ی جنسی بین پدر و دختر، می باشد.


دوشنبه 1394/02/14
ن : برگی از دفتر نظر شما

تربیت نفس





دوشنبه 1394/02/14
ن : برگی از دفتر نظر شما

السلام ای چشم زیبا بین عشق ...



السلام ای دختر شاه نجف             السلام ای صابر صحرای طف

السلام ای چادر زهرا به سر          السلام ای نور خورشید و قمر

السلام ای مقتدای عالمین              السلام ای خواهر خوب حسین

السلام ای بانوی ماتم زده              صبر تو صبر جهان بر هم زده

السلام ای تار و پود فاطمه             دختر صورت کبود فاطمه

السلام ای مظهر شور و شعور         پای تا سر عشق سر تا پا حضور

السلام ای کربلا در کربلا                ای به ایمان برادر مبتلا

السلام ای خطبه خوان شهر شام       خواب را کردی به بدخواهان حرام

السلام ای چشم زیبا بین عشق          زینب کبری و زهرای دمشق

شعراز:سیدجمال الدین شهرزاد


شنبه 1394/02/5
ن : برگی از دفتر نظر شما

مبارزات سیاسی امام محمد باقر (علیه السلام)



در دوران امام باقر علیه السلام، حاکمان اموی به دلیل تعارضات داخلی از نهضت عظیم علمی آن حضرت غافل بودند، ولی این به معنای در امان بودن آن امام نیست; بلکه حجم وسیعی از روایات گویای اوضاع خشونت آمیز آن دوره، و ظلم و تجاوز حاکمان وقت نسبت به دین، مسلمانان و امام آنان است، به گونه ای که امام علیه السلام بارها تقیه می کرد و سرانجام نیز بر سر تعارضات مبنایی با نظام خلافت ظالمانه، توسط هشام به شهادت رسید.

درباره اوضاع سیاسی عصر آن حضرت کافی است، نگاهی به سیمای حاکمان وقت بیاندازیم.

1. مروان بن حکم: مسعودی می نویسد: مؤمنان در عصر او، در خفا به سر می بردند و زندگی بر مردم مشقت بار شده بود. شیعیان در معرض خطر جدی بودند و خون و مالشان حرمت نداشت و به علی بن ابی طالب علیهما السلام آشکارا در محافل عمومی دشنام داده می شد. (1)

او به شیوه معاویه، پسرش عبدالملک را ولیعهد کرد و بر اثر بیماری طاعون در سال 65 ه . ق در دمشق درگذشت. (2)

2 . عبدالملک مروان: در سال 73 ه . ق بعد از پیروزی بر ابن زبیر، سلطنت کامل یافت . قبل از خلافت، خود را قرآن دوست معرفی می کرد، ولی بعد از خلافت، از مستبدترین خلفا شد . (3) وی شراب می نوشید (4) و هنگام آغاز حکومت، خطاب به قرآن کریم گفت: این آخرین دیدار من با تو است. (5)

وی افرادی مثل حجاج بن یوسف ثقفی را بر مردم وشیعیان مسلط کرد . وی می گفت: به خدا سوگند از این پس هر کس مرا به تقوا دعوت کند، گردنش را قطع خواهم کرد . (6) وی در سال 86 ه . ق مرد.

3 . ولید بن عبدالملک: وی باعیش و نوش بزرگ شد و فردی ستمگر وجبار بود . (7) هرچند در روزگار او مرزهای جغرافیایی اسلام گسترش یافت و اندلس، خوارزم، سمرقند، کابل، طوس و ... فتح شد; (8) ولی عناصر خونخواری مثل حجاج در حکومت او صاحب قدرت بودند و در فاصله 20 ساله ای که او بر سر قدرت بود، کسانی که با شکنجه در حکومت او کشته شدند، صد وبیست هزار نفر برآورد شده است. (9)

در همین دوره افرادی مثل سعید بن جبیر به جرم طرفداری از اهل بیت علیهم السلام شهید شد (10) . و امام سجاد علیه السلام به واسطه سمی که ولید دستور داده بود، به شهادت رسید (11) وبا شهادت حضرت سجاد علیه السلام، امامت به حضرت باقر علیه السلام منتقل شد . ولید در سن 43 سالگی، در سال 96 ه . ق در دمشق مرد. (12)

4 . سلیمان بن عبدالملک: ابتدا از حاکمیت خدا و رضایت او سخن می راند، ولی در عمل مثل گذشتگان خود بود (13) . تجمل و ریخت و پاش به گونه ای در دوره او رواج یافت که هر طبقه ای از مردم، با لباس مخصوص، به حضور او می رسیدند . در پرخوری وشکمبارگی بی نظیر بود. (14)

در عصر وی، امر امامت پنهان بود وشرایط اجازه نمی داد که شیعیان با امام خود - باقر العلوم علیه السلام - ارتباط علنی داشته باشند . آنان به شدت تحت فشار بودند. (15)

یعقوبی می نویسد: عمر بن عبدالعزیز نامه ای به امام باقر علیه السلام نوشت تا او را بیازماید . امام به او پاسخ داد . و چون عمر بن عبدالعزیز قبلا مشاور سلیمان بن عبدالمک بود و از مکاتبات او خبر داشت، فهمید که جواب امام به او با جوابش به سلیمان متفاوت است . لذا دستور داد نامه امام به سلیمان را پیدا کنند و بیاورند . وقتی نامه را آوردند، دید از هشدارهای امام علیه السلام در نامه به سلیمان خبری نیست، بلکه امام علیه السلام او را مدح کرده است.

عمر بن عبدالعزیز به کارگزار خود در مدینه نوشت: محمد بن علی را احضار کن و از این تفاوت در جواب بپرس . وقتی از امام باقر علیه السلام از راز تفاوت در جواب نامه ها پرسیدند، فرمود: سلیمان فردی جبار و زورگو بود و من ناگزیر بودم در نامه ام همان گونه سخن بگویم که مردم مجبورند با جباران سخن بگویند، ولی سرور تو می خواهد به شیوه ای غیر از روش جباران عمل کند و اقداماتی در جهت کاستن از ظلم و جباریت برداشته است، لذا به گونه ای با او سخن گفتم که مناسب وضع اوست. (16)

5 . عمر بن عبدالعزیز: در سال 99 ه . ق به خلافت رسید، گامهایی در کاستن از فشارهای سیاسی، اجتماعی بر شیعیان برداشت، فدک را به اهل بیت برگرداند، (17) به موعظه های امام باقر علیه السلام توجه می کرد و رسم دشنام دادن به علی علیه السلام را برانداخت . (18) با این همه، غاصب جایگاه امامت بود . حضرت باقر علیه السلام در حق او می فرمود: این جوان روزی به فرمانروایی می رسد و روش عادلانه از خود آشکار می سازد، چهار سال زندگی می کند و سپس مرگش فرا می رسد . زمینیان بر او می گریند و آسمانیان نفرینش می کنند.

ابوبصیر می گوید: پرسیدم: مگر نفرمودید که عدل پیشه می کند؟ فرمود: آری! ولی بر جایگاهی که از آن ما و شایسته ما است تکیه می زند، در حالی که هرگز حقی ندارد . بلی! او در جایگاهی که غصب می کند به اظهار عدل می پردازد. (19)

6 . یزید بن عبدالملک: با مرگ مشکوک عمر بن عبدالعزیز (20) در سال 101 ه . ق، یزید بن عبدالملک، جوان 25 ساله، خلیفه شد وتا سال 105 ه . ق خلافت کرد . (21) در این دوره شدیدترین روشها را علیه شیعه به کار بردند و کینه ها را نسبت به علی علیه السلام وخاندان او آشکار ساختند . وی از کینه توزان علیه امام باقر علیه السلام بود. (22)

7 . هشام بن عبدالملک: فرمانروایی اش 19 سال و 7 ماه طول کشید و در سال 125 ه . ق مرد . (23) مردی خشن، درشتخو و مال اندوز بود . بخل، ستمگری وبی عاطفگی از خصوصیاتش بود . (24) نسبت به امام باقر علیه السلام کینه عجیبی داشت . دوران او از نظر سیاسی، سخت ترین دوره بر امام باقر علیه السلام بود . تنهادر این دوره بود که امام به مرکز خلافت احضار می شد . (25) شیعیان نیز به شدت تحت فشار بودند; از جمله می توان به سرنوشت جابر بن یزید جعفی اشاره کرد، که به دستور امام برای در امان ماندن از شر عبدالملک، خود را به دیوانگی زد . (26) شهادت زید بن علی بن حسین علیهم السلام در این دوره واقع شد و امام باقر علیه السلام نیز در این دوره به شهادت رسید.

امام باقر علیه السلام به چند شیوه با حاکمان زمان خویش مبارزه می فرمودند از جمله:

الف) تقیه

ب) ترسیم وظایف حاکم اسلامی

ج) نهی از همکاری با حکومت طاغوت

د) مبارزه رو در رو

که در ادامه ی مطلب، موارد مذکور شرح داده می شود...





( تعداد کل صفحات: 11 )

[ ... ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ] [ ... ]